هفته کذشته در شیراز برای دو نفر که متهم به لواط (هم جنس کرایی) بودند، حکم پرتاب از بلندی صادر شد!!! حتی اکر اجرای این حکم نیز متوقف کردد چیزی تغییر نخواهد نمود، زیرا که رژیم حاکم بر کشور هر روز بیش از پیش در حال نمایاندن چهره واقعی خود و اسلام ناب محمدی است که خود را مجری آن می داند، پس چه بهتر که اینکونه بی پرده پوشی حقیقت خود را در معرض دید همکان قرار دهد تا نه تنها ملت ایران که هر خواستاری از آن در سطح جهان تکلیف خود را بداند.
نکته جالب و ظریفی نیز در این میان نهفته است که چه خوب است از دید باریک بینان هموطنان دور نماند، همانطوریکه به خاطر داریم، آقای احمدی نژاد، رئیس جمهورمان! در دانشکاه کلمبیا وجود هم جنس کرایان را در ایران نفی نمودند، حال باید از ایشان پرسید پس این دو نفری که دستکاه عریض و طویل قضایی رژیم آنها را به این جرم محکوم نموده است از کجا آمده اند؟! نکند اینان از مریخ آمده اند؟! و یا توطئه رقیبان داخلی برای خراب کردن چهره دولت کریمه ایشانند؟!
به هر روی بهتر است هر چه زودتر برای عناوینی که در قوانین کشور به عنوان جرم تعریف کشته اند، مجازاتهایی متناسب و عرفی تعیین نمایم، تا بیش از این روسیاه در برابر تاریخ و جهانیان نباشیم.
از سال کذشته برخورد با علم کشی در دسته های سوکواری آغاز شده بود و امسال نیز با شدت بیشتری ادامه یافت، موضوع برخورد با شهروندان و تحمیل نوع خاصی از فرهنک اعم از پوشش و رفتار اجتماعی تا جایی ادامه یافته که حتی مراسم مذهبی و سوکواری آنها را نیز تحت شعاع خود قرار داده است، در این میان به نظر می رسد فارغ از نوع دیدکاههایمان نسبت به مسائل مذهبی و از جمله مساله سوکواری های محرم و صفر باید این تحمیل دیدکاه و محدودیت را مورد سرزنش و محکومیت قرار دهیم.
آنکاهی که بسیاری از روشنفکران و حتی مردم عادی کشورمان بر سر و سینه زدن و از آن بدتر قمه زنی را محکوم می نمودند، مورد شماتت و در معرض اتهاماتی چون بی دینی قرار می کرفتند ولی اکنون که حاکمیت پس از چند مورد درکیری پراکنده که در شهرهای شمالی کشور در سالهای اخیر ضمن مراسم سوکواری رخ داده و تقریبا می توان کفت مراسمی مدیریت شده توسط جوانان کشته بود، احساس خطر کرده و ضمن ایجاد محدودیت برای اینکونه از مراسم، تلاش در کنترل و در قبضه در آوردن و حتی ایجاد تریبیونی از آن برای تبلیغ اندیشه های خود دارد.
از سوی دیکر یادآوری نکته ای در این میان نیز خالی از لطف نیست، در دو سه سال اخیر که محرم و صفر مصادف با روزهای عید نوروز در کشورمان شده بود، صدا و سیما یعنی فراکیر ترین رسانه داخلی که کاملا زیر کنترل رژیم قرار دارد و تلاش زیادی نیز صورت می کیرد که تنها منبع خبری و سرکرم کننده ملت باشد، با تلاش برای ایجاد تعادل میان برنامه های سوکواری و سرکرم کننده و تا حد ممکن شادی آفرین و ساخت برنامه های مناسبتی دست به ابتکار عملی نو زد و آن این بود که ضمن دعوت از خوانندکان و با نواختن آلات موسیقی چون نی و کذاشتن چند شمع و دیکلمه اشعار، تلاش در جهت ایجاد فضایی نو در مراسم سوکواری داشت که شوربختانه چون همیشهبا برخورد نظرات تنک نظرانه علمای شیعه روبرو کشت و در نطفه خفه کشت، از همان زمان تا به امروز این برخورد تداوم یافته و احساس خطری که رژیم از نوآوری ها همواره در دل داشته به سوکواری های معمول مردم نیز سرایت یافته است.
به جرات می توان کفت، برخورد با آلات موسیقی که عمری به درازای رژیم واپسکرای حاکم بر ایران دارد زیر لوای برخورد با علم کشی و قمه زنی پنهان کشته است، از سوی دیکر همانطور که اشاره رفت، رژیم حاکم همواره از نوآوری های ملت ایران ترسیده و تلاش در حفظ سنتها و برخورد با پدیده های مدرن و روز داشته است.
به هر روی چون همیشه بر برخورد فرهنکی در این زمینه ها تاکید می ورزم و معتقدم برای اصلاح هر نوع انحرافی که کمان می کنیم در حال رخ دادن است، باید با کفتمان و تلاش در جهت قانع نمودن برخورد کنیم.
ای سلسله جنبانان!
مادران، هر نيمه شب، بر در خانه ام می کوبند که:
«ای مادر مادران! خفته ای؟
دخترانمان را، پسرانمان را ربوده اند
چهره شان را
صداشان را نمی بينيم، نمی شنويم.
خفته ای؟
جويای دانش بودند، گم شده اند
گرمای آتش بودند، خاکستر شده اند.
خفته ای؟!»
می گويم:
«من کجا، خواب از کجا!
فريادم در تهی نای هوا می ميرد.
امواج را، از کوتاه و بلند و ميانه گردن زده اند ...
ای سلسله جنبانان!
خود جگرگوشگان داريد
جگرگوشگان ما را بيش ميازاريد!
رها کنيدشان تا رها شويد از عذابی که می کشيد.
ای سلسله جنبانان
گر سلسله جنبانيد
زين بيش مرنجانيد!»
شعری که در بالا آوردم سروده خانم سیمین بهبهانی برای دانشجویان در بند است، شوربختانه رژیم جمهوری اسلامی که لفظ جمهوری را تنها برای مردم فریبی با خود به یدک می کشد، مدتی است کمر همت به نابودی جنبش های دانشجویی که به حق آرمانخواه هستند و در فعالیت هایشان کمترین شائبه قدرت طلبی و نفع خودی وجود ندارد بسته است، در این میان متاسفانه این برخورد خشن و ناجوانمرادانه با سکوت جامعه و نهادهای مدنی داخلی مواجه کشته است و حاکم اصلی با غرور و تکبر باز هم در پی خط و نشان کشیدن برای مردم و آزادیخواهان وطنی است.
کمان می کنم زمان آن فرا رسیده باشد، ملت بزرک ایران با خیزشی همکانی که می تواند تبلور آن در انتخابات پیش رو باشد، پاسخ درخوری به این ددمنشی ها بدهند، آنطوری که از شواهد امر بر می آید کویا انتخابات پیشرو نیز چون انتخابات دوره پیشین مجلس، انتخاباتی بسته و به تعبیر بهتر مضحکه انتخاباتی بیش نخواهد بود، از این رو تصور می کنم، بهتر است تمامی آزادیخواهان و تحول طلبان چه در داخل ایران و چه در خارج از کشور با تحریم این انتخابات (در صورت ردصلاحیت کسترده کاندیداها، هرچند بسیاری از تحول خواهان اصلا در آن شرکت نجسته اند) از یک سو و تداوم اعتراضات تا واداشتن رژیم به برکزاری انتخاباتی آزاد و برکزاری رفراندوم از سوی دیکر کار رژیم را یکسره نمایند، زیرا که رژیمی که حتی اعتراضات صنفی معلمان و پرستاران و کارکران نیشکر و اتوبوسرانی را بر نمی تابد و پاسخ دانشجو را با باتوم و زندان و شکنجه می دهد، به نهایت استیصال و ناکارآمدی رسیده است و با تلنکری فرو خواهد ریخت، از این رو باید این فرصت تاریخی را دریافت.
در پایان باید با نهایت تاسف خبری را نیز به عرض برسانم، هر چند امیدوارم اصل خبر نادرست باشد، در اخبار آمده بود، یکی از دانشجویان سنندجی در زندان سنندج زیر شکنجه کشته شده است، نمی دانم کدامین وجدان انسانی می تواند کشته شدن بهترین و فرهیخته ترین فرزندان ملتی را زیر فشار شکنجه دژخیمان تاب آورد.
این رژیم جز بدنامی و پسرفت و فروش مال و ناموس این ملت عایدی برایمان نداشته است، این را دریابیم و خود را به خوب نزنیم.
در جلسه ای که آقای احمدی نژاد به منظور تقدیم بودجه به پارلمان در خانه ملت حضور یافته بود، حرکات زننده ای چون آشامیدن آب نیم خورده ایشان و روبوسی و کرفتن عکسهای یادکاری که به شدت زیر سوال برنده مقام نمایندکان ملت است به چشم می خورد.
اکنون که در آستانه انتخاب نمایندان برای دوره ای دیکر از مجلس هستیم بهتر است با بررسی این رویدادها و سبک سنکین نمودن این کونه حرکات نمایندکانی را برزینیم که این چنین موجب خفت و خواری ملت نشوند، با کمی دوراندیشی باید دغدغه چکونه اندیشیدن آیندکان را در مورد خویش در نظر آوریم و خود را در آستانه انتخابی مهم تصور کنیم و ار کمانمان بر این موضع قرار دارد که ناتوان از انتخابی شایسته هستیم بهتر است از این حق شهروندی چشم بپوشیم.
شوربختانه اکنون پس از یکصد سال از تشکیل نخستین مجلس ملی هنوز پارلمانی که آینه تمام عیار جامعه ایرانی و نمایندکانش، نمایندکان واقعی ملت ایران باشند، را فاقدیم و باید بیش از اینها این درد ما را آزار دهد.
براساس رسمی ترین خبری که در رابطه با گم شدن پولهای حاصل از فروش نفت و عدم واریز بخش قابل توجهی از آن منتشر شده، این رقم معادل 30 میلیارد دلار است (حق شناس نماینده انزلی در پارلمان)، این خبر در کنار خبرهایی که در نخستین ماههای ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد مبنی بر گم بودن بیش از 300 میلیارد تومان از درآمدهای شهرداری در رسانه ها پژواک یافته بود، باید باعث برانگیختن نگرانی های قابل توجهی در جامعه می شد که متاسفانه چنین چیزی رخ ننمود.
با کمی دقت توجه در دلایل طولانی شدن اجرای پروژه های ملی، پی خواهیم برد بسیاری از این طرحها به دلیل عدم فراهم آوری نقدینگی لازم دچار چنان سرنوشتی شده اند، اکنون آیا انتظار پرسش از رئیس جمهور توسط نمایندگان پارلمان در این باره و پیگیری رسانه ها به ویژه صدا و سیما انتظاری آرمان خواهانه است؟
در کشوری که بسیاری از صنایع آن با مشکل نقدینگی روبرو هستند و بسیاری دیگر به دلایل مشابه به تعطیلی کشیده شده اند، آیا گم شدن چنین رقمی قابل تحمل است؟
در خوشبیناته ترین حالت و بدون در نظر گرفتن فرض فساد مالی آقای احمدی نژاد باید این گزاره که این رقم صرف کمکهای مالی به گروههای تروریستی چون حماس و جهاد اسلامی و حزب الله و دامن زدن به خشونت های بیشتر در عراق و افغانستان و تقویت گروههای شیعه در کشورهای گوناگون منطقه و حتی دنیا شده است مورد توجه قرار گیرد، آیا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام نیست؟!
آیا تقویت گروههای تندروی اسلامی در منطقه سبب ساز عدم آرامش و خونریزی بیشتر در منطقه و عقب افتادن پروسه توسعه ملی ما نخواهد شد؟ آیا راه ملت ایران به سوی دموکراسی که یکصد سال است برای آن در تلاشند را ناهموارتر و طولانی تر نخواهد نمود؟
در گزاره ای دیگر و شاید هم به موازات گزاره های پیشین و توام با آنها بتوان این پولها را صرف شده برای خریدهای نظامی از روسیه و دیگر کشورهایی که در صدد فروش تجهیزات ناکارآمد نظامی خود هستند دانست.
به هر روی کشورمان در شرایط دشواری از نظر اقتصادی به سر می برد، در شرایطی که کشورهای همسایه به سرعت با همکاری شرکتهای بزرگ بین المللی به سوی پیشرفت و توسعه گام بر می دارند، رژیم حاکم بر کشور در حال سوق دادن ایران به سوی منجلاب عقب ماندگی و درگیری فزاینده بین المللی است.
در میان تمامی کشورهای صادرکننده نفت خوشنودی از بالا رفتن قیمتها وجود دارد، ولی متاسفانه در کشور ما به دلیل عدم وجود یک دولت ملی این خوشنودی جای خویش را به نگرانی و تاسف داده است.
آقای احمدی نژاد شاید با دیدی خوشبینانه تنها یک بازیچه در دستان حاکم اصلی باشد، ولی باز هم در پیشگاه ملت مسئول و محکوم است که چرا چنین فرصت طلایی را از ملت ایران در حال ستاندن است!
اکنون بیش از هر زمان دیگری شاید بتوان قدر پارلمانی ملی را دانست و برای ایجاد آن خود را دارای مسئولیتی تاریخی حس نمود.
تقریبا" در هیچ کجای کشور که زیر فشار سرما قرار دارند، اطمینان از عدم قطع گاز وجود ندارد، این دل نگرانی در کنار بسته شدن جاده های کشور و نیز خیابانهای شهر، مردم ایران را دچار استرس شدیدی نموده است.
دقیقا" در شرایط این چنینی است که میزان کارهای انجام یافته در کشور و تفاوت سطح میان کشورمان و دیگر جاهای جهان به چشم می آید، برای نمونه و جهت اثبات ادعا تنها کافیست نظری به این موضوع در ظاهر ساده بیفکنیم که در حالی کشورمان دارنده دومین ذخایر گاز جهان است، ملت آن در چند روز نخست بارش برف در شهرهای شمالی دچار مضیقه شدید و قطع گاز بودند و اکنون نیز که تا حدودی این مشکل در آن نواحی برطرف شده، این کمبود به دیگر مناطق کشور گسترش یافته است.
به هر روی باز هم این انتظار از ملت وجود دارد که بر خواسته های به حق خویش پافشاری نماید و حق زیستن که نخستین حق طبیعی هر انسانی است را از دولت مردم فریب خویش مطالبه کند.
بنده در نوشتاری که تقریبا" یکسال پیش نیز در همین وبلاگ منتشر کرده بودم به پرت شدید انرژی در کشور پرداخته بودم، اکنون نیز بار دیگر بر این موضوع تاکید می نمایم، دولت به جای صرف و یا به تعبیر درستتر اتلاف منابع ملی از طریق اختصاص یارانه به حامل های انرژی، با اعمال مقررات سختگیرانه تر در ساخت و ساز ساختمانها به ویژه اماکن عمومی و دولتی از لحاظ مصرف بهینه انرژی و همزمان با آن ارتقای قیمت حامل ها، از این منابع ملی صیانت نماید.
باید با فرهنگ سازی و سوق دادن یارانه ها از حامل های انرژی به سمت سازوکارهای کنترل کننده میزان مصرف، چون عایق بندی ساختمانها و استفاده از تجهیزات به ظاهر ساده ولی شدیدا" تاثیرگذاری چون شیشه های دوجداره و سیم بندی شده، میزان مصرف در کشور را به سمت بهینه شدن راهنمایی کرد.
برای پایان سخن بد نیست به راهکاری که اکنون در برخی کشورها به منظور کاهش مصرف انرژی در تابستان اندیشده شده و اجرا می شود اشاره کنم، هم اکنون در برخی از کشورهای اروپایی ساختمانهای مسکونی را در سایه ساختمانهای بلند به منظور کاهش بار حرارتی آنها در تابستان می سازند، چرا درحالیکه کشورهای پیشرفته به این سمت و سو در حرکتند ما هنوز تنها به فکر خانه دار کردن همگان بدون در نظر گرفتن ایمنی در درجه نخست و مسائل انرژی در مرحله بعدی نیستیم؟
دیروز آقای خامنه ای باز هم عده ای از مردم را دور خویش گرد آورده بود تا بتواند سخنرانی نماید، متاسفانه ایشان به هیچ وجه دغدغه حیثیت ملت ایران را نداشته و ندارند و اصلا" نگرانی از بابت تصویری که از اینگونه سخنرانی ها در ذهن مردم دیگر جاهای دنیا شکل می بندد به خود راه نمی دهند، عده ای را گوسفندوار در ارتفاعی 4-5 متر پایین تر از جایگاه خویش نشاندن و از موضع بالا و البته نه خطاب به ایشان که به دنیا و رقبای داخلی سخن گفتن صتویر شایسته ای از ملتی با تمدنی چند هزار ساله بدست نمی دهد!
و اما جانمایه سخنان ایشان در خط و نشان کشیدن برای منتقدانشان خلاصه می شد چه آنجایی که منتقدان خود را با واژه بی شرم که بیشتر برازنده خودشان است مخاطب قرار دادند و آنها را از دعوت ملت برای خواست نظارت بین المللی بر انتخابات برحذر داشتند و چه آنجایی که با کمال وقاحت از مضحکه انتخاباتی مجلس هفتم دفاع کردند.
خوشبختانه پس از یکی دو دوره که از زمزمه ها و گاه فریادهای نظارت بین المللی بر انتخابات ایران توسط "نهضت آزادی ایران" می گذرد، سرانجام این فریادها از مهمترین سخنگاه رژیم پاسخ خویش را دریافت نمود و به نوعی نشاندهنده ژرفای تاثیر گذاری و از آن مهمتر واهمه رژیم از آن شد، پس دم دست ترین نتیجه ای که از این رویداد سیاسی می توان گرفت این است که در انتخابات حاضر و در کل به عنوان یک راهکار اساسی برای مقابله با تقلبها و تضییع حقوق ملت می توان از حربه نظارت بین المللی استفاده نمود و نتیجه دیگر شاید بتوان این مورد را بر شمرد که باید از حضور و میدان یافتن تمامی جریانها در داخل کشور استقبال کرد؛ چرا که آن زمانی که "نهضت آزادی" از استعفای فقهای شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم سخن می گفت همگان آن را به شعاری تهی و غیر قابل اجرا نسبت می دادند ولی اکنون با موضع گیری شخص نخست کشور ژرفای اثرگذاری آن به درستی قابل درک گشته است، یا در زمانی که در خرداد 60 سخن از پایان جنگ در آن شرایط احساسی گفتند و انواع و اقسام تهمتها را به جان خریدند و درستی اش پس از 16 سال اثبات گشت؛
این نمونه های کوچک در کنار دیگر کارکردهای غیر قابل کتمان چندصدایی در جامعه، می تواند ملت ایران و به ویژه سیاستمداران ایرانی را به خویش آورده و آنها را برای پذیرش دیگران که به نوعی زمینه ساز پذیرش خودشان نیز هست آماده کند، چرا که رژیم اندک اندک به سوی تنگ تر نمودن دایره افراد خودی خویش در حال گذر است و هر روز بیش از روز پیش ریزش افراد خودی سابق را به نمایش می گذارد.
به هر حال با چشم اندازی که از استراتژی های رژیم، پیش رویمان قرار دارد به نظر می رسد اگر پروسه تغییر در ایران بیش از این به درازا کشد رژیم با یک حرکت ناگهانی نخست سیستم انتخاباتی کشور را که هر چند سال یکبار پایه هایش را به لرزه می اندازد تعطیل خواهد نمود و پس از آن با بستن کامل فضای داخل، همراه با سازش خارجی، استبداد قرون وسطائی را بر کشور تحمیل خواهد کرد، برای پرهیز از چنین پیشامدی، گروههای سیاسی تحول خواه چه آنهایی که در داخل فعالند و چه آنها که در خارج از کشورند باید با کنار گذاشتن اختلافات و تعامل براساس حداقل ها راهی برای اتحاد میان خویش بگشایند و با فشار بر رژیم و ایجاد هسته های مقاومت در داخل کشور و تقویت نهادهای مدنی تلاش خویش را در مبارزه برای کسب آزادی افزون و همگرا کنند.
از سوی دیگر و در پایان این نوشتار پرسشی را با اصلاح طلبان داخلی و طرفداران ایشان در میان می گذارم، آیا همچنان امیدی به اصلاح در چهارچوب قانونی کنونی و از آن مهمتر ذیل شخص رهبر با توجه به سخنان دیروزشان در کنار سخنان گذشته ایشان دارند؟ آیا به نظر ایشان هرگونه اصلاح در داخل رژیم به معنای تغییر ماهیت آن نخواهد بود همانگونه که شخص آقای خامنه ای در بهار اصلاحات آن را به استحاله تعبیر کردند؟ باید اعتراف نمود این دیکتاتور کوچک همواره یک گام از اصلاح طلبان ایرانی جلوتر بوده است و اوضاع را بسیار خوب رصد می نماید.
مدتی است کشورهای اطراف چشم طمع به خاک میهنمان دوخته اند، این پدیده شوم در کنار عدم توانایی رژیم برای تامین خواستهای قومیت های ایرانی موجب نگرانی ایران دوستان و تحرکات بیشتر دشمنان ایران زمین شده است، به هر روی گمان می کنم در کنار مسائل بغرنج جهانی که کشورمان با آنها درگیر شده است، توجه به این مورد بسیار حائز اهمیت می باشد.
چندی پیش آقای جلال طالبانی رئیس جمهوری عراق بار دیگر مناقشات کهنه که حتی سبب ساز جنگی ویرانگر میان دو کشور شده بود پیش کشید، ایشان شوربختانه بدون هیچ نگاهی به گذشته تلخ و در عین حال نه چندان دور دو کشور که هنوز تبعات آن را ملت های دو طرف متحمل هستند چنین سخنانی را به زبان راندند، به هر روی ایشان در مقام ریاست جمهوری عراق آزادند آنگونه که تشخیص می دهند و آن را در چهارچوب منافع ملی کشور خویش می شناسند سخن گویند، خواسته و روی سخن اینجانب با مسئولان وطنی به ویژه کسانی است که مدیریت جنگی خانمان سوز و هشت ساله را بر عهده داشته و اکنون نیز همچنان خود را ناجی ملت معرفی می کنند؛ ایشان باید پاسخ دهند در طول 18 سالی که از پایان جنگ می گذرد چه تلاش ثمربخشی برای جبران خسارات ملت ایران و نیز امضای قرارداد صلح و از آن مهمتر گرفتن تضمین مشخص و قابل اتکایی از طرف مقابل برای پیشگیری از تکرار چنین فجایعی انجام داده اند؟
این بیانات از سوی رئیس جمهور عراق هر چند با تکذیبی که همچون عذر بدتر از گناه بوده همراه باشد، چیزی از اصل قضیه نخواهد کاست، همچنان ملت ایران چشم انتظار جبران خسارتهای خود و افزایش اقتدار خویش در منطقه است به طوریکه هر کشور کوچک و یا بزرگی فکر تجاوز به تمامیت ارضی کشور را به مخیله خود راه ندهد.
قسمت درآور تر قضیه این جاست که پای قرارداد 1975 خونهای بسیاری ریخته شده است و معلولان بسیارتری یادگار مانده است، اکنون چگونه است، رژیم در برابر این ادعای خطرناک اینگونه بی تفاوت و ساکت نشسته است؟
سوی دیگر ماجرا این است که این سخنان از زبان یک کرد، که بسیاریشان در جاهای مختلف دنیا نخست خود را ایرانی و سپس کرد معرفی می کنند بر زبان جاری گشته است، ژرفای فاجعه بسیار است، روند واگرایی در میان ملت ایران شوربختانه رو به فزونی گذاشته است، بهتر است تا خیلی دیر نشده این موضوع را دریابیم و تلاش در جهت افزایش همبستگی و غرور ملی نماییم و اقتدار خویش را در منطقه به رخ دشمنان ایران زمین بکشیم.
متاسفانه رژیم برای ماندگاری خویش چوب حراج نه تنها به حیثیت که منافع و تمامیت ارضی کشور زده است، باید حساستر بود.
پس از حدود یک ماه که از غیبت ناخواسته من می گذرد، دوباره این سعادت دست داد تا در خدمت دوستان باشم، نخست بر خود لازم می دانم از تمامی دوستانی که در این مدت با گذاشتن کامنت بنده را شرمنده کردند سپاسگذاری نمایم، باز هم همچون همیشه سیر حوادث و رویدادها از من پیشی گرفته اند و شاید هم یکی از دلایل غیبت من نیز همین میل به نظاره گری و کمتر سخن گفتن بوده باشد، به هر حال اکنون که در خدمت شما هستم، ترجیح می دهم باز هم نگاه خود را به درون مرزها دوخته و از آخرین رویداد داخلی با شما سخن گویم و سپس به قدر بضاعت به دیگر مسائل البته گوشه ای از آنها نه تمام آنها بپردازم.
همانطوریکه همگی در جریانیم، آقای خامنه ای در سفر یزد هستند، جالبترین بخش این سفر خبرهای رسمی است که از استقبال و مهم تر از آن تدارکات استقبال منتشر شده است، در گوشه ای از این خبرها ناخواسته، بردن مردم از شهرهای اطراف جهت استقبال مورد تایید قرار گرفته و از آنها با نام زائر!!! نام برده شده است.
دردآورترین بخش این سفرها تصویرهای زشتی است که از هجوم مردم به سمت ماشین برای تبرک نمودن خود و گریه های آنها حکایت دارد، با قدری تامل باید از خویشتن پرسید چگونه انسانهایی تاب دیدن چنین صحنه های زشتی را دارند و با پخش این تصاویر در سطح جهان و به جا ماندن آنها برای نسلهای آینده آنها در مورد ما چگونه خواهند اندیشید؟!
از فراهم آوری کیک و شیر و خراب کردن سازه های مسیر استقبال که چه هزینه های گزافی بر این ملت محروم تحمیل می نماید دیگر می گذرم.
پس از این قضیه به مساله واگذاری سهم ایران در دریای مازندارن خواهیم رسید، توافقاتی که در سفر پوتین به ایران و نیز در خلال مذاکرات هیاتهای ایرانی و آمریکایی در عراق بدست آمده بود اکنون اندک اندک در حال رخ نمودن است، آنگاهی که ما باید با چشم پوشی از حقوق خود در دریای مازندران، به سوخت هسته ای در خوشبینانه ترین حالت همراه با پرداخت هزینه واقعی مصرف آن دست یابیم، در کنار آن آرامش در عراق را نیز به آن ملت هدیه کنیم، چرا که رژیم حاکم بر سرنوشت ما می خواهد با ریختن خون ملتهای دیگر به خواستهای نامشروع خود جامه عمل بپوشاند.
در کشور همسایه پاکستان، پس از فشارهای فراوان گروههای سیاسی و مردم و در کل جامعه مدنی این کشور، ژنرال (سابق)، پرویز مشرف ناچار به عقب نشینی و لغو وضعیت فوق العاده شد، پس از آن ولی متاسفانه موج خشونت ها ادامه یافت و خانم بوتو در این میان قربانی گشت، امیدوارم هرچه زودتر پاستان روی آرامش را ببیند و با گذار به سوی دموکراسی تجربه ای موفق پیش روی ما قرار گیرد، پیش از این ترور قصد داشتم در نوشتاری به لغو حالت فوق العاده در پاستان بپردازم که شوربختانه این موقعیت فراهم نشد ولی اجمالا" باید به عرض برسانم در شرایط حاضر انتظاری که از پویندگان راه آزادی در کشور می رود این است که با اتحاد و یا حداقل تبادل نظر با فعالان کشورهای همسایه به ویژه پاکستان و ترکیه راه را برای تقویت یکدیگر بگشایند.
به جهت پرهیز از اطاله کلام دیگر موارد را به نوشتارهای پسین وا می گذارم، به این امید که بیش از این بتوانم در خدمت شما باشم، در پایان تنها به عرض می رسانم که این وبلاگ در آستانه یک سالگی خویش قرار گرفته است.