تو شهری که من زندگی می کنم چند سال پیش شهرداری شروع کرد به آسفالت کردن کوچه پس کوچه هاش به صورتی کاملا" غیر منتظره!!! این عمل غیر عادی شهرداری باعث شد که شایعه بشه تو شهر که چون آقای خاتمی می خواد بیاد این کارو دارن می کنن غافل از اینکه برفرض هم که اگه آقای خاتمی بخواد بیاد مگه قراره خیابون گردی بکنه که لازم باشه کوچه پس کوچه های شهرو واسش آسفالت کنن یا مگه خون ایشون از دیگران رنگین تره که حالا چون دو روز می خواد بیاد بخاطرش به این شکل مسئولین به تکاپو افتادن مگه بقیه مردم آدم نیستن که از پاکیزگی شهر و آسفالت مناسب و ... محرومن و فقط زمانی رنگ یه خورده تغییر در سر و روی شهرو می بینن که مسئولی عزم سفر به این شهرو داشته باشه!!!هرچند از دید مردم مسئولین برای خود شیرینی و نشون دادن شایستگی ها و لیاقت خودشون این کار ها رو در آستانه سفر رئیس جمهور انجام می دادن!این قضیه گذشت و از آقای خاتمی تا مدتی خبری نشد.
از قضا ما اینجا یه سیستم سنتی جمع آوری فاضلاب داریم که چون به فاصله های مشخصی دارای سرپوش برای جمع آوری آبهای سطحی ناشی از بارون و همچنین خالی کردن سیستم در صورت ایجاد مشکل است باعث ایجاد ناهمواری هایی در سطح آسفالت شده که با روکشی که انجام شده بود این مساله برطرف شده بود اما به فاصله اندکی شاید باورتون نشه که در بعضی محلات فقط به فاصله یک هفته شروع به کندن این آسفالت و برداشتن سر این فاضلاب ها کردن و بعد از انجام کارهاشون به خودشون زحمت هم سطح کردن این سرپوش ها رو با آسفالت قبلی ندادن و کوچه ها رو به حال خودش رها کردن و رفتن.این مساله بغرنجی بود که بالاخره ما همیشه باهاش دست به گریبان بودیم و هر دفعه که کارکنان شهرداری برای لکه گیری به سطح خیابون ها میومدن همه جارو لکه گیری می کردن اما افسوس به این مساله اصلا توجهی نمی کردن.
اما این قضیه از دو سال پیش شکل و شمایل جدیدتری به خودش گرفت اداره آب و فاضلاب با وامی که از بانک جهانی دریافت کرد شروع کرد به کندن کوی و برزن به بهونه احداث سیستم مدرن جمع آوری فاضلاب برای حمل به تصفیه خانه و دادن کنتور به خانوار ها برای مشخص شدن میزان تولید فاضلاب و به تبع دریافت هزینه.از اون روزی که این کارو شروع کردن تا آلان تموم خیابون ها و کوچه پس کوچه ها رو شخم زدن بعد به صورت لکه گیری و در بعضی جاها بدون زیرسازی شروع کردن به آسفالت کردن که این عمل باعث نشت خیابون در بسیاری مسیرها شد که خود من شاهد چند مورد زمین خوردگی افراد و موتور سواران و در یک مورد تصادف از این بابت بودم.
جالب اینه که تو این شهر حتی یک وجب آسفالت سالم دیگه پیدا نمیشه شاید شما فکر کنید دارم اغراق می کنم یا به این تصور باشید با شرحی که من از عملیات بزرگ!!! اداره آب و فاضلاب دادم این قضیه طبیعیه اما اینطور نیست در مسیرهایی که این عملیات انجام شده و پایان گرفته و یا مسیرهایی که هنوز عملیات اجرایی آغاز نشده وضع به همون شکل که در بقیه جاهاس.
یعنی مسئولین این شهر دیگه به خودشون زحمت حتی لکه گیری رو هم نمی دن!چند وقت پیش رئیس شورای شهر در سیمای استانی در یه گفتگویی آمار از حجم آسفالت به کار رفته در طی سال گذشته می داد کاری به بزرگی یا کوچکی عدد ندارم و در صدد تایید یا تکذیب اون آمار نیستم اصلا فرض رو بر صحت اون آمار می ذاریم جالب قضیه همین جا اتفاق می افته آسفالتی که همین آلان ریختن هیچ چسبندگی به هم ندارن به نظر می رسه که درست نسبتهای بین سنگ ریزه ها و قیر و بقیه فاکتورهای لازمه در اونها رعایت نشده چون اگه شما فقط دو ساعت بعد از کنار اون رد بشید شاهد پخش سنگ ریزه ها در اطراف محل ترمیم شده هستید و چند روز بعد هم اثری از آسفالت ریخته شده نمی بینید.
این شهر از یک ترافیک وحشتناک عذاب میکشه .فقط دارای دو پارکینگ عمومیه که اونها هم گنجایش زیادی ندارن تعداد خیابونهای اصلی این شهر محدوده و چند سالی هست که هیچ عملیات ساخت خیابون جدیدی انجام نشده تازه در امسال دو خیابون در حال احداثه که طرحش شاید اگه اشتباه نکرده باشم مربوط به بیش از ده سال پیشه.ساعت هفت صبح اگه از منزلتون خارج بشید و به کنار خیابون ها نگاه کنید ماشین های پارک شده رو خواهید دید در این زمان هنوز هیچ مغازه ای در شهر باز نشده اصلا راحتتون کنم شهر خلوت خلوته بنابراین این ها اتومبیل های افرادی هستن که در ساختمون های حاشیه خیابون سکونت دارن و منزلشون فاقد پارکینگه از این بگذریم که چرا شهرداری به چنین ساختمونهایی در مرکز شهر و بدون در نظر گرفتن تراکم مجوز ساخت و ساز داده در ساعت شلوغ روز مثل ساعتهای میانی روز یا تقریبا اوایل شب میشه به جرات گفت که جایی برای پارک وسیله نقلیه تون پیدا نمی کنید.
از نظر فضای سبز تا مدتها فقط یه پارک بزرگ تو این شهر بود که واگذاری یکی از ملاکان سابق جهت استفاده عموم بوده بنام (پارک محتشم) که با پیروزی انقلاب اسم این پارک به پارک قدس تغییر پیدا کرد! و بقیه پارکهای کوچکی بودن که تعدادشون از انگشتان دست تجاوز نمی کرد.تا اینکه چند سال پیش دو سه پارک نسبتا" برزگ دیگه به این پارک اضافه شد و از تقریبا 4 یا پنج سال پیش به ابن سو هیچ فضای سبز دیگه ای در این شهر احداث نشده.
یه برکه یا شاید بشه بهش گفت مرداب در یک طرف این شهر قرار داره که با اینکه سالهاست بهش نرسیدن یا اصلا شاید هیچ وقت تا حالا بهش نرسیده باشن باز هم زیبایی خاصی داره اما افسوس که بلااستفاده رها شده و در قسمت جلوی این برکه (که لب جاده قرارداره) تعویض روغنی و صافکاری و ... ایجاد شده فضایی که عکسشو در یایین مشاهده می کنید اگر تبدیل به یه پارک بشه و از قایق های تفریحی در اون استفاده بشه می تونه تبدیل به مکان بسیار خوبی برای گذران اوقات فراغت خانواده ها و جوانان باشه.


اما افسوس که بلا استفاده رها شده و هیچ کس اقدامی برای بهره برداری از اون انجام نمی ده!!!
اگه شما تصمیم بگیرید از اتوبوس استفاده کنید باید سرپا موندن تا رسیدن به مقصد و تکونهای ناگهانی در این وسیله رو به جون بخرید اگه قصد سفر درون شهری با تاکسی داشته باشید به سلامتی این وسیله رو اصلا پیدا نمی کنید به جاش تا دلتون بخواد پیکانهای قراضه پیدا میشه که به مسافرکشی مشغولن.
از نظر مراکز فرهنگی تقریبا میشه گفت این شهر عاری از این تجملاته!!!الان فقط 4 سینما در این شهر فعاله که همه در یک مکان جمع شدن این رو دقت کنید واقعا در یک مکان قرار دارند همه سینماهای این شهر و تعدادشون در پس از انقلاب یه کمتر از نصفشون در پیش از انتقلاب کاهش پیدا کرده!
از سالن های تئاتر و کنسرت و ... هیچ خبری نیست ...
باز هم در مورد شهر خودم رشت واستون می نویسم!
مصاحبه ای از آقای خالد مشعل رهبر شاخه سیاسی حماس در سوریه خواندم که در آن با اعلام اینکه اسرائیل یک واقعیت غیر قابل کتمان است خواهان پیگیری مطالبات ملت فلسطین در زمینه تشکیل یک کشور مستقل در سرزمین های اشغالی 1967 و تشکیل اسرائیل در بقیه سرزمین فلسطین شده بود.
آقای خالد مشعل کسی است که هنگامی که در ایران و در میان دانشجویان ایرانی قرا گرفته بود از الگوی حکومت ایران و در ترکیه از الگوی آن کشور برای اداره جامعه به تعریف و تمجید پرداخته بود در حالیکه که همگان از تفاوت های ماهوی این دو ساختار حاکمیت کاملا" آگاهند.
اگر سخنان اخیر آقای مشعل را در کنار مراسمی که برای اعدام صدام در سرزمین های فلسطینی با برافراشتن پرچم های فتح و حماس و نیز مصاحبه های گاه و بیگاه روشنفکران فلسطینی که مواضع ایران را در خلاف جهت منافع ملت فسطین اعلام می کنند و اعلام آمادگی سوریه و عربستان برای به رسمیت شناختن اسرائیل و عادی سازی روابط با این کشور در کنار هم قرار دهیم چه نتیجه ای حاصل خواهد شد؟
من کاملا" به فاصله میان اعلام مواضع تاکتیکی و عمل به این مواضع آگاه هستم اما چرا در دنیای امروز که هر کشوری سعی بر کسب بیشترین منافع برای خویش دارد حاکمیت ایران با اتخاذ چنین مواضع پر هزینه ای که بر خلاف میل بسیاری از ایرانیان می باشد خود را در معرض اتهام و خطر قرار میدهد.
حتما" مجالسی که در بزرگداشت صدام در فلسطین برگزار شد دل هر ایرانی را به درد آورده این مراسم از پول ملت ایران برای بزرگداشت دشمن ملت ایران (دشمن فارسها) برگزار شدند ملت ایران هنوز حمایت آقای یاسر عرفات رهبر فسطینیان و ملت فلسطین از صدام در طی جنگ هشت ساله را از یاد نبرده اند برای بسیاری از ایرانیان سرنوشت فلسطین چندان محلی از اعراب ندارد چرا باید هزینه های این چنین حمایتی که حتی از نظر بسیاری از فلسطینیان بر خلاف مصالح و منافع آنان است را ایرانیان بپردازند؟
چرا با میانجگری در میان گروههای فلسطینی از طریق برگزاری یک کنفرانس در تهران که هم اهمیت منطقه ای ایران را بالا برده و هم به کاهش تنش و خونریزی در فلسطین منجر می شود سعی در کاهش آلام ملت فلسطین و کاهش نفوذ آمریکا و دست اندازی های اسرائیل در سرزمین های مسلمانان نمی کنیم؟آیا این راه به صواب نزدیکتر نیست؟یا شاید واقعا" حاکمیت ایران این موضوع را دست آویزی قرارداده تا با دشمن تراشی و بسیج توده ها برای مقابله با دشمن خارجی نا توانی خویش در مهار بحران های داخلی را لاپوشانی کند؟
به نظر شما ریشه مشکلات ما اعم از بحث انرژی هسته ای/ عدم سرمایه گذاری خارجی/ عدم ورود گردشگر خارجی به ایران/ تبلیغات منفی خارجی/ تحریم های رنگارنگ/ تهدیدهای مختلف در چیست؟ آیا عاملی به جز سیاست های جاری خارجی کشور دارد؟ سیاسیت هایی که هر ناظر عاقلی بر نادرستی آنها سعه می گذارد؟ پس دلیل ادامه این روند در چیست؟
آیا نمی توان از ملت فلسطین از راههای انساندستانه (البته در صورت احساس وظیفه) حمایت نمود؟چرا گفتگو درباره اسرائیل تبدیل به تابویی شده است؟آیا جز این است که اگر این تابو شکسته شود و نادرستی و مضر بودن این سیاست روشن شود و در نتیجه بسیاری خواهان تغییر این نگرش در سیاست خارجی شوند بسیاری از مشکلات در زمینه سیاست خارجی حل خواهد شد؟
ما چه مشکل عمده ای با آمریکا/ اروپا یا حتی اسرائیل داریم؟
باور بفرمایید در صورت تغییر نگرش ها و با توجه به وجود همه پتانسیل های لازم در درون کشور برای تبدیل به یک کشور پیشرفته به سرعت مسیر برای قرارگیری در مسیر ترقی باز خواهد شد.آنگاه همگی پی خواهیم برد که چه بسا منافع مشترک ما با بسیاری از کشورهای غربی بسیار فراتر از منافعی است که در میان کشورهای اسلامی و دسته چندم جهان در پی آن می گردیم.
حتما خبر تجمیع انتخابات ریاست جمهوری دهم و مجلس هشتم رو شنیدید این طرح از زمان مطرح شدن تا امروز فکر منو به خودش مشغول کرده بود نمی دونم چرا فعالین سیاسی در قبال این موضوع سکوت کردن و اعتراض یا حتی سخنی در باب انتقاد مطرح نمی کنن من می خوام در زیر به چند نکته اشاره کنم:
1) رئیس جمهور از نظر قانون اساسی در قبال نمایندگان موظف به پاسخ گوییه و حتی نمایندگان مجلس از نظر فانونی امکان دادن رای عدم کفایت سیاسی به رئیس جمهوری رو دارا می باشند با توجه به این امر و احتمال اینکه شخص رئیس جمهور به دلایل دیگری همچون فوت از امکان ادامه دوره 4 ساله محروم بشه در نتیجه همواره این احتمال که این دو انتخابات با همدیگر در یک زمان برگزار شوند وجود ندارد.
2) اگر این دو انتخابات در یک زمان واحد انجام گیرند به علت اهمیت مقام ریاست جمهوری برای حاکمیت/ این امکان برای شورای نگهبان ایجاد می شود که کاندیداهای مجلس شورا را نیز با تیغ استصواب از شرکت در انتخابات محروم نماید.
3) یکدستی نسبی که در این حالت در اتفاق می افتد امکان کشف حقایق و برطرف نمودن نقیصه ها رو از بین برده و باعث ضرر های بسیاری برای مملکت خواهد شد که نمونه هایش که از عدم یکدستی این دو نهاد ناشی شده مساله زمان کار بانکها وموضع گیری های رئیس جمهور در زمینه سیاست خارجی است که با واکنش به موقع نمایندگان مواجه شده اما در صورت یکدستی از بسیاری از این دست موضوعات چشم پوشی خواهد شد.
4) نقض آشکار قانون اساسی اتفاق می افتد که قبح این نقض در جامعه شکسته می شود و چه بسا در بسیاری از موضوعات مهمتر نیز چون جامعه آمادگی پذیرش نقض رو تمرین کرده این اتفاق تکرار می شود پنابراین باید در قبال این موضوع به شدت موضع گیری نمود.
من پیشنهادی برای این موضوع دارم که البته جایگزینی برای طرح موجود است اما همچنان نقض قانون اساسی را یدک می کشد و می توان بر روی آن کار نمود
اندک اندک به سی ام دی ماه سال 1385 خورشیدی که مصادف است با دوازدهمین سالگرد فوت مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر پس از انقلاب نزدیک می شویم.اندیشمندی مبارز که مسئولیت بزرگ نخست وزیری را در ابتدای انقلاب و در شرایطی پذیرفت که همگان بر دشواری اوضاع متفق القول بودند و حتی نزدیکان وی نیز همچون آیه اله طالقانی او را از این کار بر حذر می داشتند اما مهندس بازرگان با استناد به جمله ای از حضرت امیر که فرموده بود "وقتی در برابر مسئولیتی خطیر واقع می شوید نهراسید که بو حول و قوه خداوند مشکلات برطرف
خواهد شد" قبول مسئولیت نمود با اینکه می دانست با انجام این کار به استقبال خطر و فشار می رود.
وی می کوشید در اوج آرمان گرایی در سیاست خارجی کشور گرایش های واقع گرایانه را تقویت نماید.
او شخصی به شدت اصولگرا بود و همین اصولگرایی و اعتقاد به اصلاحات گام به گام وی بود که باعث شد پس از دویست و هفتاد و پنج روز و بعد از چند نوبت استعفا بالاخره در ماجرای تسخیر سفارت آمریکا کناره گیری نماید.بازرگان قدرت را نه یک هدف بلکه یک وسیله می دانست او می دانست که چه موقع باید وارد قدرت شود و چه هنگام نیز از آن خارج شود.
در دوران کوتاه مسئولیت کارنامه قابل قبولی از خود بجای گذارد او سعی نمود در این دوران به تمامی اقوام و اقلیت ها به یک چشم بنگرد و استانداران و مسئولان محلی را از میان مردم محلی و از همان قومیت و مذهب انتخاب نماید از طرف دیگر به کمک مرحوم داریوش فروهر و آیه اله طالقانی در جهت جلوگیری از خونریزی در کردستان موشش بسیار کرد.
بازرگان پس از استعفا از نخست وزیری این بار به دفاع از حقوق ملت در خانه آنها پرداخت و تا آنجا در پیگیری اصولی که بدانها اعتقاد داشت پیش رفت که باعث شکل گیری طنز تاریخ در مورد خود شد که مردی را که اکثر مراجع و نخبگان به ایمان و اخلاص و تدینش شهادت می دادند به دلیل عدم التزام به اسلام در انتخابات ریاست جمهوری سال 1364 رد صلاحیت نمودند.اما باز هم از پیگیری حقوق شهروندی خویش و دفاع از حقوق ملت کوتاهی ننمود.
از صفت های برجسته مهندس بازرگتن که باعث خوشنامی و سربلندی وی شده است می توان به اخلاص/ صداقت/ ایستادگی بر اصول/ و تدین و روشنفکری اشاره کرد.
در اوج شرایط انقلابی سالهای 57 از اصلاحات گام به گام سخن می گفت سخنی که به علت شرایط زمانه طنینی در جامعه ان روز نداشت حرف وی این بود که انقلاب از یک بعد تمام شده است بنابراین اعتصابات باید خاتمه پیدا کند امور مملکت به روال عادی خود برگردد دوره انتقال با آرامش سپری شود و نهادهای دموکراتیک برخاسته از آرای مردم بر طبق قانون اساسی جدید بوجود بیایند.
از نظر بینش سیاسی معتقد به جدایی دین از دولت بود و دین خواهی رادر عرصه عمومی پیگیری می نمود و معتقد بود که حکومت کردن هدف بعثت پیامبران نبوده بلکه تزکیه منظور بوده تا انسان با اندیشه های دینی قرین شود از دیدگاه او این که دین برای حکومت است مورد مناقشه بوده اما معتقد بود که دینداران باید وارد عرصه سیاسیت شوند و در صورت کسب اکثریت تشکیل دولت دهند او مساله ولایت فقیه را قبول نداشت ودر حضور آیه اله خمینی نیز این مساله را ابراز نموده بود ود ر اولین پیش نویس قانون اساسی که به تایید آقای خمینی و بسیاری از مراجع رسیده بود ماله ولایت فقیه وجود نداشته است.
بازرگان برای تصاحب قدرت مبارزه نمی کرد بلکه برای عدالت/ آزادی و آزادی مردم مبارزه می نمود او در عین اصولگرایی در اعتقادات, به اصلاحات آرام و گام به گام معتقد بود و در دادگاهی که برای سران نهضت آزادی در زمان شاه تشکیل شده بود در دفاعیات خود خطاب به شاه گفته بود ما آخرین کسانی هستیم که به صورت مسالمت آمیز مبارزه می کنیم.
او هیچ گته استحاله نشد/برخلاف آنچه می گفت عمل ننمود/ او در هرکجا و در هر شرایطی و با پذیرش خطر آنچه را که باور داشت انجام می داد/ هیچ گاه بر سر اصول خویش معامله نکرد/ هیچ گاه از حذف رقیب دم نزد ودر طول مسئولیت های خویش شائبه هیچ گونه فساد مالی در مورد وی حتی مطرح نشد و نه تنها در طول دوران نخست وزیری و نمایندگی مجلس شورا از دریافت حقوق خودداری نمود بلکه دارائی های خویش را نیز بین مردم تقسیم نمود.
او مخالف سرسخت خشونت و سرکوبی مخالفان بود و مواضعی همچون مخالفت با گروگان گیری/ ادامه جنگ با عراق پس از فتح خرمشهر/ ملی شدن بانکها و صنایع و ولایت فقیه گرفت.او مخالف محاکمه های سریع و بدون رعایت تشریفات قانونی و حقوق متهمان بود و معتقد بود باید این محاکمات به صورت قانونی و در شرایطی برگزار شود که امکان کشف حقایق برای مردم فراهم شود.
بازرگان خود را مرید مصدق می دانست و نهضت آزادی را به کمک دو یار دیرین خود یعنی دکتر یداله سحابی و آیه اله طالقانی با شعار: ما مسلمانیم/ ما ایرانیم/ ما مصدقیم پایه گذاری نمود.
عصاره اندیشه مهندس بازرگان در واژه جمهوری دموکراتیک اسلامی خلاصه می شد که از سوی مردم در آن زمان درک نشد و منظور وی از آن عدم وجود حق ویژه برای فقها در اداره امور جامعه بود.
مهندس بازرگان با نگرانی شدید از احیای تمایلات استبدادی در جامعه سخن می گفت و به شدت معتقد بود که تحول صرفا" سیاسی به معنی دگرگونی بنیادی زیرساختهای اجتماعی و فرهنگی و حتی اقتصادی جامعه ایران نیست.بارها نسبت به انحصارگرایی و جلوگیری از چرخش نخبگان در کشور هشدار داده بود و گفته بود:
" امیدوارم در حالی از دنیا بروم که آزادی و حقوق اولیه مردم محقق شده باشد"
به نظر او اداره جامعه نیازمند توجه به عقل جمعی و تجربه بشری و اعتدال و برنامه ریزی است که در جو آن زمان محلی از اعراب نیافت.او معتقد بود که باید تصمیمات سیاسی به صورت جمعی و زیر نظر عمومی شکل گیرند.دلیل عقب ماندگی ایران را از حضور فرهنگ استبدادی می دانست و می گفت آزادی و دموکراسی یادگرفتی هستند و نیازمند به تمرین و ممارست دارند و بستر اساسی آنها نیز تغییر ساختار حاکمیت به یک حاکمیت مردمی و مشارکت مردم در اداره جتمعه است.
آزادی و دموکراسی از دید مهندس مهدی بازرگان نه تنها یک روش که یک ارزش بود از نظر او تشکیل اجتماعات و تقویت نهادهای صنفی از راههای رشد و تحول انسانهاست.
با استبداد دینی و از منظر دین با استبداد مبارزه می کرد کمتر سخنی را بدون استناد به قرآن بر زبان جاری مینمود خود مفسر قرآن بود هیچ گاه ایمان به حق و عدالت در گفتار و نوشتار او گم نشد او به واقع سنی پیامبر بود چرا که در همه ابعاد رفتار وی سیره و سنت پیامبر را می بینیم و به حق شیعه علی بود چون هیچ گاه حقیقت را فدای مصلحت ننمود. زمان لازم بود تا حقانیت راه بازرگان ثابت شود.
او از خوشنام ترین مردان سیاسی ایران است او از قدیم ترین احیاگران علوم دینی پیش از شریعتی و مطهری و طالقانی است که احساس می کرد باید گوهر دین را به مردم عرضه نمود و اولین کسی است که پس از ورود علوم جدید به ایران اثبات نمود که این علوم با اسلام ناسازگار نیستند.
او پلی میان روحانیان/ دانشجویان و روشنفکران بود.
بازرگان به کار جمعی اهمیت بسیار می داد و معتفد بود که ملت ایران دارای روحیه فردگرایانه هستند و به همین جهت توانایی انجام کارهای جمعی را ندارند و باید روحیه کار به خصوص کار جمعی در آنها تقویت شود او معتقد بود که کار در ایران همچون مرغی است که در عزا و عروسی سربریده می شود.
هنگامی که آیه اله خمینی مسئولیت دولت پس از انقلاب را به مهندس بازرگان سپرد از مردم خواست نظر خود را راجع به دولت وی که آن را دولت شرعی و اسلامی معرفی کرد از طریق مطبوعات و راه پیمایی های آرام در شهرها اعلام کنند. مردم نیز در راه پیمایی های خود به همراه عکس آقای خمینی ضمن دادن شعارهایی همچون:
درود بر بازرگان نخست وزیر ایران
بازرگان نخست وزیر ایران است خمینی این را گفته که روح خداست
بازرگان بازرگان مجری حکم قرآن
حمایت خود را از نخست وزیری وی اعلام نمودند.
اما بازرگان بالاخره پس از دویست و هفتاد و پنج روز در روز چهاردهم آبان سال پنجاه و هشت در یک کنفرانس مطبوعاتی استعفای خود را اعلام نمود و با ابراز تاسف از کنار رفتن خود/ نگرانی خویش را از تغییرات عمیق در پیش نویس قانون اساسی و چند دستگی در حاکمیت ابراز داشت.
مهنس بازرگان بسیار صریح الهجه بود و به عنوان نمونه چند مورد را ذکر می کنم:
"نخست وزیری که برای ملاقات با وزرا باید اجازه بگیرد بدرد لای جرز می خورد چطور ممکن است وزیر دفاع و وزیر خارجه مورد اعتماد نباشند و نباید با آنها حرف زد"
یا هنگامی که در مجلس شورا حجه الاسلام خلخالی با نعلین از پشت بر سر وی کوبیده بود گفته بود « كسي كه به ما ن….. بود----كلاغ ….دريده بود.»
یا به همکاران خود در مجلس شورا گفته بود شما اگر جرات دارید یک روز با من با اتوبوس به مجلس بیایید.
مهندس بازرگان علاوه بر اینکه در زمینه های دینی و سیاسی یک الگو بوده در زمینه علم ترمودینامیک نیز دارای اختراعاتی است.
از این مهندس علی قدر تالیفاتی ارزشمند به یادگار مانده که برخی از آنها معرفی می شوند:
راه طی شده/ عشق و پرستش/ بازیابی ارزشها/ هدف بعثت انبیا و ...
نیک نام رفت
و هرچه می گذرد نیک نام تر می گردد
روحش شاد یادش گرامی
روز ینج شنبه 28/10/85 مراسم یادبود ایشان در حسینیه ارشاد برگزار میشود
به نظر شما شادی بهونه می خواد؟شاد بودن حق ما نیست؟
می دونین چرا اینو گفتم الان چند روزیه خیابون ما رو که یکی از خیابونهای اصلی شهر مونه سیاه پوشش کردن احتمالا هم می دونین چرا! آره نزدیک ماه محرمه! خوب بهونه ایه نه؟کسی جلوشون رو هم که نمی گیره چون یرای امام حسین سیاه پوش کردن همه جا رو! اما اگه ازشون بپرسیم "چقدر در مورد حسین می دونین؟" فکر می کنین جوابشون چی باشه؟ به نظر شما غیر از جملات کلیشه ای مثل اینه که در صحرای کربلا برای آزادگی/ برای دفاع از دین جدش /برای زنده نگهداشتن اسلام شهید شد چیز دیگه ای به شما جواب میدن؟ من که فکر نمی کنم حتی همین قدرشم بدونن!
چرا این مسائل واسه ما اینقدر سطحی شده؟ چرا به امامان دینمون فقط برای برآوردن حاجتامون پناه می بریم؟ چرا اونها رو تکریم نمی کنیم فقط به این دلیل که شایسته تکریمن؟ چرا نظری میدیم تو شب عاشورا و ... چرا؟
چرا به دوستامون به برادرمون به خواهرمون حتی بزرگترامون که ورد زبونشون خادم اهل بیتو دیوانه حسین و قربون آقا برمو این حرفهاست نمی گیم "بابا جون باشه قبول همه اینا اما بد نیست در کنار تمام اینا چهار تا کتابم در مورد امامات بخونی" به خدا ثواب این کار خیلی بیشتره! به نظر شما چه ظلمو جفایی به امام شیعیان بزرگتر از این که تو هر مجلس ختمی/ عزایی یه بیسوادی که میره بالای منبر هیچی واسه گفتن نداره از حسین میگه از زهرا میگه؟چطور میتونن این طور ابلهانه سخن بگن؟
امام حسین کار بزرگی کرد باشه قبول امروز فلسفه تو سر و سینه زدن چیه؟ با این کار چه اتفاقی می افته؟جامعمون به مدینه فاضله /مدینه النبی/ تبدیل میشه؟نه آقا بیشتر ملت تحمیق میشن. ما چه جور مسلمونیم؟ برید سوال کنید چند درصدمون قرآن رو خوندیم یه بار؟می دونیم توش چی نوشته؟ما ملتی که حتی یه بار قرآن رو نخوندیم در صورتی که از کلاس دوم دبستان به ما عربی یاد دادن ما حتی زحمت خوندن ترجموشو( البته درستشم خوندن یه ترجمه روان از قرآنه وگرنه کسی که عربی بلد نیست خوندن متن عربی به چه کارش میاد؟) به خودمون ندادیم چه دخلی به این کارا داریم!
از تمام اینها گذشته برای آگاهی خودمون حتی اگه اعتقادی به این مسائل نداریم چون فعلا عده ای با این بساط دارن بر ما حکومت می کنن مانع شادی های ما میشن هر روزمون رو با عزاداری دارن پر می کنن بهتره که اطلاعات خودمون رو در مورد شخصیت های اسلامی افزون کنیم زندگی نامه بزرگان دینمون رو فقط بخونیم تا بدونیم و زیر علم هیچ دسته ای بی دلیل سینه نزنیم.
برای شما سخت نیست دیدن صحنه هایی مثل دسته های عزاداری که یک نفر در اونها شعرهای کوچه بازاری میخونه برای عزاداری؟آیا بهتر و احترام آمیز تر نسبت به نوه پیامبر این نیست که در جلساتی در مساجد و یا رادیو و تلویزیون افرادی که در مورد زندگی امام حسین تحقیق و پژوهش کردن صحبت کنن؟و از خصلت های امام و دلایل جنگ و واقعیت های تاریخی سخن بگن؟آیا اون موقع با احترام بیشتری از اماموم یاد نمی کنیم؟
نمی دونم چرا تلویزیون ما هیچ وقت موسیقی یخش نمی کنه؟ تا حالا زمانشو اندازه نگرفتم اما فکر نمی کنم از ده دقیقه یا یک ربع ( در مجموع 6 شبکه) بیشتر بشه زمان پخش موسیقی در یک روز!!! فکرم می کنم گاهی روزها اصلا بعضی شبکه ها موسیقی پخش نمی کنن! اگر هم پخش کنن آوازه یا اگه هم پاپ باشه آدم ترجیح میده گوش نده بهشون! مخالف آواز یا مروج موسیقی پاپ نیستم تموم اینها باید برای سلیقه های مختلف پخش بشن اما چرا چنین کاری انجام نمیشه باید در موردش پرسید
تو همه دنیا مرسومه که برنامه های طنز از تلویزیون پخش بشه ما هم طنز پخش می کنیم طنزهای ما آدمو یاد شعر "از ماه من تا ماه گردون ... " می اندازه. برنامه های کمدی درجه یک دنیا رو حتما دیدین چارلی چاپلین تنها و تنها با حرکات و رفتارش باعث خنده تماشاچی میشه به طوری که بعد از این همه سال هنوز تازگی و طراوت حرکاتش کم نشده یا کمدی لورر و هاردی یا کمدی موخر ترش مستر بین. حالا مقایسه کنید با برنامه های طنز نود قسمتی ما که توشون با فحشو و بد و بیراهو و گاهی لاسیدن(البته ببخشید واژه ای بهتر برای بیان مقصودم پیدا نکردم) و جدیدا هم با انداختن چند تا پیام که فقط مربوط به زمان حاضرن و اگر در زمان دیگری این برنامه ها دیده بشن غیر مانوسن قصد دارن تماشاچی رو به زور بخندونن.
حالا جالبش چیه؟؟ این برنامه ها بیشترین میزان مخاطب رو دارن نتیجه گیری منطقی باید این باشه که مردم ذائقه شون اینه!!! اما آیا واقعا" همینطوریه؟به نظر من اما غیر اینه!!! ملت ایران به این برنامه ها از روی ناچاری روی آوردن اونهایی که چنین ادعایی دارن یعنی میگن مردم چنین برنامه ای رو پسندیدن اجازه بدن فیلمسازهای بزرگ ما آزادانه و بدون سانسور(البته فقط و فقط خط قرمزشون منافع ملی ایران باشه) فیلم بسازن برنامه سازان ما آزادانه باز هم فقط و فقط با همون یک قیدی که عرض کردم برنامه بسازن آهنگسازان ما کارهاشون رو ارائه بدن کمدین های ما هم دارائی شون رو به مردم عرضه کنن بعد بیان آمار بگیرن در کنار اینها از کارهای محصول خارج هم غفلت نشه!
سلام دوستان
این اولین مطلب جدیه که می خوام تو وبلاگم بزارم امیدوارم شروعی باشه برای اینکه تبدیل به یک نویسنده جدی در فضای مجازی بشم.
اما اصل موضوع: اگه اهل مسائل سیاسی باشین یا تحولات جامعه رو دنبال کنید حتما گزارش تفسیری روز 5 شنبه روزنامه اعتماد ملی در رابطه با روابط ایران و مصر رو دیدین و خوندید.این گزارش یه تاریخچه از روابط دو کشور به صورت اجمالی ارائه می کنه و میره سر اصل قضیه ای که باعث شد تا این گزارش نوشته بشه یعنی اظهار تمایل معاون اول رئیس جمهور ایران و طرف مصری برای بهبود روابط!
اما امروز یعنی شنبه همین روزنامه سخنان حسنی مبارک رئیس جمهور مصر رو بازتاب داده که به صورت تلویحی خواستار مقابله جهان با زیاده خواهی های هسته ای ایران شده اگه یادتون هم باشه چند ماه پیش ایشون صحبت از این کرده بودن که شیعیان جهان بیشتر از اونی که به کشور خودشون متعهد باشن به ایران وفادارن!