انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نزدیک است و بازار دعوت از کاندیداهای رنگارنگ گرم؛ در این میان آنچه که از کمترین اقبال و توجه برخوردار است، برنامه های اعلامی از سوی کاندیداهای مطرح شده، است. سیاسیون این مرز و بوم گمان می کنند ملت موظف است حتما" و زیر هر شرایطی، به کاندیدای مطرح شده توسط ایشان بدون کمترین تعقلی در پای صندوق های رای، رای داده و به عبارت دقیق تر و اسلامی تر با ایشان بیعت نماید چه بسا در غیر این صورت رژیم اسلامی با مونتاژ تصاویر و اعلام آمارهای ساختگی از حضور چشمگیر «ملت همیشه در صحنه» به نیکی یاد خواهد کرد! و سیاسیون گرامی از گران فروشی رای گفته و از طعنه زنی به ملت فروگذار نخواهند نمود.
در این میان آنچه که بیش از دیگر مسائل که سکه رایج بازار انتخابات جمهوری اسلامی شده توجه مرا به خود جلب نموده توجه ویژه اصلاح طلبان به دو چهره معمم است، این دو بزرگوار یکی جناب آقای خاتمی و دیگری جناب آقای عبداالله نوری می باشند.
اصلاح طلبانی که در دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری خود را اصلاح طلبان پیشرو لقب داده بودند این بار بدون در نظرآوری کارنامه جناب خاتمی و عقب نشینی های مکرر ایشان در برابر بی قانونی های مراکز قدرت که بخش زیادی از ملت را بدانجا رسانید که حداقل در شش ماه پایانی دوره آخر ریاست جهوری شان خواهان استعفایشان شوند،از آن بزرگوار برای شرکت در انتخابات دعوت نموده اند و در سوی دیگر طیف تحریمی ها، جناب آقای عبدالله نوری، وزیر کشور استیضاح و سپس زندانی شده که البته در زندان مقاومتی جانانه از خود بروز داد را علم نموده اند و خواهان سنگیر گیری در پشت سر وی و اعلام مواضع خویش در سایه وی هستند.
جدای از حضور و یا عدم حضور این بزرگواران در کنار آقای کروبی آنچه که نگارنده را به نوشتن این یادداشت رهنمون شد، کمی دقت در کسوت این آقایان است که در شرایط کنونی کشور از سوی طیف حامی خود به عنوان ناجی کشور (یادآورید آقای هاشمی را در دوره پیش) نام برده می شوند.
آیا واقعا" در کشور ما جز افراد معمم که خودخوانده خویش را، روحانی (در برابر جسمانی) اطلاق می کنند کسی را یارای راهبری کشور نیست؟ آیا با رویکردمان به افرادی در این کسوت و لباس جای گله گذاری در هنگام خواندن تاریخ برایمان باقی خواهد ماند آنگاهی که در آن نوشته خواهد شد «روحانیان نقش به سزایی در طول تاریخ ایران داشته اند»؟