همانطوری که می دانیم و روزانه نیز شاهدیم، بوروکراسی دست و پاگیر و نیز عدم احساس مسئولیت در اداره های دولتی ایران کارایی سیستم اداری را به شدت در کشورمان کاهش داده، به طوریکه حتی طبق آمار، زمان مفید کار توسط هر کارمند ایرانی به زیر یک ساعت در روز کاهش می یابد.
حال با این اوصاف و نیز مشکلان ترافیک شهری، کاهش ساعتهای کاری اداره ها آن هم با توسل به مفاد قانون اساسی دارای چه وجاهتی است؟
آیا اینگونه تصمیم گیری ها نشانه عدم رشد و بلوغ سیاسی دست اندرکاران دولتی و در راس آنها رئیس جمهور نیست؟
تا به کی باید کشور چوب تصمیمات یک شبه و غیر کارشناسی عده ای را بخورد و به دلیل سوار شدن بر موج احساسات مذهبی ملت تبدیل به روالی تغییر ناپذیر گردد که مخالفت با آن هزینه هیا دیگری بر کشور تحمیل نماید؟
در هر صورت در این چند روزه که گرفتار کارهای اداری بودم، با جلسات مکرر مسئولان و انتظار در پشت درها علاوه بر معطلی بی مورد تا شروع ساعت اداری و ناامیدی به دلیل پایان زودرس ساعت مواجه شدم.
امیدوارم این مشکل نیز به دست نمایندگان واقعی ملت حق گردد.
مدتی پیش آقای احمدی نژاد در یکی از سخنرانی هایشان به سبک خودشان دست به افشاگری زدند، البته واژه افشاگری چندان برای آن سخنان مناسبت ندارد چرا که بهتر است از عبارت"تشویش اذهان عمومی" برایش استفاده شود، که خود جرمی است که در سالیان اخیر بسیاری از روزنامه نگاران میهنمان را به مسلخ زندان و محرومیت از نوشتن برده است.
ایشان در آن سخنان مدعی شدند در پرونده هسته ای عده ای انگست شمار اطلاعات هسته ای را به بیگانگان منتقل می نمودند و ... پیش از اینکه به ادامه مطلب بپردازم لازم می دانم نکته ای را یادآور شوم و آن اینکه بنده به هیچ عنوان قصد نوشتن در رابطه با مطالب ایشان را نداشتم و وقت و زمان خود و خوانندگان گرامی را ارزشمندتر از این می دانم که بخواهم به سخنان دور از خرد و سرا پا بی منطق ایشان بپردازم ولی به هر روی چون این مورد برای چندمین بار چه از سوی ایشان و چه متاسفانه با سرایت به کابینه از سوی دیگر همکارانشان به کار برده می شود، ناگزیر از این یادداشت شدم، هرچند مطمئنم دوستان خود بهتر به کنه ماجراها آگاهند و حنای جناب احمدی نژاد و همکارانشان مدتهاست که اگر رنگی هم نزد این عزیزان می داشت، آن را از دست داده است.
پرسش من از آقای احمدی نژاد این است، چرا شمائی که برای چندمین بار در سخنرانی های عمومی خود که به دلیل طولانی شدن زمان آن، حرف برای گفتن کم می آورید و به عامل سرافکندگی ملت مبدل می شوید، یکبار حتی فقط یکبار نام کسانی که در اوهام خویش گمان می کنید خون ملت را در شیشه کرده اند و در حال اسثمارشان هستند را به زبان نمی آورید، چرا مافیای نفتی را معرفی نکردید؟ چرا از پشت پرده بانک پارسیان نگفتید؟ چرا از محل اتصال ریسمانی که کشیده بودید نگفتید؟ و چرا اکنون از جاسوسان هسته ای نامی نمی برید؟
متاسفانه همانطور که گفتم این وضیعیت به همکاران این ایشان هم سرایت کرده است چرا که متوجه شدند به این شکل و بدون هیچ هزینه ای می توانند افراد را متهم کنندو کسی نیز متعرض شان نباش؛ روز پنج شنبه در خبر بیست و سی برادر صفارهرندی نیز به همین شیوه زیرمجموعه های وزارت متبوعش را متهم و تهدید به افشاگری و بردن نامشان کرد.
کجاست مدعی العموم که به دلیل تشویش اذهان عمومی برای آقایان کیفرخواست های آنچنانی تهیه نماید؟!
در چند روز گذشته که تعطیلاتی پیش آمده بود، به احترام خواست مادر که دارای علایق مذهبی است و خواستار سفر به شهر قم بود، مسافرتی به این شهر داشتیم.
لازم می دانم پیش از بیان مسائل مورد نظر خویش مسائلی را که در ارتباط با این تعطیلات به نظرم می رسد، بیان کنم، در طول این سفر که از جاده های اصلی و عموما" غیر اتوبان خود را به قم رسانیده بودیم شاهد خروج مدیریت ترافیک از دست راهنمایی و رانندگی بودم به طوریکه بیش از یک ساعت در جاده های کشور در ترافیک سنگین که بعضا" به چندین دقیقه ایست کامل منجر می شد، معطل می ماندیم، از آنجایی که اینجانب پیش از این و در روزهای تعطیلات عید نوروز نیز از این جاده ها گذر کرده بودم و شاهد حضور سنگین نیروهای راهنمایی و رانندگی در جای جای جاده ها بودم، معتقدم راهنمایی و رانندگی برای این تعطیلات هیچ برنامه ریزی خاصی را به انجام نرسانده بود و همین موجب ترافیک شدید، بی نظمی عجیب و یقینا" تصادفات ناگواری شده است، که مسئول اصلی آن آقایانی اند که بدون در نظر گرفتن ظرفیت جاده ها تنها برای مردم فریبی، بین التعطیلین را نیز تعطیل می کنند!!!
در حالیکه بنزین ملت برای کاهش مصرف و سر و سامان دادن به نحوه مصرف جیره بندی می شود و در شرایطی که از نظر تعطیلات رسمی جزو رکورداران جهانی هستیم، با این وضعیت جاده ها چه جای چنین تعطیلات نسنجیده ای است؟! از سوی دیگر با این حجم مسافر که به شهرهای مختلف سرازیر می شوند و امکانات رفاهی و تفریحی در شهرهای مقصد در انتظارشان نیست، آیا جز ایجاد ترافیک و فراهم آوری مزاحمت برای میزبانان خود عایدی دیگری به همراه دارند؟ چرا تدارکاتی برای مسافران فراهم نمی شود که هم مسافر در آنجا پول خرج کند (رشد اقتصادی منطقه میزبان) و هم از مسافرت خویش لذت برد؟
از تمامی اینها بگذریم به اصل سفر خواهیم رسید، که هدف اصلی من از این نوشتار همین قسمت قضیه است.
پس از زیارت مرقد حضرت معصومه سری به حوزه علمیه قم (همان حوزه معروف) زدم، نزدیک تعطیلی مدرسه بود، البته باید متذکر هم بشوم که حوزه در تعطیلات تابستانی به سر می برد، ولی باز هم تعدادی طلبه در آنجا به چشم می خوردند، با یکی از آنها که مشتاق بحث بود برخورد کردیم و سر صحبت باز شد، بیشتر حول مسائل مورد علاقه خود موضوعات را مورد بحث قرار می داد، بنده نیز که چندان آشنایی با اینگونه فضاها نداشتم چندان اظهار نظری نمی کردم، پیشنهاد رفتن به حضور چند تن از مراجع تقلید را مطرح کرد و یکی دو شماره تلفن داد و خداحافظی کردیم.
روز دیگر باز هم به حوزه رفتم باغ مصفایی در دارالشفا دارند، در آنجا به آخوندی جوان بر خوردم، با وی سر صحبت را اینبار در باب مسائل سیاسی به ویژه مسائل حکومتی از دیدگاه شیعه باز کردم، صحبت بالا گرفت و به مسائل سیاسی روز و مسائل زنان و حتی نحوه گزینش طلبه ها در مدرسه آقای مصباح یزدی نیز کشید.
در باب تعطیلی احکام اولیه و ثانویه و مسائل زنان بنا بر مصلحت گفتیم، از جمهوریت و دیدگاه اسلام نسبت به آن و آزادی مطبوعات و ذهن منجمد آقایان به دلیل خواندن مطالبی خاص و در نهایت پیشنهادم مبنی بر تعطیلی حوزه ها و ممنوعیت پوششی خاص برای ایشان و آوردن این دروس در دانشگاه صحبت کردیم.
پس از انتقاداتی که در باب دلایل و مدعیات شیعه مبنی بر حق معصوم و پس از آن در زمان غیبت، عالم جامع الشرایط برای حکومت مطرح کردم و او اینها را از نظر عقلی کاملا" قابل اثبات دانست، بنا بر تجربیات بشری به ویژه 29 ساله اخیر این شیوه را مردود دانستم، بحث بر سر نظارت بر شخص اول مملکت شد، پس از آن ذکری از نخستین انتخابات پس از انقلاب همان آری و نه معروف رفت که آن را نیز به دلیل نحوه پرسش مورد تردید قرار دادم، جمله ای از آقای خمینی به ایشان یادآور شدم که آن را تکذیب کردند و پس از آوردن دلیل و مدرک برایشان، فرمودند آن را نشنیده اند. آقای خمینی در پاریس هنگامی که از ایشان نوع حکومت سوال شده بود گقته بودند، جمهوری اسلامی و هنگامی که از مفهوم و حدود و ثغورش پرسیدند گفتند همین جمهوری که شما در اینجا دارید و به دلیل مسلمان بودن مردم ایران می شود جمهوری اسلامی. به همین سادگی ملتی نیز که به وی اعتماد کرند و ستم شاه را دیده بودند، به جمهوری اسلامی آری گفتند.
درباره زنان ایشان نظرات جالبتری ابراز می کردند، می فرمودند ما با حضور زنان در اجتماع مخالفیم و خواهان در خانه ماندشان هستیم و حضورشان را مایه فساد در اجتماع می دانستند، بنده در پاسخ از لزوم تربیت مردان به جای حصر زنان گفتم که ایشان آن را غیر عملی خواندند، در باب ارث و دیه نیز تنها به قوانین اسلامی تکیه داشتند که من از محافظه کاری مراجع و از سوی دیگر به لزوم تعطیل احکام بنا بر مصلحت تیکه زدم که ایشان تشخیص مصلحت را خارج از حوزه تخصص من می دانستند و مدعی بودند که ملت باید دنباله رو ایشان (منظور کل کسانی است که دروس حوزوی خوانده اند) باشند و و هر آنچه که این آقایان تشخیص دادند را انجام دهند، حتی با برابری انسانها در برابر احکام بنا بر شرع مبین اسلام!!! مخالف بودند و می گفتند اگر غیر مسلملنی مسلمانی را کشت نباید مجازات گردد و این شرافتی است که اسلام به مسلمان داده است، و غیر قابل تغییر است مگر از باب وجوب مصلحت که آن نیز از تشخیص شما خارج است!!! بنده از دروسی که به طور سنتی شاید بیش از یک قرن یا حتی بشتر باشد که در حوزه تدریس می شود و چون از آن به کلام تغییر ناپذیر دین یاد می شود و در نتیجه باید پذیرفته شود گفتم و گفتم این افکار به شما القا و تلقین می شود و شما پس از خروج از این حوزه ها دارای افکار ارتجاعی خواهید بود، که وی مدعی شد ما در اینجا بحث می کنیم اما شما دانشگاهیان متعبد استادان خویشید، غافل از اینکه ما در دانشگاه تنها رئوس مطالب را می گیریم و مطالعات در اطراف موضوع از منابع گوناگون بر عهده دانشجو است برخلاف چیزی که در حوزه ها اتفاق می افتد و کتب به ظاله و مفید تقسیم بندی می شود.
درباره ی مسئله جذب طلبه که مهمترین دغدغه من پس از بحث با این طلبه جوان بود و لازم می دانم توجه کافی از هم اکنون به آن مبذول شود، مطالبی است که هم اکنون می خواهم با شما خوانندگانم محترم در میان گذارم و احساس خطر شدید بنمایم.
بنده پس از پیشنهاد تعطیلی حوزه ها و آماده کردن دروسی برای ارائه در دانشگاه و خلع لباس از آقایان و حدف القابی چون حجتِ اسلام و نشانه خدا (آیت الله)، درباره مدرسه آقای مصباح و جذب دانشجو از طریق مصاحبه و تفتیش عقاید گفتم، ایشان فرموردند چنین چیزی چه اشکالی دارد؟! در پاسخ انحصاری شدن دین و جمله چند دقیقه پیش ایشان را گوشزد کردم که می فرمودند شما این مسائل را نمی فهمید و این مسائل در حوزه تخصص ماست مگر من در علم شما اظهار نظر می کنم؟! اما به این نکته بدیهی متوجه نبودند که علم من جز خیر برای بشر عایدی نداشته اما علوم حوزوی ایشان در بردگی انسان و عقبگرد حتی به پیش از بعثب پیامبر، انسان را رهنمون می شود.
ایشان می فرمودند مگر کسی می خواهد به مدرسه برود نباید 7 ساله باشد؟ عرض کردم آیا پرسش از عقاید سیاسی و در آوردن طومار خانوادگی بحثی از این جنس است؟ آیا کنترل کامل در هنگام تحصیل و ساختن انسانهایی با طرز تفکر خاص و فرستادشان به مناطق گوناگون طرحی گسترده تر از اینها نیست؟ آیا این یک مدرسه در سال آینده به دو و در سال بعدتر به 3 و در طی 10 سال به تمامی مدارس دینی تسری نمی یابد؟ آنگاه چون دین مسیحیت که کشیشان آن را به انحصار خویش در آوردند و آن فجایع را آفریدند نمی شود؟ آیا جز این است، خداوند بارها و بارها پیامبرانی (بنا بر ادعای آقایان علمای دین) برای آزادی انسانها از قید و بند جهالت فرستاد و به آنها گوشزد کرد تفکر کنند و جز او را نپرستند؟ چرا باید باز هم افسار عقل خویش را با دستان خود به دیگرانی سپاریم که کج اندیشیشان بر ما آشکارتر از روز است؟
آیا فجایع حکومت کلیسا و واسط بودن کشیشان بین خدا و مردم را ندیده ایم؟ آیا راه آقایان جدا از این است؟ نخست قرآن را به دلیل متن عربی از فهم و درک ما خارج می کنند پس از آن جز ترجمه مفید الهی قمشه ای که در چند سال اخیر منتشر شده هیچ ترجمه فارسی مفیدی از آن در دسترس عموم نمی گذارند، در انتها نیز بر خلاف سنت چندین ساله شیعه و در کل علوم اسلامی که آموزش دین را برای همگان آزاد گذارده آن را در قبضه خویش می گرند.
این است آن خطری که بنده از آن هراسانم.
در پایان این نوشتار ذکر مسائل دیگری نیز که در آنجا داشتم خالی از لطف نیست.
شب هنگام پس از زیارت برای خوردن شام به دنبال آدرسی که داده بودند می گشتیم، از کسی پرسیدم نمی دانست، پس از آن موتوری کنار ماشین ایستاد و از من پرسید کجا را می خواهید، در پاسخ گفتم خیایان خمینی، دوباره پرسید کجا؟ گفتم خیایبان خمینی! با لحن خاصی که از تعصب بالای وی نشات می گرفت، گفت، خیابان امام خمینی!
تعجبم از این همه تعصب است، تا به کی باید با القاب اجباری انسانها را بخوانیم؟
البته از حق نگذریم انسانی خوش برخورد بود که تا به انتهای مسیر برای راهنمایی، ما را همراهی کرد، خداوند خیرش دهد.
جمکران که برای تمامی دوستان جایی است آشنا، همان جایی است که آقای احمدی نژاد تعهد نامه دولتش را در چاهش انداخت.
مکانی است که کسی خواب می بیند که امام دوازدهم به وی دستور ساخت مسجدی در آن مکان را می دهد، نبا بر خواب او مکانی به چه عظمت ساخته می شود، اگر به آنجا مشرف! نشده اید حتما" سری بزنید تا ببینید که چه پولی در آن بیابان در حال دفن شدن است، همواره انسانها به دنبال چیزهای مجسم می گردند و هنوز در قرن بیست و یک ملت ایران نتوانسته اند خدای خویش را به عنوان موجودی مجرد بپزیرند و برای پوشش این ضعف عقلانی ناگزیر از ترشایدن واسطه برای خویشند و امامان شیعه را شفیع در برابر خدا قرار می دهند همان توجیهاتی که بت پرستان برای پرستیدن بتهایشان داشتند، آنها نیز می دانستند که آن بتان کاری از ایشان ساخته نیست و جهان آرین کس دیگری است ولی آنها را شفیع می دانستند، گذشته از اینها ایرانیان برای امام دوازدهم زیارتگاهی نداشتند و آن را نیز برای خویش تراشیدند!
سخن به درازا کشید از دوستان پوزش می طلبم.
خبرهایی دال بر قرار گیری نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لیست سازمان های تروریستی از سوی ایالات متحده به گوش می رسد، چنین خبرهایی پس از فرار و پناهندگی یکی دو تن از مقامات سابق جمهوری اسلامی و کشف انواع سلاح های ایرانی در افغانستان و عراق و شواهد آشکار از دخالت رژیم در امور عراق چندان غیر منتظره به نظر نمی رسد، به هر روی باید در مدتی اندک پس از پایان درگیری ها در کشور همسایه در انتظار ادعای غرامت از سوی بازماندگان کشته شدگان امریکایی در عراق نیز باشیم.
از این تفاسیر اگر بگذریم باز هم به موضوع سپاه خواهیم رسید، از آنجایی که بارها گفته ام رژیم کنونی به هیچ عنوان تعریفی روشن از منافع ملی ایران ندارد و خود را ملزم به پیگیری آن نمی داند، عملکرد سپاه نیز در کشورهای مختلف از این روش مستثنا نبوده و نیست، حال اقدامات امریکا به کجا بینجامد خود مساله ای جداگانه است، ولی فلسفه وجودی سپاه پاسداران آنهم پس از 29 سال از استقرار رژیم با وجود ارتش چه توجیهی دارد، خود جای بحث و کنکاش است، از سوی دیگر بهتر است به این موضوع مهم که در اهداف تشکیل سپاه پاسدارن بدان اشاره رفته است نیز دقیق تر بنگریم، چرا که یکی از وظایف این نهاد نظامی دفاع از آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی است، به تعبیر دیگر هرگاه سران این نیروی بزرگ نظامی به هر دلیلی احساس خطر برای بقای رژیم و حتی آرمانهایش کنند و یا جاه طلبی های سیاسی خود را در زیر لوای آن پنهان دارند، می توانند با توسل به این بهانه دست به کودتا زنند که نمونه کمرنگی از آن را در حوادث تیر 78 شاهد بوده ایم.
در حقیقت تعریف چنین هدفی برای چنین نهاد نظامی همان کارکردی را در رژیم کنونی برای سپاه به همراه آورده است که قاغنون اساسی ترکیه برای ارتش این کشور.
هر از گاهی مقامات ایرانی و آمریکایی در ارتباط با عراق با همدیگر به رایزنی می پردازند، چنین خبرهایی که با آب و تاب بسیار از طریق رسانه های ایرانی برای مخاطبان داخلی پخش می شود، بدون تردید به شیوه های دیگری به گوش ملت عراق نیز می رسد و باز هم بی شک افراد گوناگون با سلایق مختلف اخبار این گفتگوها را در تاریخ ثبت خواهند نمود، همانطوری که ما ایرانیان هنوز نسبت به کنفرانس گوآدلوب حرف و حدیث بسیار داریم و از دخالت های بی جای کشورهایی چون انگلستان و روسیه در امور داخلیمان دلگیریم و عامل جدایی بخش های زیادی از کشورمان و شرایط اسفبار کنونیمان را در دخالت های گاه و بیگاه اینان می جوییم، ملت عراق نیز در فردای پایان جنگ، حال به هر شکلی که خاتمه یابد به قضاوت در اینباره خواهند نشست و نیک می دانیم که دخالت هیچ بیگانه ای، برای هیچ ملتی خوشایند نیست.
در چنین شرایطی که دولتی غیر ملی در ایران بر سرکار است و به هیچ روی به منافع ملی ایرانیان نمی اندیشد و تنها به فکر بقای خود است، بهتر است ملت ایران هوشیار باشند و راه خود را از آن جدا نمایند و از رژیم خواستار عدم دخالت و ماجراجویی در منطقه شده و ناگزیر از پیگیری تنها منافع ملی کشورمان کنند.
باز هم چون سال نخست روی کار آمدن جناب احمدی نژاد خبرهایی حاکی از اخراج و تصفیه و پاکسازی استادان به گوش می رسد، سال گذشته این خبرها در پوشش بازنشستگی مطرح بود، امسال بازنشستگی زودرس و غیبت غیر موجه!
کنار گذاردن استادان با تجربه و عدم استفاده از علم و دانش ایشان به بهانه ایجاد فضا برای جوانترها به هیچ عنوان دردی از کشور دوا نخواهد کرد، همواره اندیشه ها در این کشور در حصار و زندان بوده اند، اما تغییرات را همچنان شاهد بوده و هستیم، این حصاری که بر اندیشه می کشند تنها سرعت تغییرات را کم و یا آن را از جاده اصلی به انحراف می کشاند وگرنه تغییر جز جدایی ناپذیر زندگی انسانی است و انسان به تغییرات زنده است، ایران امروز را با زمان ناصر الدین شاه، با زمان رضا شاه، با ابتدای انقلاب، حتی با ده سال پیش مقایسه کنید تا به کنه ماجرا پی ببرید، شاید افرادی در هنگامه مبارزه برای تغییر محصول تلاش های خویش را به عینه و آنگونه که انتظار می کشند نبینند ولی به هیچ عنوان این مبارزات و تلاش ها، بی ثمر نخواهند ماند و پس از گذشت مدتی با نگاهی به گذشته می توان مظاهر این تغییرات را شاهد بود و چه بسا تنها دریغی به خاطر حبس اندیشه های ناب برای آیندگان و نظاره گران تاریخ باقی خواهد ماند.
اکنون نیز دولت آقای احمدی نژاد براساس شواهد، دولتی مستعجل است و چندان دوام نخواهد کرد پس چه بهتر از در دوستی با افکار عمومی در آید و بیش از این برای خود نامی بد در تاریخ به ثبت نرساند، چیدمان کابینه، عدم اعتقاد به دموکراسی، انکار هولوکاست، شوخی های خنک، بد چهرگی و ... همه اینها تنها باقی گذارنده نامی نه چندان مطلوب از وی در تاریخ ایران خواهد شد و چه بسا تبدیل به مضحکه ای برای تاریخ شود.
تاریخ هیچ گاه از سد اندیشه ها به نیکی یاد نکرده و نمی کند، پس توصیه من به شخص رئیس جمهوری این است از این را برگزیده هر چه زودتر دست کشد.
اکنون که آقایان در فکر بازنشستگی استادان افتاده اند و نگران از کارافتادگی اینان، بهتر است نیم نگاهی به عاقبت کار نیز داشته باشند و این موضوع را که چه کسانی قرار است بر مسند این استادان مسلم تکیه زنند دغدغه ذهن نمایند، چرا که با اندک تفحصی در دانشگاههای آزاد کشور، می توان ثمره استفاده از استادات جوان و بدون تجربه و تازه از پشت میز برخاسته را مشاهده نمود، که دانشجو را در حد یک جزوه نویس و دانش آموز پایین کشیده اند و با برگزاری کلاس های خصوصی در نزدیک امتحان، فرصت هر اندیشه و تلاش و کوششی را از آنها ستانده اند و بالاتر از همه اینها مظاهر ضعف اخلاقی استادان جوان و اکثرا" مجردی است که کلاس درس و بعد از آن را به صحنه لاسیدن (پوزش بدلیل کاربرد این واژه، برای نشان دادن ژرفای فاجعه ناگزیر از کاربرد آن با تمامی بارمعنایی اش هستم) استاد و دانشجوی دختر مبدل می سازند و شخصیت انسانی و آکادمیک را به پای هوسها و ضعفهای اخلاقی خود به مسلخ می برند.
باید بپذیریم که پیش از ورود به اجتماع و آغاز تاثیرگذاری، باید شخصیت های انسانی را ساخت و آنگاه روانه بخش های گوناگون جامعه به ویژه مراکز آکادمیک نمود. باید جایگاهها شناخته و پاس داشته شوند، استفاده از جوانان مطلوب است ولی آنها باید سالها در کنار بزرگان این عرصه تجربه آموزی کنند.