گاه و بیگاه سخنانی مبنی بر سهمیه بندی برق و گاز و ... می شنویم، به واقع روسیاهی برای مسئولان کشوری است که از اداره کشوری با 70 میلیون جمعیت عاجزند و در همان حال برای جهان نسخه می پیچیند و قصد نمایاندن راه به خارجیان را دارند، اسلام را رهایی بخش و برآورنده تمامی نیازهای دنیایی و آخرتی انسانها معرفی می کنند و در همان حال چنین رسوایی را در کشور به نمایش جهانیان می گذارند.
شاید عده ای رندی کنند و بگویند اینان قبای دین پوشیده اند و از اخلاق دینی تهی اند، ولی به گمان من کاملا" خلاف این امر صادق است، کشوری که تار و پود فرهنگش با دین اسلام تنیده است، چگونه ملتش از تربیت دینی تهی توانند بود؟ دین اسلام چیزی جز اینی که شاهدش هستیم با تمامی مظاهری که از آن میبینیم نیست! عامل خوب و بد کشور همین اسلام است.
برگردیم به سهمیه بندی ها، ملت ایران نباید چندان نگرانی به خود راه دهند چرا که صرفه جویی های حاصل از کاهش یارانه های اختصاصی به حامل های انرژی به برادران لبنانی و فلسطینی داده خواهد شد تا آنها خود را منجر کنند و همراه با وجود نامبارک خود عده ای بی گناه اسرائیلی را به نام آرمان فلسطین از هستی ساقط و برای صدام حسین، قاتل ملت ایران مراسم ختم برگزار کنند و به ریش ملت ایران بخندند و ایرانی را موالی (برده) بخوانند.
شرم بر چنین مسئولانی باد.
جزیره بحرین جزئی از پیکر ایران ما بود که در دهه چهل در ازای سه جزیره ایرانی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی که در اشغال انگلستان بود واگذار گردید، در آن زمان این گونه توجیه شده بود که آن سرزمین، سرزمینی خشک و بی آب و علف است که تا کمتر از یک دهه دیگر نفت آن تمام خواهد شد و جز هزینه برای کشور عایدی در پی نخواهد داشت، با این توجیه نظر مساعد مجلس شورای ملی گرفته شد و آن بخش از ایرانمان از مام میهن جدا گشت.
متاسفانه در چند دهه اخیر پس از این همه کشمکش با کشورهای گوناگون هیچ گاه واقعیت آن طوری که هست از سوی رسانه های رسمی و حتی محافل خصوصی مطرح نشده است، بنده در هیچ جا نخواندم که چرا در ازای آزادی سه جزیره لزوما" ایران باید بحرین را واگذار می نمود؟! بحرینی که بدلیل نزدیکی به عربستان از موقعیت راهبردی ویژه ای برخوردار است، این گونه سکوتها تنها در قبال مساله بحرین اتفاق نیافتاده در برابر دیگر دست اندازی ها به خاک وطنمان نیز این چنین برخورد شده است، در حالیکه کشورهایی چون آذربایجان و ترکیه به بخش های آذری نشین کشورمان نظر سو دارند، چرا هیچ گاه با سند و مدرک به آنها و به ویژه هموطنانمان در داخل کشور یادآوری نمی شود که کشور آذربایجان کنونی و در کل، منطقه قفقاز، دیاربکر ترکیه و کرکوک و حتی بغداد که نام ایرانی آن خود گواهی بر تسلط سیستم سیاسی ایران بر آن مناطق است، جزئی از ایران بزرگ بوده است؟ چرا هیچ گاه برای تقویت روحیه ملی و غرور خدشه دار شده ایرانی به این موضوع پرداخته نمی شود که هرات از هنگام ایجاد کشور ایران همواره جزئی از خاک ایران بوده و با دستان پلید انگلستان از مام میهن جدا گشته است؟ حال باید افغانها ادعای تصرف مشهد را داشته باشند؟ آیا گفتگو در این موارد به تقویت حس همبستگی ملی کمک نخواهد کرد؟ چرا هربار در پی بیانیه ای از سوی شورای همکاری خلیج فارس تنها به بیان این جمله که این جزیره ها جز جدائی ناپذیر ایران است اکتفا می شود؟
بهانه این نوشتار درج مقاله ای به خامه برادر حسین در روزنامه کیهان است، اینجانب هیچ گاه گمان نمی کردم روزی رسد که نوشتاری از این شخص این چنین مرا به وجد آورد ولی با مقاله ای که در رابطه با کشور بحرین نگاشتند این حس غریب را در من زنده نمودند.
منافع ملی بزرگترین و موثرترین حوزه برای هم اندیشی و تفاهم است، چه بسا یکی از نشانه های رشد فکری و تکامل یک جامعه توافق حول حداقل هایی چون تامین منافع ملی است، در حالیکه اصلاحات در ایران به شدت به بن بست خورده است، اکنون راه گریز از این خمودگی توافقی گسترده تر حول حداقل هایی با گروههای ذینفع در صحنه سیاست ایران است، به نوعی می توان آنرا به منزله گشایش بیشتر میدان گفتگو و شرکت افراد بیشتری در آن دانست. شاید آرمانی ترین حالت ممکن در این رابطه آنگاهی باشد که تصمیماتی ملی که با همه جانبه نگری و کلی بحث و بررسی گرفته می شوند مورد توافق تمامی گروهها قرار گیردند و در هنگامه اجرا از سوی حکومت مورد حمایت تک تک افرد ملت باشند، یعنی در صورت برخورد با مقاومت جهانی آن کشورها مطمن باشند در صورت مخالفت، با مقاومت جمعیتی 70 میلیونی مواجه خواهند شد، این آرزو شاید یک آرمان باشد ولی اصلا" دور از ذهن نیست، ایران ما دارای پتانسیل های گسترده ای است، ما دارای تاریخی به بلندای عمر بشریت هستیم و حداقل بیش از 2500 سال تاریخ مدون داریم، در صورت ایجاد گفتمانی ملی با احترام به تمامی اندیشه ها و عقاید مطرح در جامعه و به رسمیت شناختن آزادی اندیشه و بیان و آزاد گذاردن انسانها در انتخاب دین و برانداختن دین رسمی و محور قرار دادن منافع ملی حتمآ خواهیم توانست تک تک افراد ملت را به احساس مسئولیت در قبال کشور تشویق نماییم و چه بسا انسان ایرانی خود، بدون هیچ گونه تبلیغی و تنها از روی حس وطن پرستی به این سو کشیده شود.
سخن جناب آقای شریعتمداری شاید نیاز به کنکاش بیشتری در دلایل طرح داشته باشد ولی نفس این سخن و احساس وطن پرستی خود جای تقدیر و تشکر دارد، من در پستی جداگانه مطرح نموده بودم که باید خواستهایی چون بازگشت مناطق جداشده قفقاز به خاک وطن از طریق جامعه مدنی و تشکلهای مردمی به عنوان یک خواست ملی در جامعه مطرح و مرود بحث و کنکاش قرار گیرد، حال باید طرح این موضوع از جانب رادیکال ترین بخش های اسلامگرای حاکمیتی در روزنامه ای رسمی و پرشمارگان را به فال نیک گرفت و آن را نشانه وجود کورسوی امیدی برای برقراری گفتمانی ملی گرداگرد منافع ملی دانست.
امیدوارم این نشانه ها از سوی همگان به خوبی دیده شود.
باز همچنان شاهد ترافیک شدید در ساعتهای خاصی از روز هستیم، از سوی دیگر به هیچ عنوان از اتومبیلهای تک سرنشین کاسته نشده و همچون گذشته به شدت به چشم می آیند، به نظر می رسد عدم اطمینان به تصمیمات دولت، ملت را واداشته تا بامید افزایش میزان سهمیه در ماههای آتی همچون گذشته به مصرف بنزین و استفاده از اتومبیل شخصی خویش ادامه دهند.
اکنون می توان نارضایتی عمومی را در هر کوی و برزن بیش از گذشته مشاهده نمود، اگر مسئولی یا اطرافیان وی چون خبرنگاری یک روز را در میان مردم و در صف اتوبوس و مترو و در میان مسافران سرگردان و خسته بگذرانند حتما" از طرز تفکر و دردها و خواستهای آنان آگاهی می یابند ولی افسوس هیچ گاه چنین فرهنگی در میان مسئولان ایرانی به بهانه عدم وجود امنیت وجود نداشته است، اگر کسی همچون آقای حداد عادل یک روز تصمیم به سفر با مترو گرفت، برای پی بردن به میزان صداقت وی و درستی اطلاعاتی که از آن کار نصیبش شد کافی است به تعداد زیاد همراهان و محافظانش که در چند دایره او را احاطه کرده بودند نظری بیندازیم، اگر رئیس مجلس دارای معضوراتی برای حضور در میانه اجتماع است، نمایندگان عادی مجلس که دارای چنین وضعیتی نیستند، چرا اینان برای آشنایی با مشکلات به چنین کاری مبادرت نمی ورزند؟
در گرمای شدید تابستان، تنگ همدیگر سرپا ماندن مسافر در اتوبوس و مترو خود حکایتی دیگر دارد، گفتن از اینها جز افزودن بر ملال انسان عایدی به بار نمی آورد چون نه کسی به دنبال احقاق حقوق خویش است و نه گوش شنوایی در میان مسئولان وطنی وجود دارد.
تنها اینجا به یک مساله دیگر که برایم بسیار جای تعجب دارد اشاره می کنم، در حالیکه کشورمان در تامین بنزین مورد نیاز کشور به شدت در تنگنا قرار گرفته است، تولید اتومبیل های با مصرف سوخت بالا چگونه توجیه پذیر است؟ ساخت اتومبیلی چون پژو 405، سمند و از هم آنها بدتر پیکان وانت، نیسان، و ماشین آبروبری چون روآ چگونه و با چه منطقی توجیه می شود؟ کارخانه های خودروسازی بزرگ ایران که بیش از 80 تا 90 درصد نیاز بازار را تامین می نمایند متعلق به دولتند، چرا هنگامی که همگی بر مضر بودن تولید پیکان برای اقتصاد کشور متفق القول بودند، باز هم به هنگام خروجش از گردونه تولید حرف و حدیث وجود داشت؟ یا چه کسی پاسخگوی این امر است که این چگونه خروجی بود که هنوز پیکان وانت و روآ با موتور آن در حال تولید در کشورند؟ هیچ می دانیم اکنون اتومبیل هایی در حد و اندازه پراید با مصرفی زیر 4 لیتر در دنیا در حال تولیدند؟ اکنون ما ذوق زده ایم که تولید این خودرو امسال از مرز 400 هزار خواهد گذشت؟! با این وضعیت ما در حال گول زدن چه کسی هستیم؟
چرا یک میلیونیم هزینه ای که برای تاسیسات هسته ای در حال پرداخت است، برای بخش تحیققات موتور اختصاص نمی یابد؟ آیا گمان نمی کنید تمامی اینها فریبی بیش نباشد؟
مدتهاست انسانهای نستوهی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی که دوست و دشمن بر صداقت و راستی شان معترفند، به خویش ندیده ایم. در کشوری که از صدر تا به ذیل همگی دم از دین و دینداری می زنند این کمبود بسیار رنج دهنده است.
تقریبا" در شرایط کنونی هیچ سیاستمدار و یا فعال سیاسی در کشور وجود ندارد که بتوان بی دغدغه از پاکی و صداقتش سخن گفت، هیچ از یک اینان خالی از حب و بغض های شخصی و خطاهای فاحش و پست انسانی نیستند، به یک کلام همگی به خواستهای انسانی خویش اعم از منفعت طلبی، زد و بندهای پشت پرده، استفاده از رانت برای خود و اطرافیان، موضع گیری هایی براساس منافع و حقارت های شخصی، و نیز عدم استقلال در رای و نظر مجال بروز و ظهور داده اند، چه بسیارند کسانی که از راه و نظر شخصی مرده، بدون اعتقاد قلبی سخن می گویند و برای حفظ منافع زودگذر سیاسی آن را وجهه همت خویش قرار می دهند، با این شرایط تکلیف ملت چگونه خواهد بود؟
نگارنده شاید متهم به آرمان خواهی و آرمان طلبی شوم، ولی به هیچ عنوان این اتهام را بر خویش وارد نمی دانم و در پایین به دلایل آن نیز خواهم پرداخت، اصول اخلاقی دارای مرز زمانی و مکانی نیست و به عنوان امورات مقدس فرا زمانی و فرا مکانی است، کارهای شایسته و از خودگذشتگی ها حال متعلق به هر زمان و یا متعلق به هر قومیت و ملتی که باشد مورد احترام انسانهاست، اهتمام به انجام کارهای شایسته و تشویق دیگران به ویژه فرزندان به رعایت اصول اخلاقی که در بالاترین نقطه آن پرهیز از دروغ گویی جای دارد از ضروریاتی است که باید مورد توجه ویژه فرار گیرد.
متاسافانه در سیستم آموزشی ایران به ویژه در مقطع دبستان و راهنمایی که کودک تازه با محیط خارج از خانه آشنا می گردد و به نوعی وارد محیط اجتماعی همراه با گسترش روابط اجتماعی می شود، جای خالی آموزش مهارتهای رفتاری به خوبی خودنمایی می کند، یعنی به هیچ عنوان کودک ایرانی به شکلی موثر این موضوع را فرا نمی گیرد که چگونه با اطرافیان خویش رفتار کند، در برابر رفتار خلاف میل خود و حتی ناشایست اطرافیان چه واکنشی از خود بروز دهد، راستگویی به عنوان یک امر قدسی برای وی توجیه نمی گردد و از مضرات دروغ آگاه نمی شود و دروغ و ریا به عنوان یک امر زشت در رفتار انسانی جلوه گر نمی شود، حال چینین کسی وارد اجتماعی می شود که در آن دلالی و دروغ گویی سکه رایج روزگار است، برای پیشبرد کارها باید دروغ بگوید، راستگویی برایش هزینه زا است، از چنین کسی انتظار رفتاری بر خلاف هنجارهای جامعه آیا انتظاری معقول است؟
در ارتباط با سیاتمداران اینجانب به هیچ عنوان آرمانی و تک بعدی به موضوع نمی نگرم، و در آنها به دنبال یافتن آرامانها و مطلوب های خویش نیستم همواره تلاش کرده ام این مساله را برای خویش جای بیندازم که انسانها را همانطوری که هستند بپذیرم و بر نتایج رفتارهای آنها قضاوت کنم و به هیچ عنوان به دنبال یک انسان ایده آل در میانشان نگردم ولی این موضوع هرگز مانعی برای تکریم انسانهای پاک برای من نبوده و نیست، کسانی که در این وانفسا با جدایی از جو زمانه یکتای روزگار خویشند مگر می شود از کنار نام و راه آنان به سادگی گذر نمود؟ انسانها به حکم انسان بودن دارای خطا هستند، هنگامی که خود من از صبح تا شب غرق در خطا و اشتباه و دغل و ... هستم چگونه از سیاستمدار خویش انتظار پاکی و پاکدامنی دارم؟ من در این میانه تنها یک حق دارم و آن اینکه از او بخواهم دست از ادعای دینداری در کنار رفتار ضد بشری و ناشایست خویش بردارد، کمینه هنگامی که حتی یکبار خطایی از وی سر زد دیگر از من انتظار کشیدن هاله ای تقدس در اطراف خویش را نداشته باشد، از من نخواهد هر رفتار وی را عین دین بینگارم، هنگامی که ادعا می کند سیاستش عین دیانتش است، در دین و دینداریش شک کنم، اینها حق منند.
کسانی چون مهندس بازرگان و دکتر سحابی پیش از ورود به سیاست به خودسازی پرداخته بودند به همین جهت نامشان همواره با نیکی زنده خواهد بود، بد نیست لختی در این باره درنگ کنیم و سیاستمداران مان را نیز به این سو تشویق نماییم.
در برابر تمامی اینها یک کلام نا تمام دارم و آن اینکه باز معتقدم بهبود زندگی اجتماعی ما ایرانیان تنها به خود سازی ما وابسته است، آنگاهی ما از این منجلاب خارج خواهیم شد که به سوی اخلاقیات باز گردیم و برای خویش مسئولیت اجتماعی قائل شویم، باید از خود و فرزندان خود شروع کنیم، آنگاه به آرمان شهر خویش خواهیم رسید.
من همیشه معتقد بوده و هستم ما در ایران دارای یک نیمچه دموکراسی هستیم، به معنای روشن تر انتخابات در ایران دارای کارکردی همچون سوپاپ اطمینان است، یعنی به محض اینکه مطالبات انباشته شده ایرانیان نشانه هایی از انفجار و خطر از خود بروز می دهد حاکمیت با آزاد گذاردن شرکت بعضی از خودی های ناراضی و اجازه سر دادن شعارهای رادیکال به آنان مردم را تخلیه انرژی نموده و بار دیگر ایشان را به سوی صندوق های رای می کشاند و پس از فرونشستن گرد و غبارها بار دیگر و برای چند صباحی دوباره انتخابات بسته در کشور برگزار می نماید.
در این نوشتار قصد واکاوی این مقوله را ندارم تنها می خواهم چند نمونه از برای اثبات ادعای خویش پیش روی شما قرار دهم، از مجلس نخست تا کنون بارها و بارها شاهد دخالت های نهادهای خارج از نظارت مردم در امور پارلمان جمهوری اسلامی بوده ایم، چه آن زمان که آقای خمینی با اصرار فراوان تلاش در به نخست وزیری رساندن آقای مهندس موسوی را داشت که حتی داد نمایندگانی را در مجلس در آورده بود که بهتر است 270 پوزه بند از جماران برایشان فرستاده شود، چه در مجلس ششم که بزرگترین وعده انتخاباتی اصلاح طلبان با نامه ای بی ارزش از دستور کار خارج شد، چه در هم اکنون که طرح هایی در ارتباط با بنزین با رهنمودهای!!! شخص رهبر از دستور کار مجلس شورای ملی کشور خارج می گردد، این موارد را در کنار رد صلاحیت های گسترده در هنگامه انتخابات و بازگردانی نمایشی برخی از ایشان و وضعیت آزادی بیان، مطبوعات، تشکل های صنفی و سیاسی و نیز بازداشت دانشجویان و ... قرار دهید تا متوجه منظور اینجانب گردید.
در کنار اینها مروری بر انتخابات ریاست جمهوری تاریخ جمهوری اسلامی نیز بسیار آموزنده است، به اذعان خود حکومت هیچ انتخابات رقابتی تا زمان انتخابات هفتم برگزار نگردیده بود و در تمامی موارد گذشته انتخاباتی با نتایج از پیش معلوم برگزار می شد تا جایی که کسانی همچون آقای عسگر اولادی در رقابت با آقای هاشمی تنها برای خالی نبودن عرضیه وارد کارزار می شدند و در آخرین لحظه با دادن بیانیه ای امت حزب الله!!! را دعوت می کردند که همراه با همدیگر به آقای هاشمی رای دهند!!!
این نوع دموکراسی پس از 29 سال کارنامه ای تیره و تار دارد و تجربه ای شکست خورده است بهتر است برای جلوگیری از هدر رفت سرمایه های مادی و معنوی خویش راهی برای برون رفت از این وضعیت و هجرت به سوی دموکراسی تمام عیار بیابیم و تیر خلاص را بر پیکر دموکراسی اسلامی این ترکیب ناهمگون و بی معنا که یادآور قتل و شکنجه و انتخابات کانالیزه و ... است، بنشانیم.
روز چهارشنبه قرار است فیلم اعترافهای خانم هاله اسفندیاری از شبکه یک سیما پخش شود، بد نیست حالا که این چنین تصمیمی از سوی سران رژیم گرفته شده است، با وجود اینکه بسیاری از دوستان از شرایط سخت زندان و به ویژه انفرادی آگاهی دارند، به این موضوع اشاره نمایم، قرار گرفتن در آن جو به خصوص زندان انفرادی برای طولانی مدت انسانها را به شدت از نظر روحی خرد نموده و او را آماده هرگونه اعترافی و به معنای درست تر آماده بر زبان آوردن هر آنچه که باز جو بخواهد خواهد نمود، به ویژه در ارتباط با دانشجویان که فاقد هرگونه پایگاه و جایگاه اجتماعی و گاها" خالی از هر گونه اطلاعات تئوریک می باشند این مضوع بیشتر مصداق می یابد چرا که آنها سخنانی را به صورت طوطی وار از اندیشه های عده ای سیاستمدار فرصت طلب فریاد می زنند و پس از قرارگیری در شرایط سخت زندان و ناامیدی از همه جا ناگزیر به اعتراف های دروغین علیه خود و دیگران می شوند.
نمونه های اعتراف گیری های چند سال اخیر شامل مهندس سحابی، مهندس افشاری و نیز مهندس عبدی است که هریک به نوعی پس از خلاصی از زندان آن سخنان را تکذیب نموده اند ولی در جامعه ای که هنوز اجازه پخش چنین برنامه هایی داده می شود حتما" گوشهای شنوایی برای این برنامه وجود دارد و تکذیبیه ها چندان مورد توجه قرار نمی گیرند، آیا نباید ما به عنوان پویندگان راه آزادی و مدعیان اصلاح و نخبگان جامعه به مبارزه با این گونه اعمال حاکمیت از راه افشاگری این موارد برخیزیم؟
بارها و بارها گفته بودم و باز هم می گویم، مانع اصلی جریان اصلاحات در ایران شخص رهبر است، در دیداری که مدتی پیش آقای خامنه ای با دولتیان داشت، گفته بود، این یکدستی و هماهنگی میان اجزای حکومت به ارزانی بدست نیامده است، آیا این سخن معنایی جز تایید و حتی تلاش برای این یکدستی دارد؟ آیا باز هم باید به دنبال مقصر در میان اصلاح طلبان، دانشجویان، تندروی و یا کندروی این و آن گشت؟ آیا دیداری که یکی دو روز پیش میان اعضای شورای نگهبان و شخص رهبر برگزار شد جز برای رهنمود گیری و اخد مجوز جهت قلع و قمع بی ضابطه کاندیداها بوده است؟ آیا گفتن این جمله که "آیا ممکن است سرنوشت کشوری را به هرکسی بدون احراز صلاحیت وی سپرد و تا کنون شورای نگهبان به صورتی مستدل نسبت به تایید صلاحیت ها اقدام کرده است" خود به منزله نشان دادن چراغ سبزی برای ریزش بی دغدغه کانداهای مردمی نیست؟
در کنار این صحبتها از ماجرای بنزین، طرح امنیت اجتماعی و دولت به وصرت تمام عیار دفاع شده است، در کنار این موضوعات بعضی از انتقادات از دولت نیز غرض ورزانه ارزیابی شد.
با این تفاسیر به نظر شما آیا باز هم باید دل خویش را به انتخاباتی نیمه آزاد و با هزار دغدغه بدوزیم؟ یا اینکه باید یکبار برای همیشه تکلیف خویش را با عامل محدودیت ایران روشن نماییم و حداقل او را افشا نماییم؟
شوربختانه ستیز دولت کنونی با فرهنگ و دانش تا به آنجا گسترش یافته که علاوه بر حذف یارانه کاغذ مطبوعات اکنون معافیت مالیاتی کتابفروشی ها را نیز نه تنها لغو کرده اند که قصد وصول مطالبات سالهای گذشته را نیز از ایشان دارند.
این بلای سخت را در کنار سانسور شدید بر محتوای کتابها و تحدید آزادی مطبوعات اگر قرار دهید اوج مقابله حاکمیت جمهوری اسلامی را با فرهنگ به خوبی می توانید مشاهده کنید، چرا در حالیکه با گسترش رسانه های دیداری و شنیداری ایرانیان داخل مرزها با موجی از اطلاعاتی که از آن سوی مرزها می آید و هیچ گونه سنخیتی با فرهنگی ملیمان ندارد و علاوه بر آن هیچ گونه دغدغه فرهنگ بومی را ندارند مواجه اند، مسئولان وطنی در پی خفه کردن صداهایی از داخل هستند که تمامی هم و غمشان فرهنگ ملی و گسترش فرهنگ بومی و اعتلای نام ایران و ایرانی است؟ آیا تا کنون از خویش پرسیده ایم چرا در چند دهه اخیر هیچ از کتابهای ایرانی در زمره برترین های ادبی جهان قرار نمی گیرد؟ چرا آمار کتابخوان ها در ایران تا به این پایه ضعیف است؟ اگر از قیمت بالای محصولات فرهنگی بگذریم دلیل دوم آن و حتی شاید مهمتر از دلیل پیش گفته به محتوای پایین این محصولات در نتیجه خودسانسوری حاکم بر نشر فرهنگی در ایران بازگردد.
چرا حاکمیت جمهوری اسلامی اجازه نشر آزادانه افکار والای انسان ایرانی را نمی دهد؟ آیا جز این است تمامی آثار بزرگ ادبیات جهان همواره در زمان خویش مورد بی مهری و یا کم مهری حاکمان زمانه قرار گرفته اند؟ آیا اینگونه فرهنگ ستیزی و منع در برابر نشر آزاد اندیشه ها و خلق آثار براساس اندیشه مولف خود نوعی کتاب سوزی نیست؟
در چنین شرایطی که با انواع و اقسام گرفتاریها و ناهنجاری های اجتماعی مواجه ایم بهترین راه و یا شاید موثر ترین راه مقابله با آنها فرهنگ سازی از راههای گوناگون باشد که موثرترین آنها سوق دادن جوانها به سمت مراکز فرهنگی چون سینما، تئاتر، کتابخانه، فرهنگسرا و ... است که متاسفانه در بسیاری از مراکز استانهای کشور نیز از آنها محرومیم.
بهتر است مسئولان رژیم به خود آیند و از نوسندگان وطنی در برابر استیلای فرهنگ و ادبیات غربی و سینمای هالیوود استمداد طلبند که ادامه این روند تنها به سود فرهنگ غربی و اضمحلال فرهنگ ایرانی تمام خواهد شد، این سخن من به هیچ وجه موید مقابله با فرهنگ دیگر کشورها نیست که بنده حتی معتقدم موسیقی، نویسندگی و سینما مرز ندارند بلکه اینها در تبادل فرهنگی و ایجاد آرامش و صلح در سطح جهان می توانند بسیار مفید واقع شوند ولی حمایت از نویسندگان ایرانی به ایجاد چندصدایی در جهان و هویت بخشی به نسلی که دچار بحران هویت است و از شاخه ای به شاخه دیگر در پی ایجاد هویتی مصنوعی برای خویش می پرد، یاری می رساند، از این رهگذر می توان بسیاری از تبلیغات منفی بر علیه فرهنگی ملی ایرانیان را نیز بی اثر کرد و حتی با شناساندن فرهنگ ایرانی به جهانیان آنها را شیفته آن نیز نمود.
دکتر احمدی نژاد در ادامه اقدامات غافلگیرانه خود با دعوت از منتقدان اقتصادی عملکردی ستوده که در تاریخ کشورمان کمتر سراغی از آن داریم را به نمایش گذارد، آقای احمدی نژاد با تمامی انتقاداتی که نسبت به موضع گیری های داخلی و خارجی وی و نیز عملکردش بر او وارد است ولی با انجام این عمل که همواره جزئی از آرمانهای جنبش های ایرانی بوده حتی گامی فراتر از انتقاد پذیری نیز برداشت.
اینگونه نوشتن امیدوارم دوستان را به این خطا که بنده دچار ذوق زدگی شده ام نیندازد چرا که هنوز بر مواضع انتقادی خویش از او استوارم و منتظر اقدامات عملی تری از وی هستم، ولی بد نیست اقدام ایشان را با اقدام آقای هاشمی نسبت به منتقدان خویش در کمتر از 15 سال پیش بسنجیم، آن هنگامی که منتقدانش تنها به دلیل نگارش نامه ای روانه زندان شدند.
اکنون به هیچ وجه معتقد به جا افتادن گفتمان انتقادی در کشور نیستم و اصلا" بر این موضع نایستاده ام که هزینه آن گونه عملکردها اکنون افزایش یافته و به همین دلیل نیز هست که امروز به شدت از این عملکرد آقای احمدی نژاد حمایت می کنم تا اینگونه کارها در کشور به عنوان یک عمل حسنه و را درست مورد حمایت قرار گرفته و عملکردی جز این مورد پرسش و هجمه همه جانبه قرار گیرد.
برای رسیدن به آرمان شهری که در پی دستیابی به آن هستیم و بیش از صد سال است در راه رسیدن به آن گام می زنیم و هر بار سر از بیراهه ای بیرون می آوریم ناگزیریم از این گونه عملکردها حال از سوی هر کسی که صورت گیرد با حفظ مواضع انتقادیمان حمایت کنیم، چرا که این عملکرد همانی است که ما در پی جااندازی آن در جامعه، سختی راه را بر خود هموار نموده ایم، پس حال برای تشویق آرمان خویش هم که شده باید از آن حمایت کنیم.
در زمانی که رژیم جمهوری اسلامی تقریبا" با تمامی جهان دارای روابطی تیره و تار است و از این رهگذر ضررهای بسیاری بر منافع ملی ما وارد می نماید، باید لحطه ای بیندیشم که دلیل این امر در چه می تواند باشد؟ آیا این موضوع نشانگر عدم حسن سلوک رژیم حاکم بر ایران با جهان خارج نیست؟ آیا این رژیم گمان کرده است با هزینه از کیسه ملت ایران می تواند جهان خارج را تغییر دهد؟ این وضعیت تا به کی باید ادامه یابد؟ چرا در بین حدود 200 کشور جهان حتی یک شریک استراتژیک نداریم؟ چرا در تمام طول این 29 ساله عمر رژیم جمهوری اسلامی، همواره مورد تهدید قدرتهای جهانی بوده ایم؟ این وضعیت نباید به انتها رسد؟ چرا با بهبود روابط با جهان خارج تلاش در جهت دستیابی به منافع ملی خویش و قرارگیری در جایگاه شایسته خود نمی نماییم؟ آیا اینها خوساته هایی غیر معقول و در تنافر با شرع است! پس چرا اینها را از ملتی دریغ می نمایید؟ نسلهای بعدی ما را به جهت سهل انگاری و بر باد دادن منافع کشور هرگز نخواهنذ بخشید.
یکی دو سالی است در سطح رسانه ها صحبت از خرید زباله سوز برای بیمارستانها جهت جلوگیری از نشر عفونت مطرح است و حتی اخبار تلویزیون از جمله برنامه آن سوی خبرها نیز به آن پرداخته است، در همان برنامه مصاحبه با افراد گوناگونی پخش شد که در یکی از آن مصاحبه ها فردی که به شدت به ضرورت وجود چنین دستگاههایی اشاره می کرد، به باز کردن زباله های درمانگاهها توسط افراد دوره گرد اشاره داشت و دلیل این کار را نیز در کیفیت بالای پلاستیک مصرفی در تهیه اقلام بیمارستانی چون سرنگ و سرم و ... بیان می داشت و خونی که از این رهگذر بر لباس و ... دوره گردان می نشست را در کنار استفاده دوباره از این پلاستیکها عاملی برای گسترش بیماریهای عفونی می دانست.
حال با این تفاسیر که تنها گوشه ای از واقعیت های زشت جامعه ایرانی را به نمایش می گذارد، سخنان وزیر بهداشت جناب آقای دکتر کامران باقری لنکرانی بسیار جای تاسف دارد که فشار رسانه ها برای خرید چنین دستگاههای را به بازاریابی (مارکتینگ) نسبت می دهند و از دم منکر تمامی این مضرات برای بهداشت جامعه ایرانی می شوند.
اگر از بایستگی نکوهش این نوع سودجویی ها در رسانه ها بگذریم نمی توان از کوتاهی مسئولان جمهوری اسلامی در مدیریت شهری گذشت و یا ناتوانی آنها در فراهم آوری کمینه ای از درآمد برای فرد فرد ایرانی را نادیده گرفت، در کنار اینها باید به لزوم آموزش ملت و بالا بردن سطح فرهنگی آنها و نکوهش تکدی گری و زباله گردی و ... نیز پرداخت.
مدتی است برخوردهای زننده مسئولان کشورهای گوناگون با مسافران ایرانی باعث جریحه دار شدن احساسات ایرانیان وطن پرست شده است، چند ماهی پیش بود که خبر از برخورد ناشایست مسئولان عربستانی با زائران ایرانی رسید، چندی پیش تعدادی از مسئولان حج و زیارت جمهوری اسلامی به بهانه سرآمدن زمان روادیدشان چند روزی در بازداشت عربها بودند، خبرهایی دال بر اذیت و آزار مسافران ایرانی در فرودگاههای دبی به گوش می رسد، برخورد بد با ایرانیان در ترکیه نیز که پیشینه ای طولانی دارد، حال پرسش در اینجاست که چرا مسئولان جمهوری اسلامی واکنشهای شایسته ای نسبت به این اقدامات زشت از خود بروز نمی دهند؟ آیا جز این است از رهگذر سفر ایرانیان به کشورهایی چون امارات و عربستان، آن کشورها هستند که سود سرشاری را عاید خویش می کنند؟! پس چرا از این برگ برنده برای فشار بر این کشورها استفاده نمی شود؟ چرا مسئولان جمهوری اسلامی در نگاهبانی از کرامت انسان ایرانی تا به این پایه متزلزل و بی تفاوت نشان می دهند؟
ما به عنوان مسلمان شنیده ایم که ساخت منزل مسکونی برای یک مسلمان به اندازه یک سفر حج ثواب نصیب آن خیٌر می کند و تکلیف حج را از گردن او ساقط می نماید، حال جای این پرسش باقی است در حالیکه فقر در ایران بیداد می کند چرا چنین سیره ای در ایران تبلیغ نمی شود؟ چرا هر سازمان و شرکت و بانک و کارخانه ای در راس جوایز خود سفر به مکه و کربلا را قرار می دهد؟ مگر جز این است که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟ اکنون که چنین مناقشه ای نیز بین مسافران ایرانی و عربها بروز کرده بهترین فرصت برای احیای این سنت حسنه است. می توان در مرحله نخست با تحریم حج عمره فشار مناسبی را بر عربها وارد ساخت (ایران دومین کشور از نظر فرستادن زائر به عربسیتان است)، شاید مسئولان جمهوری اسلامی از انزوای بیش از پیش ایران در عرصه بین المللی در هراس هستند، ولی باید به ایشان متذکر شد، باید پویایی کشور در عرصه های گوناگون را از راهکارهای دیگر به ویژه تغییر سیاست های بین المللی جستجو نمود که اصلی ترین عامل بروز چنین فاجعه ای است، نه اینکه از کیسه اعتبار و کرامت انسانی ایرانیان هزینه کرد، در سالهای پیش از انقلاب با وجود دست داشتن خانواده سلطنتی در قاچاق مواد مخدر و زیر پا گذاردن بسیاری از قوانین در کشورهای میزبان هرگز شاهد توهین به ملیت ایرانی خویش نبودیم، ولی متاسفانه با گذر زمان به جای افزایش اعتبار خویش، شاهد افول آن هستیم.
تا چند روز آینده قرار است سهمیه اضافی مشاغل ویژه نیز اعلام گردد، هر کس با بهانه ای درصدد کسب سهمیه اضافی است و حتما" عده بسیاری از مردم برای این طرح نیز همچون مسافرکش های شخصی که به گفته رئیس راهنمایی رانندگی دارندگان ماکسیما و زانتیا نیز ثبت نام کرده بودند، ثبت نام خواهند نمود، حال اگر هم قرار باشد این طرح اجرائی گردد باید قیمت دومی برای این سهمیه اضافی منظور شود تا باز هم عاملی برای کاهش مصرف باشد.
اکنون پس از اجرائی شدن کارتهای هوشمند کم کم معضلات و هزینه های گزافی که برای این طرح صورت گرفته بود در حال رخ نمودن است، افرادی که کارتهای خویش را در جایگاهها جا گذاشته بودند، پس از مراجعت و گرفتن آن متوجه کم شدن سهمیه خود شدند، نمی دانم چرا اگر این کارتها هوشمندند همچون سیم کارتهای تلفن همراه امکان سوزاندنشان در کمترین زمان ممکن وجود ندارد، مگر جز این است، فردی که سیم کارتش مفقود می شود با مراجعه به اولین دفتر خدماتی تلفن همراه می تواند سیم کارت خویش را بسوزاند؟ پس چرا چنین امکانی برای کارتهای سوخت فراهم نیست؟! از سوی دیگر در پشت گواهینامه، کارت ملی و ... نوشته شده است "از یابنده تقاضا می شود در صورت پیدا کردن این کارت آن را به اولین صندوق پستی بیندازند"، حال این پرسش مطرح است که چرا چنین توصیه ای برای کارتهای هوشمند سوخت صورت نگرفته است؟ چرا پایگاهی اینترنی فراهم نیامده است که از طریق اداره پست یا سازمان توزیع و پخش فرآورده های نفتی و یا هر اداره و سازمان ذیربط دیگری مشخصات کارتهای گم شده (نام دارنده کارت و مشخصات اتومبیل) به همراه محل مراجعه برای دریافت آن ذکر شود؟!
اینها مسائل کوچکی اند که به راحتی قابل حل می باشند ولی پرسشی اساسی تر این است که چرا این همه هزینه بر کشور تحمیل گردیده است؟ چرا با افزایش پلکانی و بیشینه ظرف مدت سه یا چهار سال قیمت بنزین را به قیمت جهانی آن نمی رسانیم؟ افرادی هستند می خواهند بنزین به هر میزانی که دلشان خواست استفاده کنند و هزینه آن را نیز هر مقدار که باشد بپردازند، دولت جمهوری اسلامی حق ندارد میزان مصرف هر ایرانی را حال بنا بر هر مبنایی که باشد تعیین کند، باید با اعلام نرخ واقعی که از یک سو منابع ملی ایرانیان را نگهبانی نماید و از سوی دیگر حقوق مشتریان را رعایت کند، در تنظیم بازار بکوشد و از تحمیل هزینه های گزاف بر اقتصاد بیمار کشور و سرگردانی ملت بپرهیزد.
در پایان بد نیست به موضوعی دیگر نیز اشاره نمایم، در حالیکه مشتریان ناگزیر به استفاده از کارت هوشمند سوخت هستند ولی بنزین به جایگاه داران همچون گذشته بدون ضابطه ارائه می شود و در پایان نیز میزان برداشت از طریق کارت با میزان بنزین ارائه شده به جایگاهها مورد بررسی و مقایسه قرار نمی گیرد تا تخلفات احتمالی در رهگذر توزیع کشف گردد.
امروز 18 تیر، یادآور 18 تیر سال 78 است که طی آن تجمع مسالمت آمیز دانشجویان در اعتراض به محدودیت آزادی مطبوعات توسط عده ای که ماهیت و نحوه عملکردشان به خوبی در اعترافات امیر فرشاد ابراهیمی قابل درک و دریافت است به خشونتی بی مانند کشیده شد، قصد بیان آنچه که در طی آن روز گذشت را ندارم، می خواهم از زاویه ای دیگر به موضوع بنگرم، زیرا که یا همگی در جریان ریز ماجراها قرار داریم و یا اگر چنین نیست منابع برای کسب اطلاعات به مقدار لازم وجود دارد، همه کم و بیش از ستم های وارده به دانشجویان و عدم همراهی اصلاح طلبان با آنان آگاهیم و عکسهای خوابگاههایی که توسط عده ای مهاجم به خانه های جنگ زدگان شباهت یافته بود را دیده ایم و اکنون نیز در سایتها و وبلاگهای گوناگون می توانیم آنها را بیابیم، اما بد نیست یادی از واکنش رهبر رژیم در برابر آن ماجرا بکنیم که چگونه در حالی که بسیار پریشان به نظر می رسید خشونت طلبان را به خویشتنداری دعوت می کرد و از آنها می خواست حتی اگر عکسهایش را نیز پاره کردند سکوت کنند، از تهدید او مبنی بر به میدان آوردن مردم (بخوانید بسیجی ها) بگوییم، از تهدید فرماندهان سپاه به کودتا که نام محمد باقر قالیباف نیز در میانشان به چشم می خورد صحبت کنیم، از شکستن ابهت و هاله قداست سخن بگوییم، گفتن از اینها و کالبد شکافی چرائی آن جریان و واکنش های موافق و مخالف و دلیل پیروزی جریان توتالیتر بر جریان آزادی خواه صحبت کنیم.
اگر آن روز دانشجویان به مطالبات و خواسته هایشان می رسیدند و یا حداقل رسیدگی ای منصفانه صورت می گرفت، هرگز امروز شاهد در بند بودن عده ای جوان و دانشجو و آزادی یک تروریست (سعید عسگر) نمی بودیم، هرگز این چنین در آرزوی آزادی بیان و مطبوعات و دلهره ادامه کار روزنامه ها نمی بودیم، هرگز مطبوعات ایرانی به صورتی فله ای به محاق توقیف نمی رفتند که عامل آن مفسده به دادستانی تهران و کاندیداتوری وزارت دادگستری ترفیع مقام یابد، آری بار دیگر ملت ایران شکست خورد، اما باید به جای تعرفات بی جا، با دیدی واقع بینانه به کالبد شکافی موضوعات نشست، چرا چنین شد؟
چرا در حالیکه شاهدیم از میان مهاجمان تنها یک سرباز شهرستانی و آن هم به جرم دزدیدن ریش تراشی محکوم می شود و بقیه متهمان از میان مضروبان هستند باز هم سکوتی مرگ آور می نماییم و توجیه گر و مشروعیت بخش این رژیم می شویم؟ چرا در حالیکه می بینیم دادستان تهران قاتل زهرا کاظمی است باز هم سکوت می کنیم؟ چرا در حالیکه شبهات بیساری پیرامون مصطفی پور محمدی (وزیر کشور)، محسنی اژه ای (وزیر اطلاعات)، صفار هرندی (وزیر فرهنگ)، روح االه حسنیان ( مشاور رئیس جمهور) وجود دارد باز هم سکوتی از سر رضا می نماییم؟ پس بدون تعارف عامل این بدبختی ها خود ما هستیم، در حالیکه خداوند بزرگترین ودیعه یعنی قدرت تعقل را به ما بخشیده است، آن را به کناری می نهیم و خود را در بست در اختیار عده ای ملا می گذاریم و پیرو کر و کور آنان می شویم، آیا شایسته شرایطی به مراتب بهتر از آنچه که اکنون در آن به سر می بریم هستیم؟
آزادی بیان، آزادی تعیین سرنوشت، حق حاکمیت، انتخاب نوع پوشش، حریم خصوصی اینها جز جدایی ناپذیر یک زندگی انسانی است، چگونه آنها را از ما دریغ می دارند و ما سکوت می کنیم؟ آیا جز این است که تمامی این بدبختی ها را از زاویه دین بر ما تحمیل می کنند؟ دین برای آرامش و بهبود زندگی انسانی نازل گشته است، اگر قرار باشد کرامت انسانی در زیر پای دینی لگدکوب شود آن دین به جای رهایی بخشی و متعالی بودن کاملا" محصور کننده خواهد بود و مایه فلاکت انسانی، همانطوری که امروز شاهد آن هستیم.
چرا لحظه ای درنگ نمی کنیم، رژیم کنونی کارنامه سیاهی در جنایت و قتل و فساد دارد، کم انسانهایی را در زندانها و خارج از کشور از بین نبرده است، زندگی کم جوانانی را به نابودی نکشیده است، داغ بر دل خانواده های اندکی نگذارده است، اینان با این کارنامه سیاه تنها در نتیجه سنگرگیری پشت دیوار دین و تحمیق توده های ایرانی توانسته اند هنوز به حیات پلید خویش ادامه دهند.
چرا ملت عجز آقای خامنه ای را در سخنرانی پس از 18 تیرماه ندید؟ چرا اصلاح طلبان از دانشجویان حمایت نکردند؟ چرا برادر من اکبر محمدی در زندان پس از 7 از سال آن ماجرا جان گرانقدر خویش را از دست داد؟ چرا برادر دیگرم احمد باطبی هنوز درگیر زندان و بدبختی های پس از آن است؟ چرا منوچهر محمدی ناگزیر از خروج از ایران شد؟ چرا علی افشاری نیز؟ تا به کی چشمان خویش را بر اعترافات ساختگی در تلویزیون خواهیم بست؟ من نمی گویم حرکتی کور را سامان دهیم، می گویم، بدانیم و در نشر آگاهی بکوشیم، دست از دامان تعصبات کور دینی برداریم، خود مستقلانه مطالعه دینی کنیم، دین را ارزش نهیم و در حوزه خصوصی آن را گرامی داریم، باور کنیم خداوند نیز اینگونه شادمان تر خواهد بود، حداقل ما کسانی نباشم که در این توحش شریکیم، حداقل ما در این حماقتها شریک نباشم، ما گلیم خویش را از این گنداب بیرون کشیم، ما در برابر خدای خود و نسل بعدی باید پاسخگو باشیم.
چرا جوانان و دانشجویان کشورمان بدون هیچ گونه محاکمه ای اکنون نزدیک به دو ماه است در زندان به سر می برند و حتی شایعاتی مبنی بر نگهداریشان در انفرادی به گوش می رسد؟ آخر مگر آنها انسان نیستند؟ مگر ما انسان نیستیم؟ چگونه این همه تحقیر و توهین را به جان می خریم و سکوت می کنیم؟ شما باور می کنید دین اسلام، دینی از جانب خدای ما این چنین دستوراتی داده باشد؟ دستور قتل، ترور، دروغ گویی، دزدی، دوروئی، ریا، تحمیق توده های مردم، زندانی کردنشان در بدترین شرایط!
آیا آنگاه این دین رهایی بخش خواهد بود؟ پس آزادگی ما کجا رفته است؟
آزادی حق هر انسانی است، باید انسان آزادانه بیندیشد، آزادانه سخن گوید، آزادانه شغل خویش را برگزیند، آزادانه هر کجا که خواست زندگی کند، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات حق بشریت است، پس حقوق حقه خویش را آگاهانه مطالبه کنیم و بگوییم ما خدای خویش را آزادانه می پرستیم و هیچ قیدی را به نام دین نمی پذیریم.
سرانجام طرح خط لوله صلح هم به بن بست رسید، از ابتدا فشارهای آمریکا چندان چشم انداز روشنی را در برابر این پروژه قرار نداده بود، در خوشبینانه ترین حالت نیز احتمال داده می شد، در صورت نهایی شدن این طرح برندگان آن هند و پاکستان باشند چرا که با استفاده از برگ برنده فشارهای آمریکا، با بیشینه چانه زنی درصدد کسب بیشترین منافع برای خود و کمینه قیمت بودند، این ماجرا حتی پس از بستن قرارداد با ترکیه نیز رخ نموده بود، آنگاهی که ترکها هربار با بهانه تراشی درصدد کاهش قیمت گاز ایران بودند.
در تمامی این ماجراها می توان ردپای اثرات نامطلوب منازعه با ابرقدرت جهانی را به روشنی مشاهده نمود، کشوری چون ایران که دارای هیچ گونه صنعت و تولید ملی مستقلی نیست ناگزیر برای فرار از فشارهای روزافزون تحریم های بین المللی به فروش ثروتهای ملی خود به ثمن بخس است، حال در چنین شرایطی آیا برنده اصلی ایران است یا آمریکا؟ آیا این ایستادگی بر سر آرمانهاست؟
ثروت ملی هر کشوری باید صرف سرمایه گذاری های مولد در آن کشور شود، فروش منابع طبیعی و صرف آن در هزینه های جاری خیانتی نا بخشودنی و نشانه عدم کفایت و لیاقت مسئولان آن کشور است.
اگر بخواهیم لیست زیانهایی که از بابت جدال با آمریکا تا به امروز متحمل گشته ایم را بیاوریم مثنوی صد من کاغذ خواهد شد، اما اشاره به پاره ای از آنها در اینجا خالی از لطف نخواهد بود.
خط لوله باکو جیحان که به جای عبور از مسیر ایران از زیر بستر دریای خزر گذر کرد، عدم فروش هواپیما و قطعات یدکی به ما و ناگزیری رژیم از خرید هواپیماهای از رده خارج به قیمتهای نجومی، ناگزیری ایران از فروش سهام خود در بزرگترین شرکت فولاد آلمان و نیز مرسدس بنز، فسخ قرارداد شرکت دوو با کرمان خودرو و ورشکستگی این شرکت و بیکاری کارگران شاغل در آن، عدم همکاری شرکت فیات با ایران خودرو، عدم سرمایه گذاری های لازم در بخش های گوناگون نفت و گاز ایران، بستن قراردادی استعماری با شرکت توتال برای از اعتبار انداختن تحریم های وضع شده علیه کشورمان، تحقیر ملت ایرن در حین مسافرت به کشورهای همسایه به ویژه ترکیه برای گرفتن روادید ورود به آمریکا، تحقیر ملت هنگامی که به مسئولان رژیم روادید سفر به ایالات متحده داده نمی شود و یا هنگامی که نیروهای نظامی که در پوشش دیپلمات به عراق و یا جاهای دیگر گسیل می شوند و بسیاری موارد دیگر که برای پرهیز از اطاله کلام از ذکرشان خودداری می کنم.
به نظر شما راه حل این مسائل در چیست؟ تا به کی باید ثروتهای ملی ما در نتیجه عدم تدبیر مسئولانمان نابود شود؟
خانم الهام در یک جمعی سخنرانی داشتند، سایت روز در بازتاب سخنرانی ایشان، از او به عناوین، همسر سخنگوی دولت، همسر وزیر دادگستری، همسر رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و ... نام می برد، لحظه ای تصور کنید کسی برای نخستین بار به نام ایشان بر خورد کرده باشد، ناگهان تصور نمی کند که وی چندین و چند همسر در آن واحد اختیار کرده است؟
یعنی دایره مدیران و افراد قابل اعتماد در درون رژیم تا به این پایه نزول کرده است؟ چگونه ممکن است رژیمی با طول عمری حدود سه دهه هنوز با کمبود کادر متخصص مواجه باشد که شغل های حساسی چون وزارت دادگستری، ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز، سخنگویی دولت، عضویت در شورای نگهبان (یکی از شش حقوقدان) و نیز شغل تازه نظارت بر چاپ اندیشه های رئیس جمهور!؟ (البته بعید به نظر می رسد اندیشه ای در کار باشد) را بر عهده یک نفر گذارد؟
پیش از این و در نخستین روزهای روی کار آمدن دولت کریمه و مهرورز آقای احمدی نژاد شاهد هجوم سیل گسترده اعضای شورای شهر دوم که از دوستان آبادگرانی بودند به دولت بودیم، آن زمان مجلس در برابر این خطای آشکار ایستاد و مانع حضور آنها در دولت شد، ولی آیا این چنین اعمالی نشانه قدرت پرستی آقایان نیست؟ آیا با دلمشغولی در چنین جا می توان به هیچ یک از اشتغالات به شکل شایسته و بایسته ای رسید؟ اینها مسائلی پیش پا افتاده است که ما در هزاره سوم پس از میلاد ناگزیر از موضع گیری در برابرشان هستیم!
واقعا" جای بسیا تاسف است برای ملتی که چنین سرنوشتی را دچار است و سکوت می نماید.
قرار است 80% سهام بنگاههای بزرگ و پربهره اقتصادی از راه بورس به مردم واگذار شود و به این صورت این بنگاههای بزرگ خصوصی سازی گردند، نیمی از این 80% یعنی 40% کل سهام آن بنگاهها نیز در قالب سهام عدالت به مردم واگذاشته می شود.
نخست سخن از دهک های پائین جامعه بوده که مشمول دریافت سهام عدالت می شدند ولی از مدتی پیش فرمهایی در میان معلمان پخش شد که گفته می شود قرار است در میان دیگر کارمندان دولت نیز همین کار انجام گیرد تا آنها نیز به جرگه سهام داران عدالت بپیوندند، در این باره این پرسش ها خودنمایی می نمایند که مگر کارمندان دولت از دهک های پائین جامعه هستند؟ چرا باید سهام بنگاههای بزرگ اقتصادی به افرادی واگذار شود که هیچ گونه اطلاعاتی از بورس و بورس بازی ندارند و به همین دلیل آن سهام تبدیل به سهام راکد خواهد شد. چرا این سهام تنها به افراد استخدامی تعلق می گیرد شامل قراردادی ها و پیمانی ها نمی شود؟ آیا در مورد نیز باید به آنها ستم شود؟ توجیه این گونه عملکرد چیست؟
از سوی دیگر هنگامی که 80% سهام یک بنگاه بزرگ به صورت پراکنده واگذار می شود و 20% آن همچنان در اداره بخش دولتی باقی می ماند، تمامی سیاستگذاری آن بنگاه همچون گذشته از سوی متولی دولتی صورت می گیرد و سهام داران جز تنها در سود و زیان شرکت شریک خواهند بود.
جای هیچ گونه شک و شبهه ای نیست که بخش خصوصی همواره دارای بهره وری ای به مراتب بالاتر از بخش دولتی است و رضایت مشتری نیز از آن بیشتر است، با این وصف باید بخش بخشهای تولیدی و غیر تولیدی که در ابتدای انقلاب مصادره شده اند و اکنون تصمیم به واگذاری آنها گرفته شده است، با حسابرسی کامل در وهله نخست به صاحبان اصلی آنها بازگردانده شود چرا که اولا" این بنگاهها آنقدر بزرگ شده اند که بدلیل ضعف بورژوازی ملی در ایران هیچ کس توان خرید یکجای آنها را ندارد از سوی دیگر اگر کسی هم چنین توانی را داشته باشد از عهده اداره آنها بر نمی آید، اکنون باید با پر و بال دادن به سرمایه داران پیش از انقلاب که صاحبان اصلی بسیاری از کارخانجات فعلی هستند بورژوازی ملی را در ایران تقویت نمود و همزمان با آن با گسترش فرهنگ بورس و آموزش ملت آنها را تشویق نمود که سرمایه های پراکنده خود را در صنعت و دیگر بخش های کشور از راه بورس به جریان اندازند و از این رهگذر ضمن کسب سود بنیه اقتصادی کشور را نیز تقویت نمایند.
موضوعات فراوان است برای نوشتن اما به هر حال به مناسبت تولد دختر پیامبر که در ایران به نام روز زن نامگذاری شده قصد دارم تا حدی به این موضوع بپردازم.
جامعه ما کاملا" یک جامعه دین زده است و تلاش بسیاری نیز صورت می گیرد تا به همه چیز رنگ و بوی مذهبی زده شود، روز زن نیز از این امر مستثنا نیست، حال نمی دانم چند درصد خانم ها روز 8 مارس و چند درصد شان این روز را به عنوان بزرگداشت خویش مناسب تر می دانند اما به شخصه معتقد به بزرگداشتهایی از این دست در روزهای عرفی هستم، دین کارکردی غیر قابل انکار در حوزه اخلاقیات دارد، ولی در جامعه دین زده ای چون ایران دافعه ای که اشباع کاذب آن ایجاد نموده است بسیار خطرناک است و بهتر است برای حفظ آن هم که شده تا حدودی صحنه را در جاهای غیر ضرور ترک نماید، بد نیست متولیان امور مذهبی و فرهنگی ایران که اصراری غیر قابل وصف برای برگزاری مراسمهایی از این دست در چنین روزهایی دارند پژوهشی در رابطه با میزان شناخت ملت ایران از شخصیت های دینی از جمله فاطمه زهرا انجام دهند، آنگاه در خواهند یافت واقعیت های موجود با آنچه در ذهن ایشان می گذرد بسیار متفاوت است.
از این مقدمات که بگذریم خواهیم رسید به اصل موضوع، پیش از شروع این مباحث نخست روز زن را به تمامی خانم های ایرانی تبریک عرض می کنم ولی به ایشان توصیه می نمایم اگر خواهان کسب حق و حقوق خویش به صورتی کامل هستند باید تلاش خود را مصروف عرفی نمودن همه امور زندگی خود از جمله روز بزرگداشت خویش نمایند، هر چیزی که رنگ و بویی از مذهب در آن باشد متاسفانه کارکردی محدودیت زا برای زن ایرانی خواهد داشت، که نخستین آموزه از دختر پیامبر، حجاب و پس از آن همسر و مادری خوب بودن است، اینها در جای خویش پسندیده اند ولی از بیان این سخنان منظورهای دیگری مد نظر است که بهتر است برای خنثی نمودن آنها با هر گونه مظهری از دین در عرصه اجتماع به مبارزه برخیزیم.
بزرگداشت زنان بدون رعایت حقوق انسانی و اولیه آنها به تمسخر نمودن آنها شبیه است، چگونه می توان مقام مادری را ارج نهاد، ولی ارث او را نصف ارث مرد دانست، شهادت او را نصف شهادت مرد دانست، او را از قضاوت محروم کرد، دیه او را نصف منظور نمود، او را از مسافرت بدون اذن مرد محروم کرد، حق طلاق را زیر هر شرایطی از او دریغ نمود و ...
تا به اینجا بر ما ثابت گشته است، از حوزه دینی قرار نیست تغییری در شرایط اجتماعی زنان صورت گیرد پس از این به بعد باید زنان خواسته هایشان را وارد حوزه عرفی نمایند و با گذر از دغدغه های دینی به فکر بدست آوری حقوق خود از راه قوانین عرفی باشند.
در پایان موضوعی دیگر نیز هست که دوست دارم با شما در میان گذارم، بسیار برای ملت ایران جای سرافکندگی است که زنان آن حضوری محسوس در عرصه اجتماع ندارند و همین حضور اندک نیز تحمل نمی گردد، چند روزی است صحبت از تقاضای سهم 30 درصدی زنان اصولگرا برای انتخابات مجلس هشتم به گوش می رسد، باید این موضوع را به فال نیک گرفت، بهتر است زنان اصلاح طلب نیز چنین راهی را برگزینند، به هیچ وجه تعداد فعلی نمایندگان زن پارلمان ایران قابل قبول نیست، باید بیشتر بر این مسائل متمرکز شد.
نمی دانم چه برنامه ای است که آقای احمدی نژاد و دولت ایشان عادت دارند، هر خبری که در جامعه طنین ناخوشایندی می یابد و یا اجرایی نمودنش مشکل است را تکذیب می کنند، معروفترین این ماجراها را در آوردن پول نفت بر سر سفره ها پیش از این شاهد بوده ایم، جدیدترین مورد نیز هنگام افتتاح بزرگترین مجتمع آروماتیک جهان به نام برزویه که متاسفانه آقای احمدی نژاد به دلیل ضدیت با فرهنگ ایرانی خواهان تغییر نامش به نوری شدند اتفاق افتاد، در آنجا ایشان خواهان سهمیه بندی برق همچون بنزین شدند که این سخن احساسی شان با واکنش گسترده مطبوعات منتقد دولت روبرو شد و همچون موردهای گذشته به تکذیب آن روی آورند و اصل سخن را منکر شدند و در هنگامه سخن توجه به این مطلب نداشتند که برق برخلاف بسیاری دیگر از اقلام جز ضروریات زندگی مدرن شده و لحظه ای سر کردن بدون برق غیر قابل تصور می نماید و ایشان باید برای جبران کمبود برق و اصلاح الگوی مصرف به دنبال راهکارهای دیگری بگردند.
به هر صورت ملت ایران به خاطر همکاری با دولت و صیانت از سرمایه های ملی خویش حاضر به تحمل سختی سهمیه بندی بنزین شدند و بیشترینه شان این موضوع را پذیرفتند ولی متاسفانه آقای احمدی نژاد با عدم درک درست قضیه و دلیل این واکنش ملی (همراهی با دولت) گمان کردند که همه چیز را از طریق سهمیه بندی می توان سامان داد و به جای مدیریت صحیح منابع و مصرف آن به دنبال دم دست ترین راه حل ممکن رفته اند.
نخستین مساله ای که ایشان اکنون پس از اجرای سهمیه بندی بنزین باید پاسخگوی آن باشند تاثیر این سهمیه بندی بر میزان مصرف و قاچاق سوخت است، چرا که این ذهنیت در جامعه ایرانی به شدت وجود دارد که قاچاق سوخت به همان شدت گذشته ادامه دارد و افرادی که دستی در قاچاق سوخت داشته اند همچنان و بدون دغدغه در حال ادامه روند گذشته هستند.
این اصلی پذیرفته شده است که افزایش قیمت هر کالا یا خدمت موجب کاهش استفاده از آن خواهد شد، حالیه دلیل ارزانی قیمت حامل های انرژی، برق، نان و ... در کشور در حالیکه با مضیقه های بسیاری در ارتباط با آنها مواجه ایم چیست؟ این پرسشی اساسی است که باید دولتمردان عزیز به آنها پاسخ دهند.
اگر هدف کاهش مصرف است بهترین راه افزایش یکباره و محسوس قیمتهاست، در ارتباط با تورم نیز باید عرض شود در هنگامه ای که ملتی بر سر تامین نیازهای اولیه خویش وامانده است هیچ گاه به سمت تجملات نخواهد رفت و اگر قدرتی برای خرید کالا وجود نداشته باشد خود به خود قیمت ها تعدیل خواهند شد، از سوی دیگر اگر برنامه و اراده ای برای توسعه موجود باشد می توان نابودی یک یا دو نسل را پذیرفت و نتیجه هر چه باشد از شرایطی که چندین نسل تا به امروز به طور پیوسته در آرزوی توسعه و پیشرفت سوخته اند بهتر خواهد بود.
همزمان با کاهش تعرفه های اینترنت در چند سال گذشته، کیفیت خدمات ارائه دهندگان اینترنت نیز به شدت کاهش یافت و هر از گاهی نیز اختلالاتی سراسری در شبکه بوجود می آید که آن را به پاره شدن فیبرهای نوری گذرنده از کف خلیج فارس در اثر برخورد کشتی ها نسبت می دهند، حال صرفنظر از درستی یا نادرستی این استدلالها پرسش این است، در نهایت کی به چنین وضعیتی خاتمه داده خواهد شد؟
کاربر ایرانی اینترنت چه زمانی به سرعت ایده آل دست خواهد یافت؟ چرا دولت مهرورز آقای احمدی نژاد همزمان با برسر کار آمدن خواستار کاهش سرعت اینترنت ایرانی شد؟ در حالیکه کم کم به سمت الکترونیکی شدن ارائه خدمات (دولت الکترونیک) در حال حرکتیم، آیا با چنین وضعیتی می توان به هدف دست یافت؟
با کمی دقت در مراجعه به اداره های دولتی می توان به حجم گسترده پرت کاغذ در آنجا پی برد! کشوری که قسمت عمده کاغذ مصرفی خود را از خارج وارد می نماید چگونه اینطور سخاوتمندانه در مصرف آن می کوشد؟ باید در نظر آورد گسترش خدمات الکترونیکی علاوه بر کاهش سفرهای درون شهری برای رفع و رجوع کارهای اداری و … سهم عمده ای نیز در کاهش بروکراسی اداری و نیز استفاده غیر ضرور از کاغد در اداره ها دارد.
در کشور ما کاربران اینترنت بسیاری وجود دارند که البته از آمار دقیق آنها بی اطلاعم ولی تعجب من از سکوت کامل این کاربران در برابر کیفیت پایین خدمات است که همچنان آن را به جان می خرند ولی صدایی از آنان بر نمی خیزد.
کاربران ایرانی اینترنت باید خواسته های کمینه ای چون لغو کامل سانسور (فیلترینگ) و یا حداقل سر و سامان دادن آن را در کنار افزایش کیفیت خدمات اینترنتی به صورتی جدی پیگری نمایند.
تقریبا" دو سال دیگر از دوره پنج ساله دوم ریاست آیت الله شاهرودی بر قوه قضائیه باقی مانده است، ایشان که در نخستین روزهای عهده گیری این مسئولیت با ویرانه خواندن این دستگاه بارقه های امیدی در دل ملت برای ایجاد تحول مثبت در این نهاد را به وجود آورده بودند در روزهای دیگر با اصلاح سخنان خود مقصودشان را کهنگی فیزیکی ساختمانهای دادگستری بیان کردند، آن نوع موضع گیری شاید نشان از دیدگاه مردم گرایانه و تحول خواه ایشان و این گونه عقب نشینی نشان از عدم اراده کافی و جرات لازم برای تغییرات داشته باشد، به هر روی پس از مدتی از روی کار آمدن ایشان سخنانی در رابطه با ملیت غیر ایرانی وی و تهیه شناسنامه ایرانی برایشان به میان آمد، پس از آن شایعاتی در رابطه با رزرو بودن برای احراز پست رهبری شنیده شد، در کنار این موضوعات اما بخشنامه های گاه و بیگاه وی که جنبه اصلاح گرانه داشته به ویژه منع قضات از لغو امتیاز روزنامه های حزبی در خور توجه بوده است.
پس از روی کار آمدن آقای احمدی نژاد و سر دادن شعارهای مبارزه با مفسدان اقتصادی و معرفی آنان به افکار عمومی و مبارزه با مافیای نفتی، آیت الله شاهرودی با یک موضع گیری غافل گیرانه، چنین سخنانی را نه تنها باعث کمک به شرایط و اوضاع اقتصادی ندانستند بلکه آن را موجب ناامنی فضای سرمایه گذاری در کشور و موجب فرار سرمایه بر شمردند.
چنین موضع گیری هایی در کنار رویکرد مثبت این نهاد در ارتباط با بکار گیری فن آوری های روز در دادگستری ها و تلاش هر چند نامحسوس برای کاهش اطاله دادرسی و احیای دوباره دادسراها و به زیر نظر درآوری زندانهای غیر رسمی به مجموعه سازمان زندانها را مجموعا" می توان از نقاط مثبت دوره مدیریت این شخص بر قوه قضائیه بر شمرد.
با تمام این تفاسیر همچنان شائبه هایی از عدم تسلط آیت الله شاهرودی بر مجموعه زیر دست شان و یا نشان دادن چراغ سبز به آنها در ارتباط با برخورد با متهمان و ... وجود دارد ولی در کل در شرایط حاضر و با اندیشه هایی که از ایشان واز طریق سخنانشان به جامعه عرضه می گردد، به نظر می رسد لازم باشد اصلاح طلبان ارتباط نزدیکتری را با وی ایجاد نموده و با بوجود آوردن کانالهای ارتباطی ضمن فراهم آوری شرایط اعتماد دوطرفه، خواسته ها و دیدگاههای خود را به او انتقال دهند، احتمالا" چنین رویکردی با استقبال شخص ایشان مواجه خواهد شد و خواسته های اصلاحی به شکلی کم هزینه تر و موثر تر به ثمر خواهد نشست.
در زمان قجر و در جنگ با روسیه بیش از یک سوم خاک وطنمان از دست رفت، در طی این سالها تلاش گسترده ای از سوی روسیه برای نابودی فرهنگ و ادبیات ایرانی در این کشورها صورت گرفته است، دامنه این تلاشها حتی تا ادعای آذربایجان برای تملک آذربایجان ایران نیز ادامه یافته است.
جای هیچ شک و شبهه ای در اینکه مناطقی چون قفقاز و شهرهایی چون سمرقند و بخارا و خوارزم و ... همواره جزئی از امپراتوری ایران بوده اند وجود ندارد که حتی ارمنستان نیز تا پیش از ورود اسلام به ایران دارای چنین ویژگی بوده است، اکنون و در شرایطی که از هر سو هویت و موجودیتمان مورد هجمه بیگانه قرار گرفته است، تلاش برای ایجاد پیوند میان همزبانان و هم فرهنگهای ما در این کشورها کاری بجا و پسندیده است و حتی گروهها و تشکل های غیر دولتی در ایران با توجه به معذورات دولتی می توانند کم کم تلاش خویش را جهت ایجاد ارتباط با مردم این کشورها و به وجود آوردن لابی هایی برای بازگردان این بخشها به مام میهن به انجام رسانند و با فراهم آوری جوی در کشور این را به خواسته و مطالبه ای ملی تبدیل کنند.
مطمئنا در صورت نمایش تصوریری زیبا از ایران می توان به این مسئله امیدوار بود، در اینجا بد نیست این موضوع را نیز یادآور شوم که در سالهای دهه 40 مذاکراتی مابین محمد رضا شاه، پادشاه ایران و ظاهر شاه پادشاه افغانستان برای بوجود آوردن کنفدراسیون ایران و افغانستان مذاکراتی در جریان بوده است که می توان امروز اینگونه مذاکرات را دوباره احیا نمود.
هفته گذشته سیمای جمهوری اسلامی ناپرهیزی نمود و یک فیلم سینمایی قابل اعتنا از کارگردانهای ایرانی به نام "پروانه ای در باد" را به نمایش گذاشت.
کسانی که رفتارهای سیمای جمهوری اسلامی در چند سال اخیر را مورد توجه قرار داده اند، حتما" از کج سلیقگی متولیان امور در این رسانه آگاهی دارند، فیلم های سینمای ایرانی و یا خارجی ای برای نمایش در روزهای تعطیل، به ویژه جمعه انتخاب می شود که انسان به شدت احساس تحقیر شدگی توسط این رسانه را می نماید، به همین مناسبت هر از گاهی که فیلمی به نسبه مناسب اما باز هم نه چندان باب میل از این رسانه پخش می شود موجبات خوشحالی مردم را فراهم می کند، احتمالا" مسئولان جمهوری اسلامی دیگر زمان چندانی برای جذب مخاطب داخلی نخواهند داشت چرا که با ادامه روند کنونی بیشینه ملت به سوی رسانه های خارجی گرویده خواهند شد، پس اگر حتی اندکی دغدغه فرهنگ سازی و پاسداری از هویت ملی ایران را دارند باید با شناخت درست فرهنگ ملت و ذائقه آنها در جهت تامین نیازهایشان گام بردارند کاری که در چندین ساله اخیر به هیچ عنوان از این رسانه سر نزده است! صدا و سیمای جمهوری اسلامی تنها به نصیحت و پخش نوحه و عزاداری به مناسبت و بی مناسبت پرداخته و جای هرگونه برنامه مفرح و حتی موسیقی سنتی ایرانی در آن خالی است.
اما باز گردم به فیلمی که هفته گذشته از سیمای جمهوری اسلامی به نمایش در آمد، در این فیلم زنی به دنبال شوهر سابق خود راهی جنوب خاوری کشور شده بود و در طول مسیر که با پرس و جو پی او می گشت، سوار بر موتوری در برابر خانه وی رسید هنگامی که قصد دادن کرایه به شخص موتور سوار را داشت، آن شخص از قبول پول خودداری نمود و با خداحافظی از آنجا دور شد، صحنه ای به این سادگی به دور از شعارزدگی زنده کننده و برانگیزاننده احساساتی در درون انسان است که در شلوغی زندگی شهری کاملا" به فراموشی سپرده شده است و چه بسا هرکس تنها به دنبال بدست آوری سود و بهره بیشتری با فریب دیگران است ولی در شهرستانهای کوچک که بعضا" از نظر سطح زندگی در مراتب پایین تری می باشند هنوز خصول نیت و صداقت موج می زند، و کارگردان فیلم با تصویر کشیدن چنین صحنه ای به ناگاه انسان را به خود می آورد.
باید مرگ اخلاقیات را در جامعه ایرانی جدی بگیریم، اوضاع به شدت نابسامان است.
در روزی که جشن تولد ملکه انگلستان در محل سفارت این کشور در تهران با دعوت از تعدادی از شخصیت های ایرانی برگزار شده بود عده ای از افراد زیر عنوان دانشجو خود را به مقابل درب سفارت رسانده بودند و ضمن دادن شعارهایی، اعتراض خود را به برگزاری این جشن در آن زمان (چند روزی از حمله به آرامگاههای امامان شیعه می گذشت) و نیز حضور شخصیت های ایرانی در آن مراسم اعلام داشتند.
اعتراض و بیان دیدگاه از ابتدائی ترین حقوق شناخته شده در حکومت های مردم سالار است و اگر جمهوری اسلامی نیز چنین ادعایی در رابطه با ماهیت حکومتی خویش دارد باید این حق را برای همه به ویژه مخالفان خود به رسمیت شناسد، هر چند گروهی که در برابر سفارت تحصن نموده بودند از جرگه همفکران حاکمیت بودند ولی به دلیل باور شعارهای ایدئولوژیکی که توسط رژیم سر داده می شود به نوعی دچار توهماتی گشته بودند و مناسبات دیپلماتیک را مدنظر قرار نداده بودند، به نظر من بررسی نفس برگزاری چنین تجمعی از ماهیت افراد حاضر در آن بسی مهم تر است.
در ابتدای نوشتار عرض کردم، نفس برگزاری اجتماعات اعتراضی به صورت آزاد و مسالمت آمیز از حقوق حقه شهروندان در یک نظام مردمسالار است ولی شرکت در چنین تجمعاتی آدابی دارد که نشانه میزان رشد فکری افراد شرکت کننده در آن است، افکار و ایده های افراد حاضر در این گونه مراسم از سخنان سخنرانان، شعارها و بیاینه های پایانی و ... قابل درک و فهم است، در تجمع مذکور متاسفانه با ادبیات بدی از شرکت کنندگان ایرانی و مسئولان کشور انگلستان یاد شده است که جای نقد و گله گذاری بسیار دارد، از سوی دیگر باید به شرایط کنونی و موقعیت فعلی کشور در نظم جهانی توجه کافی مبذول گردد، جای هیچ شک و شبهه ای نیست که هیچ کشوری در جهان به اندازه انگلستان نه تنها به ایران بلکه به دنیا زیان نرسانده است، این کشور سالیان متمادی خون ملتهای هندوستان، فلسطین و حتی آمریکا و بسیاری از شکورهای شرق دور را درشیشه کرده بود و در رابطه با ایران اگر از تقسیم کشور با روسیه بگذریم، به جدا کردن پاره تن ایران یعنی هرات که از زمان تشکیل کشورمان همواره جز جدایی ناپذیر آن بوده می توان اشاره نمود، نمونه ای دیگر که همگان به خوبی از آن آگاهیم ماجرای کودتای 28 مرداد و ... است، پس جای هیچ کنکاشی در دلایل و علل خشمگینی و دید بد ملت ایران نسبت به این کشور باقی نمی ماند، ولی باید این موضوع را در نظر داشت به جای این گونه تندروی ها که تقریبا" هیچ کس در داخل از آن حمایت نکرد این دوستان می توانستند با بر شمردن تک تک موارد آسیبی که از رهگذر این کشور بر ما از یک سو و جهان خارج از سوی دیگر وارد شده یک پشتوانه قوی برای اعتراضی آرام اما تاثیر گذار را فراهم نمایند.
بر شمردن این زیانها نه تنها به کینه ورزی کور نسبت به انگلستان یا هر کشور دیگری نمی انجامد بلکه باعث همبستگی ملی ایرانیان و دیدی جامع نسبت به تاریخ کشورمان خواهد شد و این چنین حس ناسیونالیستی ایرانیان را نیز تقویت خواهد نمود.
سرانجام کاری که از زمان دولت آقای خاتمی زمزمه های آن آغاز شده بود در دولت آقای احمدی نژاد به بار نشست، از دیروز بنزین در سراسر ایران به صورت سهمیه بندی در حال عرضه است، این اقدام با توجه به عادت های ملت ایران یک اقدام به واقع جسورانه و خطیر می باشد، شاید انجام موفقیت آمیز این طرح توسط دولت فعلی خود به تنهایی بتواند گواه موفقیت آمیز بودن مدیریت اقتصادی آن باشد، یارانه های کلانی که به سوخت و در راس آن بنزین اختصاص می یابد، به واقع از بین برنده سرمایه های ملی ماست که می تواند و باید در جهت توسعه پایدار کشور سرمایه گذاری شود، از این پس دولت با یک برنامه ریزی دقیق و با قطع یارانه هایی که به سوخت تعلق می گیرد، تمامی آن پولها را باید به سمت سرمایه گذاری های مولد از یک سو و گسترش حمل و نقل عمومی شامل افزایش و بهینه سازی ناوگان عمومی شهری و بین شهری، گسترش اتوبانها و جاده ها و خیابانهای شهری و خطوط حمل و نقل ریلی اختصاص دهد، که البته انجام این مهم به هیچ وجه دور از دسترس و رویاپردازانه نیست چرا که با نگاهی گذرا به میزان یارانه های پرداختی به تنها یک قلم از حامل های انرژی که بنزین می باشد به امکان این مهم پی خواهیم برد، رقم دوازده میلیارد دلار در سال به هیچ عنوان رقم کوچک و قابل چشم پوشی نیست، با صرفه جویی این میزان از هزینه های دولت بسیاری از امور را می توان سر و سامان داد، ولی باید اذعان داشت موفقیت در این موارد نیازمند عزم و مدیریت درست دولت کنونی به همراه کمک و پیگیری ملت ایران و مطبوعات مستقل است.
به هیچ عنوان نباید از کنار کار درست مجلس هفتم و دولت نهم در سهمیه بندی و رساندن قیمت این حامل مهم انرژی بر خلاف عادت ملت ایران به قیمت واقعی به راحتی گذر نمود، مجلس کنونی با تمامی انتقاداتی که به نحوه انتخابشان وارد است در آستانه انتخابات و با به جان خریدن انتقادات ملت بر سر مصوبه خویش که کاملا" در جهت منافع طولانی مدت ملت ایران است، ایستاد و دولت را ملزم به انجام سهمیه بندی و منع از واردات بی رویه بنزین نیاز داخل نمود، اکنون باید از این مصوبه حمایت نمود، ولی نه حمایتی بی چون و چرا، باید پرسش کنیم که چرا کشوری چون فرانسه که خود وارد کننده نفت خام از کشور ماست صادر کننده بنزین به ما می باشد؟ چرا تا کنون نسبت به اصلاح و احداث پالایشگاههای نفت با وجود ارزش افزوده آن اقدامی انجام نشده و یا اگر شده اندک بوده است؟ آیا جای درنگ نیست کشوری که خود دومین تولید کننده نفت خام در اوپک است خود باید یکی از بزرگترین وارد کننده های بنزین جهان باشد و آن را در ترافیک های سنگین پایتخت و دیگر شهرهایش دود کند؟ چه برنامه ای برای ساخت پالایشگاه وجود دارد؟ چه طرح هایی برای کاهش بار ترافیک در شهرها اندیشیده شده است؟ تکلیف جایگاههای عرضه گازی که همواره تعطلیند چیست؟ آیا قرار نیست هیچ نوع تحقیقاتی در زمینه بهینه سازی مصرف سوخت و احتراق در موتورهای بنزینی در کشور صورت گیرد؟ تکلیف حمل و نقل عمومی و به ویژه مترو در شهرهای بزرگ کشور به کجا خواهد انجامید؟ گسترش حمل و نقل ریلی چگونه خواهد شد؟ پولهای صرفه جویی شده از محل عدم پرداخت یارانه بنزین به کجا خواهد رفت؟ و بسیاری دیگر از پرسش ها که ناشی از روزگذرانی دولتهای گذشته بوده و باید به سرعت اصلاح شوند.
باید ضمن حفظ انتقادات خویش نسبت به دولت و شخصی آقای احمدی نژاد، از کارهایی که در جهت منافع ملی انجام می دهد حمایت شایسته ای بنماییم و با ایجاد یک گفتمان میان خود و او، بیش از پیش او را در تغییر رویکردش و روی آوری به سوی کارهایی که برآورنده منافع ملی است تشویق کنیم.
پس از اختلافات شدیدی که در فلسطین و میان گروههای فلسطینی رخ داد هفته گذشته آقای خاتمی با ارائه یک طرح چهار ماده ای به زعم خودشان راهکاری برای حل و فصل بحران جاری، پیشرو قرار دادند، با نگاهی به مواد طرح به این نکته پی می بریم که در آن هیچ چشم انداز روشنی به خودی خود وجود ندارد چرا که اگر قرار بوده گروههای فلسطینی آنقدر معقول فکر می کردند و بدون پیش شرط به مذاکره و تشکیل دولتی ملی می پرداختند هرگز چنین بحرانی رخ نمی نمود، ولی اینجانب بیشتر مایلم از دریچه ای دیگر به موضوع بنگرم.
جناب خاتمی با توجه به اینکه در راس مرکز گفتگوی تمدن ها که خود بانی و مبدع آن هستند، قرار دارند به هر روی چنین احساس نموده اند که باید در قبال این بحران که به ویژه به جهان اسلام و آرمان مردم فلسطین گره خورده است موضع گیری شایسته ای بنمایند، از این رو بدون در نظرگیری جایگاه و موقعیتشان در میان گروههای فلسطینی چنین پیشنهادهایی را مطرح کرده اند!
پرسش من از جناب آقای خاتمی این است، شمائی که در طول دوران ریاست جمهوری و پس از آن حتی یکبار با شخص محمود عباس رئیس تشکیلات فلسطینی دیدار و مذاکره ای نداشته اید، چگونه اکنون و بدون هیچ گونه شناخت نزدیکی از شخصیت و اندیشه های او می خواهید بین او و گروه تحت امرش از یک طرف و گروه حماس از سوی دیگر میانجیگری بنمایید؟ چگونه و با چه پشتوانه ای انتظار استقبال گروههای فلسطینی از طرح چهار ماده ای خود را دارید؟ شمائی که به هیچ عنوان علاقمند به شناخته شدن به عنوان شخصیت مستقلی از حاکمیت ایران نیستید و در طول دوران مسئولیت نیز به شدت این دیدگاه را تقویت نموده اید اکنون نیز نباید انتظار باور چنین نقشی برای خود از سوی دیگران را داشته باشید.
در پایان باید به این نکته نیز اشاره نمایم که فعال شدن شخصیت های حقیقی و بانفوذ معنوی در ایران در جهت ارائه راهکارهای عملی برای حل و فصل بحران خاورمیانه به خودی خود بسیار ستوده است و این می تواند حاکمیت ایران را نیز وادار به نقش آفرینی مثبت و خروج از دایره کارشکنی در این بحران نماید ولی نخست باید افرادی که چنین سودایی در سر می پرورانند به جایگاه و موقعیت خویش از یک سو و واقعیت های بیرونی از دیگر سو توجه کافی مبذول دارند.
هجمه گسترده ای علیه آقای خاتمی و به منظور تخریب وجهه ایشان در میان اقشار مذهبی جامعه به راه افتاده است، کسانی که این هجمه را آغاز نموده اند، تنها گروه اندکی را به عنوان مخاطب خویش در نظر گرفته اند و تلاش خود را در برانگیختن احساسات مذهبی آنها مصروف داشته اند، در این راستا توجه به این نکته ضروری است که آقای خاتمی اصولا" در میان آن گروه هدف تحت سوء ظن می باشد و آنها وی و دولتش و حامیانش را به کلی از بین برنده فرهنگ دینی در کشور می دانند.
به موضوع دست دادن آقای خاتمی می توان از جنبه نظر دیگری نیز نگریست، حال که چنین فرصتی حاصل گردیده تا بار دیگر یک موضوع مضحکی که عامل وهن ملت ایران است مورد بررسی عمومی قرار گیرد باید از این فرصت به نحو بهینه ای استفاده نمود، از جناب خاتمی به هیچ وجه انتظار جسارت چنین تابو شکنی با وجود آشنایی کامل با مباحث اسلامی نمی رود، ولی می توان از این فرصت برای بیان نظرات و فشار برای تغییر چنین رویه ناصوابی استفاده نمود.
بد نیست در اینجا به موضوعی اشاره نمایم، هنگامی که مهندس بازرگان به نخست وزیری برگزیده شده بودند، آقای خلخالی به آقای خمینی از این انتخاب انتقاد کردند و دلیل مخالفت خود با انتخاب ایشان را دست دادن مهندس با خانم های پرستار در اهواز در زمان ماموریشان در آنجا ذکر می کردند، جالب قضیه در اینجاست که همین آقای خلخالی که گویا مجتهد بوده اند در اواخر عمر، دست دادن مرد مسلمان با زنی را که رعایت اینگونه مسائل جز دغدغه ذهنیش نیست بلا اشکال دانسته بودند، از سوی دیگر دانشمندان دیگر اسلامی معتقدند می توان رعایت اموری را که موجب وهن اسلام و مسلمانان می گردد تعطیل نمود که نمونه اخیرش را در توقف گاه به گاه حکمهایی چون سنگسار، بریدن دست و ... شاهدیم.
گفتن این مسائل برای بیان راه حل های مذهبی قضیه بوده ولی اعتقاد شخصی اینجانب از آنجایی که قائل به جدائی حوزه دین از حکومتم، این است که باید شخصی که در مصدر امور قرار می گیرد، خود را با شرایط وفق داده و عرف دیپلماتیک را تحت هر شرایطی به جای آورد، تا به کی باید عدم برگزاری مراسم شام و ناهار به افتخار هیات ایرانی به دلیل سرو شدن مشروبات الکلی موجب افتخارات ملی اعلام گردد؟ منافع ملی ایرانیان بالاتر از اینگونه ظاهرفریبی های مضحک است.
در آخر بد نیست به این موضوع از رهگذر کنه دینی حکم نیز نگریسته شود، در دین هرگونه تماس جنسی برای پرهیز از تحریک دو طرف توصیه شده است، آیا ممکن کسی در مقام مسئول رده بالای رسمی جمهوری اسلامی توانایی خودداری و کنترل احساس خویش را در پی یک دست دادن ساده نداشته باشد؟ اگر توانایی چنین امری وجود دارد پس پرهیز از این عرف رایج دیپلماتیک به چه منظوری صورت می گیرد؟
کسی چون خاتمی درصورت انجام چنین عملی نه تنها نباید خجل باشد بلکه باید از این کار نیز به دلیل منافع کثیری که جامعه می برد دفاع نیز بنماید.
در کشور ما مشکلات بسیاری وجود دارد، طوریکه گاهی انسان گمان می کند، هیچ چشم انداز روشنی برای آینده متصور نیست،در اقتصاد نبود تولید داخلی، تورم، رانت، قاچاق کالا و ... در اجتماع فقر، فحشا، بیکاری، نبود اشتغال و ... در اخلاق دروغ، ریا، تزویر و در یک کلام مرگ اخلاق را شاهدیم، با چنین منظره ای که ما از اجتماع خویش می بینیم، زندگی تیره و تار جلوه می نماید، ولی آیا واقعا راهی برای رهایی از این همه مشکل وجود ندارد و یا عزمی واقعی برای برطرف نمودن این سیاهی ها موجود نیست؟
به نظر نگارنده شق دوم مطلب بسیار به واقعیت جامعه ایرانی نزدیکتر است، یعنی هنوز عزمی جدی در ایرانمان برای برطرف کردن مشکلات و نارسایی ها موجود نیست و چه بسا هرکس در پی بستن ره توشه خویش است.
شاید اگر هر ایرانی از خویش آغاز نماید روزی به جامعه ای آرمانی دست یابیم، برای رسیدن به این هدف باید ایجاد انگیزه صورت گیرد، در ارتباط با ایجاد انگیزه شاید دم دست ترین عوامل، گفتن از دین و ملی گرایی باشد، این دو در طول تاریخ و عرض جغرافیا همواره عامل حرکت و رهایی از خویش بوده و هستند و چه بسیار کسان به خاطر عشق به این دو از جان خویش گذشته اند پس بهتر است به تقویت این دو حس البته به شکلی عقلایی در جهت پیشرفت و ترقی پرداخته شود.
با نگاهی به اطراف خود بسیاری از افراد را شاهدیم که بدون هیچ علاقه ای به وطن در پی فرصتی برای جلای وطن هستند و دل در گرو زندگی بهتری در خارج از مرزها دارند، در میان آنان فرزندان بسیاری از افراد مذهبی نیز حضور دارند، اینان که در درون خانواده با انواع محدودیت ها مواجه اند، باحضور در کشورهای دیگر هیچ نوع قیدی را بر خود احساس نمی نمایند، نکته جالب مطلب نیز در همین جا نهفته است، خانواده هایی که در حفظ حجاب دخترانشان و عدم کوش دادن به موسیقی های غربی بسیار حساسند اکنون در حال روانه کردنشان به آنسوی مرزها به جهت تحصیل هستند، آیا در آنجا آنها با مظاهر عدم رعایت حجاب و شنیدن انواع موسیقی ها روبرو نمی شوند؟ پس چرا این مسائل از انسانهایی که در درون مرزهای جمهوری اسلامی به سر می برند دریغ می شود؟ آیا عده ای تصور نموده اند که این کشور ملک خصوصی آنها است که همگی نا’زیر از رعایت قوانین مورد پسند آنها باشند و هرکس آنها را نپسندید در خارج از مرزها رحل اقامت گزیند؟
بهتر است آقایان با تعدیل دیدگاههایشان و به رسمیت شناختن تنوع فرهنگی فضا را برای زندگی همگان در درون مرزها فراهم نمایند و از این راه فرصت حضور تمامی ایرانی ها را در کشور برای خدمتگزاری به هم میهنانشان را فراهم کنند.
با نگاهی به گستره وسیع کسانی که پس از گرفتن مدرک و تحمیل هزینه بر کشور با فرستادن آنها به سفارتخانه های خارجی در پی خروج از کشور هستند و از دانش آنها کشور میزبان به شکلی رایگان بهره می گیرد به ژرفای فاجعه پی می بریم.
چند روزی پیش بود، روزنامه هم میهن با دکتر سروش درباره انتقلاب فرهنکی و نقش ایشان در آن جریانات مصاحبه ای انجام داد، در این مصاحبه آقای سروش با لحن تندی که تا حدود زیادی غیر منتظره بود به انتقاد از منتقدان خویش پرداخت، در نگاه نخست شاید این لحن و نوع انتقادات چندان به مذاق خواننده خوش نیاید ولی با کمی دقت متوجه خواهیم شد که امروز ما بیش از پیش نیازمند نقد بی محابای گذشته و گذر نمودن از تعرفات بی حاصل هستیم، دکتر سروش با فاصله گیری از سالهای ابتدای انقلاب و با مطالعه بیشتر از بسیاری از کرده های خویش تبری جسته و حتی در مقام انکار نقش خویش در آن جریانات بر آمده است در حالیکه به گواهی افراد درگیر در آن جریانات یکی از عناصر موثر در آن زمان و در متن آن مسائل بوده است، اما اکنون ما به هیچ وجه خواهان به محاکمه کشیدن وی به دلیل نقش و جایگاهش نیستیم، بلکه از بابت تغییر در اندیشه هایش که نه تنها همسو شدن با جریان حاکم بلکه به نوعی شنا در جهت خلاف جریان آب نیز هست و هزینه های بسیاری بر این امر مترتب می باشد از او قدردانیم، به همین دلیل ضمن انتقاد از کذشته ایشان به شدت خواهان روشن شدن گوشه های تاریک و تلخ گذشته خودمان به کمک وی و دیگر دوستانیم و از نظراتی که در این باره منتشر شده و به ویژه جوابیه هر چند نه چندان روشن آقای نجفی به ایشان استقبال می کنیم، به این امید که در فضایی مناسب با یادآوری خاطرات و نقد منصفانه گذشته از یک سو جلوی چنین هزینه های سنگین و بی موردی گرفته شود و از سوی دیگر هزینه برای چنین اموری به مراتب بالا رود تا شاهد تکرار دوباره این چنین مضحکه هایی نباشیم، و تاریخمان دوباره و این بار به شکلی کمدی تکرار نکردد.
یکی از مزایای گردش قدرت پیشگیری از فساد است، از سوی دیکر این گردش باعث قرارگیری مسئولان گذشته در میانه اجتماع و به تبع آن آشنایی با مشکلات جامعه از نزدیک می شود، به همین مناسبت همواره کمان نگارنده بر این اصل استوار بوده که انتخاب جناح راست موسوم به اصولگرا و در راس آنها جناب احمدی نژاد حال به هر شکلی که این مهم حاصل کردیده خود عامل برکت خواهد بود.
شاهد مدعا اینکه در این دو ساله تا حدود بسیار زیادی منتقدان از سوی دولت تحمل کشته اند و آزادی مطبوعات تا حد بسیار قابل اعتنایی پاس داشته شده است، به عبارتی دیگر مطبوعات منتقد جایگاه خویش را تثبیت نموده اند، از سوی دیکر جناح حاکم از نزدیک با مشکلات اجرائی و قانون گذاری آشنا شده و آنها را لمس نموده است و چه بسا با دور شدن از حاکمیت انتقادات و دیدگاه هایشان به واقعیت های بیرونی بسیار نزدیکتر خواهد بود.
ولی متاسفانه آنچه که مایه نگرانی می شود و باعث می کردد تا آدمی در یک ناسازه (پارادوکس) قرار گیرد این است که چون هنوز گروههای سیاسی در ایران به اجماعی حول مسائل استراتژیکی نرسیده اند و تعریف خاص و روشنی از منافع ملی و جهت حرکت جامعه ندارند ناگزیر هر یک راهی جداگانه که به مقاصد جداگانه ای نیز می رسد در پیش می گیرند به همین مناسبت ملت ایران ناچار باید عطای منافعی که از رهگذر قرارگیری جناح راست جمهوری اسلامی در حاکمیت بدست می آید را به لقایش ببخشند چرا که آنان بیش از آنکه جامعه را به سوی توسعه ای پایدار رهنمون شوند، از دموکراسی بر ضد آن بهره می گیرند، نمونه ها بسیار است، در اینجا تنها به یک مورد که در هفته گذشته در دستور کار پارلمان زیر امر اصولگرایان قرار داشت، اشاره می نمایم، در هفته پیش طرح افزایش اختیارات حراست اداره ها در دستور کار مجلس بوده، در صورت تصویب این طرح، می توانیم مطمئن باشیم که طرح هایی دیکر نیز در پشتبند آن و در همان راستا مطرح خواهند شد و دوباره جامعه ایرانی را به سرازیری خواهند برد، جوانان بسیاری به علت نوع اندیشه هایشان از طبیعی ترین حقوق انسانی که اشتغال است محروم خواهند شد، اداره ها تبدیل به سازمانهای جاسوسی خواهند شد و بسیاری از موارد دیگر را شاهد خواهیم بود که همگی به خوبی از آن آکاهیم.
باید عرض شود من به عنوان یک ایرانی همواره از قرارگیری تفکرات گوناگون در راس امور حمایت کرده و می کنم، ولی معتقدم لازمه بهره مندی جامعه از این تنوع دیدگاهها، توافق اصولی بر سر یک سری از مسائل استراتژیک چون باز تعریف منافع ملی، حدود و جایگاه ایدئولوژی و مسائل مشابه است، تا روزی که جایگاه این قبیل امور در ایران ما نامشخص باشد، همواره شاهد کامی به پیش و گامی به پس و به عبارت دیگر در جا زدن خواهیم بود، جناح راست جمهوری اسلامی باید بداند، ما دشمنان آنان نیستیم، بلکه ما نیز چون آنان ایرانی و عاشق وطنیم ولی تفاوت دیدگاههایی با آنان داریم و شیوه دیگری از زیستن را می پسندیم، این اختلاف دیگاهها نیز آنقدر بزرگ نیستند که نتوانیم با گفتمانی ملی آنان را برطرف یا به حداقل رسانیم.
راهی که جناح راست برگزیده است و خطراتی که از جانب این تمهیدات احساس می شود ما را علی رغم میلمان ناچار از انتخاب اصلاح طلبانی خواهد نمود که هنوز آنان را شایسته بازگشت به حاکمیت نمی دانیم.
بیش از هزار سال پیش در چنین روزهایی ارتش امپراتوری ایران از سپاه مهاجمان عرب که حامل پیام اسلام بودند و به گمان خویش قصد پراکندن آن آیین را در سراسر گیتی داشتند شکست خورد و ایران با آنهمه شکوه، روزهای تلخ و سختی را گذراند که حداقل تا دو سده ادامه یافت و در پی آن ایرانیان به دلیل عشق فراوانی که به فرهنگ و آیین و زبان خویش داشتند و نیز بی رسمی هایی که از عربان مهاجم می دیدند، با استواری و تحمل درد و رنج فراوان توانستند نخست زبان خویش و پس از آن قسمت بزرگی از فرهنگ و آیین دیرین خویش را حفظ نمایند و سپس به استقلال سیاسی از دربار خلافت دست یابند.
متاسفانه امروز کمتر ایرانی است که از چنین روزی آگاهی داشته باشد و پی تفکر در خوبی ها و بدیهای چنین رویدادی رود و ماحصل آنچه را که به ایرانیان از رهگذر این شکست تحمیل شد مورد ارزیابی قرار دهد.
شخصیت آقای مطهری نیازی به بازتعریف ندارد ایشان کم و بیش برای همگان شخصیتی شناخته شده هستند، جناب ایشان کتابی دارند زیر عنوان "خدمات متقابل ایران و اسلام"، اگر ادعا نماییم آنچه را که در کتاب ایشان آمده ماحصل نهایت تلاششان برای زیبا جلوه دادن اسلام و سیاه نمایاندن فرهنگ و تمدن ایرانی است سخنی به گزاف نگفته ایم، اما باز هم در آنجا می توانید بسیاری از جنبه های متعالی فرهنگ و تمدن ایرانی پیش از اسلام را به روشنی مشاهده کنید، در مقابل آنجایی که از خدمات اسلام به ایران سخن گفته اند، تنها از رفع تبعیضات طبقاتی و نیز خرافاتی که به آیین زردشتی پیرایه بسته بود توانسته اند نام برند، نمی خواهم رفع این تبعیضات را چیز کوچکی بینگارم ولی در برابر آن شکوه و عظمتی که از ایران ربوده شد آیا دادن این حد از خدمت، محل تامل ندارد؟ آیا گمان نمی کنید با گذر زمان و رشد جوامع اندک اندک ایرانیان با توجه به اینکه در اوج شکوه فرهنگی و تمدنی بودند خود در پی تغییر وضعیت خویش و بهبود اوضاع اجتماعی حرکت می کردند؟
حال بیش از سیزده سده از آن روزگاران می گذرد ولی هنوز با توجه به اینکه ما نتوانسته ایم میان تمدن بزرگ ایرانی با تمدن اسلامی خویش پیوندی برقرار کنیم نیازمند کالبد شکافی آن دوران هستیم، اکنون که حاکمیت با تمام وجود در برابر فرهنگ ایرانی ایستاده است و گذشته تاریخی ما در پیش از اسلام را نفی می کند وظیفه تک تک ماست برای برون رفت از این وضعیت و ایجاد همبستگی ملی حول حافظه تاریخی خویش تلاش نماییم، نباید این امر خجسته را که ایرانیان هنوز به گذشته خویش مفتخرند و آن را چون گمشده ای پی می جویند و در پس این همه نامهربانی ها و تلاش برای نابودی و به فراموشی سپردنش همچنان در پی حفظ آنند را کوچک شمرد، بایسته است بر پایه این پتانسیل ملی در جهت بازشناسی فرهنگ و تمدن خویش که نتیجه مستقیمش ایجاد همبستگی ملی است تلاش نماییم.