در خبری که این روزها در رسانه ها منتشر شده آمده بود یکی از کتیبه های دوران هخامنشی که در سال 86 یعنی اوج درگیری ها بر سر نام خلیج فارس کشف شده و سندی محکم دال بر تاریخی بودن نام خلیج فارس بوده توسط افرادی تخریب گشته است.
در این میان مسئولان سازمان میراث فرهنگی جدل بر سر میزان این تخریب دارند و از اصل ماجرا که پیگیری چرایی و چگونگی این تخریب و مجازات عاملان و کوتاهی کنندگان در جریان حفاظت از این اثر تاریخی است، غافلند، شاید اگر در دفعات گذشته با مسببان موارد مشابه برخوردهای شایسته قضایی صورت می گرفت و عاملان به مجازاتهای متناسب و درخور می رسیدند امروز کسی به خود این جرات را برای تخریب یک اثر ملی و میهنی ایرانیان نمی داد.
امروز نیز ملت ایران همچنان چشم انتظار برخورد با مرتکبین و مقصران این حادثه اند و حداقل انتظار از آقای رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی این است که استعفای خود را برای عذر تقصیر به پیشگاه ملت بزرگ ایران تقدیم دارد.
یکی از منابع درآمد شهرداری ها تغییر کاربری زمین ها می باشد، این مکانیسم یک چرخه معیوب را طی می کند و در نهایت نیز به دو نتیجه منتج می گردد، نخست افزایش درآمد شهرداری و دیگری افزایش قیمت زمین و به تبع آن مسکن!
اما قضیه به این شکل است که شهرداری هر شهری با دست اندازی به زمین های بزرگ آن شهر و اعلام آن ها به عنوان ذخیره آموزشی و ... این زمین ها را از انتفاع خارج می نماید، از آن سو ارگانهایی چون آموزش و پرورش نیز چون همواره با کمبود بودجه مواجه اند، ناتوان از خرید اینگونه زمین ها حتی به قیمتی به مراتب پایین تر از ارزش واقعی شانند و چه بسا روحشان نیز از چنین مساله ای و در نظرگیری چنین زمینی در چنان جایی از شهر بی خبر است، از اینجا تازه کار صاحب زمین و دوندگی او برای بدست آوری دوباره مال خویش آغازیدن می گیرد.
یکی از این موارد برای خانواده ما اتفاق افتاده است، زمینی را چند سال پیش شهرداری با اعلام ذخیره آموزشی از انتفاع خارج نمود، در این میان سیر قانونی بدین شکل است که نخست باید از آموزش و پرورش استعلامی مبنی بر عدم نیاز به آن زمین کذایی کسب نماییم در صورتیکه قادر به چنین کاری نباشم یا به بیان دیگر آن اداره نیاز خود را برای چند سال آینده اعلام دارد صاحب زمین دو راه بیشتر پیش پای خود ندارد، یا از آن زمین تا زمان دلخواه آموزش و پرورش در گذرد و یا با گرفتن وکیل، دعوایی پرهزیه و فرسایشی را آغاز کند، ولی در صورت اعلام عدم نیاز از سوی آن اداره صاحب زمین باید با مراجعه به شهرداری براساس تعرفه اعلام شده نسبت به پرداخت هزینه "تغییر کاربری" اقدام کند، که در این صورت نیز اگر قصد فروش زمین در میان باشد با سرشکن شدن هزینه انجام یافته، به قیمت کل افزوده می شود و اگر قصد ساخت و ساز در آن، در بین باشد باز هم بر قیمت تمام شده افزوده شده و در هر دو صورت به افزایش نرخ زمین و مسکن می انجامد.
ولی قصه به همین جا خاتمه نمی یابد شوربختانه در تمامی ادارات دولتی امروز بدون دریافت رشوه هیچ کاری پیش نمی رود، و برای انجام همین تغییر کابری که ظاهری روتین دارد باید بارها و بارها در رفت و آمد بود و رشوه های آنچنانی پرداخت!
گوشه دیگری از قضیه را بشکافیم، همین زمینی که صحبتش در میان است سالها پیش که گویا بیرون از محدوده شهری قرار داشته مورد هجوم کابل های فشار قوی قرار گرفته و باز هم این بار به نوعی دیگر از ارزشش کاسته گشته و طبق قانون نوشته شده دولتیان زمینی که بیرون از محدوده شهری واقع باشد هیچ نوع خسارتی از این بابت دریافت نمی دارد، اکنون که در پی تفکیک زمین بودیم با مشخص شدن حریم کابل برق فشار قوی که میزان زیادی از زمین را بلعید، یکی از کارکنان اداره برق محترم! با پیشنهاد پنجاه - پنجاه قصد داشته زمین را در محدوده شهری آن زمان گنجانده و کلاهی از این نمد برای خویش ببافد.
ولی از تمامی اینها گذشته دردآورتر از همه اینها نوع برخوردهای سلیقه ای انجام شده در ورودی اداره ها با مراجعان محترم است، منی که از رهگذر ندانم کاری ها و کوته بینی های آقایان و شاید هم به میزا کمتر، خانم ها دچار خسارت شده ام از ورود به استانداری که تنها دلیل مراجعه ام پیگیری اموراتم بوده به دلیل پیراهن آستین کوتاه منع شدم!
پس از این ماجرا با کمی کنجکاوی و پیگیری پی بردم که در دادگستری ها و حتی اداره آموزش و پرورش نیز این قانون فصلی مجری است و چه بسا در دیگر اداره ها نیز در حال اجرا باشد و من بی اطلاع! از نادانانی که این چنین خزعبلاتی را ابلاغ می نمایند این استدعا را دارم که یک خط از دین مبینشان را به اینجانب نشان دهند که حجابی برای مردان تعریف کرده باشد، یک خط نشان دهند که زنان یائسه و غیر مسلمان را ناگزیر از رعایت حجاب نموده باشد، گویا آقایان یا از پیامبرشان مسلمان ترند و یا آیین تازه ای به ارمغان آورده اند.
به طوریکه از اخبار شنیده ایم قرار است از فردا شب سلسله برنامه هایی زیر عنوان "سیره عملی امام" از اخبار سراسری ساعت 9 پخش گردد، اینگونه برنامه ها ناخودآگاه آدمی را به یاد کشورهای کمونیستی می اندازد که در آنـها بلاانقطاع ایدئولوژی حاکم از تمامی رسانه ها و مظاهر بیرونی آنها ترویج می گردد و هیچ گونه مرام دیگری اجازه عرض اندام در اجتماع و عالم سیاست را نمی یابد.
شوربختانه در کشور ما نیز اکنون پس از گذشت 30 سال از انقلابی که نوید آزادی در آن داده می شد اندک اندک روزنه های کوچک تنفس ملت در حال انسداد است و حاکمیت در حال پیمودن بیراهه ای است که آن کشورها سالیان دراز در آن گام زده بودند و همگی شاهد اضمحلال اجتماعی و سیاسی شان بوده ایم.
به این موضوع اما می توان از زاویه ای دیگر نیز نگریست و آن از حالت نخست زشت تر و نشانه اضحملال اخلاق ما ایرانیان است، چرا که همچنان می خواهیم در راه کسی گام زنیم و ادامه دهنده راه کسی باشیم که 20 سال پیش این جهان را بدرود گفته و با وجود سانسور شدید حاکم بر کشور که مانع نقد درست وی شده است اخبار هولناک و تکان دهنده ای در اطراف وی به گوش می رسد، آیا نباید حتی یکبار از خود این پرسش را مطرح نماییم که چرا به ما این اجازه داده نمی شود که آرا و دیدگاههای آن مرد را نقد نماییم، آیا این ممنوعیت از بی پایگی و سستی آن آرا خبر نمی دهند؟ آیا این ممنوعیت از دکان بازای برای مدعیان خط امام و ... خبر نمی دهد؟ آیا ...
بسیار از این آیاها می توان ردیف نمود ولی به جای تمامی این خامه سرایی ها بهتر است کمی به تعقل پردازیم و ضمن محکومیت این گونه برنامه ها که از اکنون می توان تا حدودی محتوایشان را پیش بینی نمود و تخطئه چهره هایی چون مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی و بنی صدر و بسیاری دیگر را پیش بینی کرد به فکر نقد آن راه و روش باشیم که با فریب ملتی در سده 20 میلادی آنها را اسیر استبداد دینی و حکومت ملایان کرد، کسانی که تنها هنرشان رمیدن از مقابل هر نوع مظهری از مدرنیته و پناهیدن به سنت های پوسیده است.
ما باید با نقد کسانی چون آقای خمینی راه خویش را به مست بهروزی باز نماییم نه اینکه با بت نمودن وی هر چه بیشتر در این منجلاب فرو رویم.
رئیس جمهوری در جمع دانشجویان از دیدار خود با همسر دکتر حسین فاطمی سخن به میان آورد و از این دیدار دفاع نمود، نخست باید این دیدار را از زاویه کسب وجهه برای رئیس جمهور و ژست ملی که وی به خود گرفته است مورد بررسی قرار داد و از سوی دیگر به دوستان دانشجو خرده گرفت که چرا در پیمودن راه نیکبختی ملت همواره در پی کنار گزاردن خدمت گذاران وطن به عناوین گوناگون هستند؟!
ولی با این مقدمات باید عرض کنم هدف از نوشتار اینجانب نه آن دیدار و نه دفاع آقای احمدی نژاد از آن حرکت و نه اندز به دانشجویان است بلکه آنچه جای سرافکندگی ماست محل زیست همسر دکتر فاطمی است، ایشان حدود 50 سال است در انگلستان؛ طراح و مجری کودتای ننگین 28 مرداد که کاخ های آرزوهای ملتی را در رسیدن به دموکراسی و پیشرفت مادی و معنوی ویران نمود می زیند، آیا نباید از خود این پرسش را مطرح نماییم که کشورهای غربی چگونه محیطی را برای ملت خود و بیگانگان فراهم آورده اند که حتی در اوج دشمنی شان با ملتی دیگر باز هم کعبه آمال و آرزوها و آرمان شهر آن ملتها و بهترین نقطه برای زیست ایشان محسوب می شوند؟
خبری که نماینده مهاباد در رابطه با هزینه یک میلیاردی میهمانی آقای حداد عادل برای نمایندگان دوره هشتم پارلمان داده بودند اگر چه با تکذیب رئیس مجلس همراه شد و ایشان در صفحه تلویزیون هزینه این چنینی را تکذیب فرمودند ولی این تکذیب بر بستر ناآگاهی افکار عمومی استوار بود چرا که با احتساب هزینه هتل حدود دویست نماینده که هریک تعدادی همراه نیز با خود داشته و دست کم دو شب در تهران نشیمن گرفتند این هزینه به هیچ روی دور از انتظار نمی نماید.
فریب افکار عمومی از سوی سردمداران رژیم هر چند به امری عادی و روزمره بدل شده و چندان حساسیتی را بر نمی انگیزد و افکار عمومی در قبال این گونه اخبار مصونیت یافته است و به نوعی اعداد و ارقام و تعداد صفرها دیگری اثری در مردم ندارد و ملت به نوعی فراموشی دچار گشته اند اما باز هم یادآوری برخی مسائل از باب گوشزد نمودنشان از آنجا که خیلی از تاریخ بیانشان نمی گذرد و کسانی که با آن افاضات هنوز در مسندند و اینگونه عمل می نمایند چندان بیراه نیست.
در هنگامه شروع به کار مجلس هفتم در روزنامه ها می خواندیم در کمسیون ها از سرو نمودن میوه و شیرنی دوری می شود و از آن با عنوان ساده زیستی و کاهش هزینه ها یاد می شود، در هنگام شروع به کار دولت نهم آب گرم اداره ها و وزارت خانه را قطع نمودند، یا هنگامی که دولت آقای خاتمی هواپیمای تشریفاتی خریداری نمود، روزنامه ها او و دولتش را به یاد انتقاد گرفتند ولی پس از گذشت مدتی شاهد این بریز و بپاش ها در مجلس و نیز استفاده از همان هواپیما توسط وزیران دولت کنونی بودیم.
آیا باز هم باید فریب ساده زیستی و شعارهای پوپولیستی را خورد؟!
از زمانی که صحبت از برکناری آقای پورمحمدی از وزارت کشور بر سر زبانها افتاد، به ناگهان تمامی فعالان سیاسی منتقد اتهاماتی که پیرامون نقش ایشان در اعدامهای سال 67 و قتل های زنجیره ای سال 77 و نیز ردصلاحیت های گسترده کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم توسط هیاتهای اجرایی اتفاق افتاد را به دست فراموشی سپردند و تلاش خود را در بزرگنمایی اختلاف میان دولتیان و به نوعی جانبداری سخیف از شخص وزیر قرار دادند.
اینگونه عملکرد از سوی اصلاح طلبان داخلی و منتقدان اپوزیسیون به دور از اخلاق سیاسی و نشاندهده ضعف های فراوانی در ایشان است که آنها را از هرگونه صلاحیت برای به دست گیری سرنوشت کشور تهی می نماید.
آقای پورمحمدی همان شخصی است که حتی اصولگرایان راه یافته به مجلس هفتم در هنگامه رای اعتماد به وزیران از انتخاب وی به این سمت دل خوشی نداشته و سوابق او را در پست معاونت آقای فلاحیان به درستی، تیره تشخیص داده بودند، با این وجود امروز به دلیل لج بازی و جبران زبونی خود در قبال بی اعتنایی های دولت به مجلس و مصوبات آن و بی عملی خود در استفاده از مکانیسم های پیش بینی شده قانونی در الزام دولت به رعایت شان مجلس بازی کودکانه ای را شکل داده تا از این رهگذر مخالفت خود را با رئیس دولت به شکلی منفعلانه به نمایش گذارند.
در پایان تنها ذکر یک نکته را لازم می دانم و آن اینکه امید می رود آقای احمدی نژادی که از استفاده از مدیران دارای نقش در قتل های زنجیره ای ابایی نداشته و کسانی چون آقایان پورمحمدی، محسنی آژه ای، روح الله حسینیان (خسرو خوبان) و نیز صفارهرندی را در کابینه خویش به خدمت گرفت، پا را فراتر از آن ننهاده باشد و وارد فاز بعدی نقشه خود که استفاده از مهره های تندروتری است نگردیده باشد، به هر روی این افراد به هیچ عنوان شایستگی دفاع نداشته و ندارند و باید همگی در دادگاهی عادلانه پاسخگوی اتهاماتی که حول و حوش ایشان شنیده می شود باشند، البته نباید از نظر دور داشت کسی که افرادی با این پیشینه ها را به عنوان همکاران خویش بر می گزیند، علاوه بر دهن کجی به ملت و جانباختگان آن فجایع و خانواده های داغدارشان خود نیز با مرتکبان این جنایات هم اندیشه و هم نظر است.
در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده همیشه یکی از دغدغه های شهروندان و به تبع یکی از محورهای تبلیغاتی و برنامه های عملی کاندیداها حول محور بهداشت و درمان شکل می گیرد، در امریکا و کشورهای اروپایی که شاهد شاخص های بالایی در زمینه بهداشت هستیم همچنان تلاش گسترده در جهت راضی تر نمودن شهروندان انجام می گیرد، ولی شوربختانه در کشور ما همواره یکی از دغدغه های هم میهنانمان هزینه های بیمارستانی می باشد که حجم گسترده ای از نقدینگی ایشان را می بلعد.
در ویژه نامه نوروزی "اعتماد" گزارشی راجع به بیماران ایدزی چاپ شده بود که در آن بیان می داشت تنها بیمارستان خمینی اقدام به بستری نمودن این بیماران می نماید و بیمه ها نیز از زیر پوشش گیری این قشر از جامعه سر باز می زنند.
با این تفاسیر و نیز عنایت به رشد قابل ملاحظه درآمدهای ارزی کشور به مدد افزایش قیمت جهانی نفت، به نظر می رسد بیش از هر زمان دیگری اولویت بیمه همگانی و رایگان شدن هزینه های بیمارستانی احساس می شود، ولی باز هم با کمال شگفتی در اخبار می شنویم هزینه های درمانی که ابتدای آن با ویزیت پزشک آغاز می شود، 50 درصد افزایش یافته است!
بسیاری از امور چون این موضوع و نیز هزینه های آموزشی در کشورمان وجود دارند که جدای از سیاست می باشند و تغییر شرایط در آنها می تواند فارغ از نوع حاکمیتی که بر سر کار است و فارغ از دولتی که اداره جامعه را برعهده دارد به خواست و مطالبه شهروندان بدل گردیده و از این رهگذر آرامش روانی به جامعه تزریق شده و فرصتهای برابری برای شهروندان در جهت استفاده از امکانات آموزشی کشور فراهم شود.
همانطوریکه شاهد بودیم در طی هفته گذشته عبور مشعل المپیک از کشورهای اروپایی با واکنش های بعضا" خشونت آمیزی از سوی فعالان حقوق بشر در این قاره مواجه شد، این موضوع می تواند الگویی برای ما ایرانیان در برخورد با المیپک پیش روی باشد.
فعالان حقوق بشر در کشورمان و ایرانیان خارج از کشور می توانند گفتمان تحریم این المپیک را به گفتمان روز بدل نموده و از این رهگذر ضمن ایجاد اتفاق میان خود، فشار بر رژیم به منظور احترام نهادن به کرامت انسانی و رعایت ضوابط جهانشمول حقوق بشر را بیشتر نمایند.
از هم اکنون اگر بتوان زمینه این گفتمان را فراهم آورد امیدواری نسبت به نتاج آن بسیار بالاست، چرا که حتی اگر این جنبش موفق به تحمیل اراده خود بر رژیم نشود باز هم از این رهگذر توانسته صدای خود و از آن بالاتر گوشزد نمودن حقوق تک تک افراد ایرانی را به ایشان برساند، در این میان همراه نمودن اعضای کاروان المپیک با این خواست و هدف از اهمیت فراوانی برخوردار است، که این نیز وابسیته به سطح فعالیت ها و غنیمت شمردن زمان دارد.
بمب گذاری در حسینیه سیدالشهدای شیراز پس از حمله به کاروانهای راهیان نور در صورتیکه همچون بمب گذاری در حرم امام رضا و ترور صیاد شیرازی کار خود رژیم نبوده باشد، نشانه دست نهادن گروههای مخالف بر شریانهای هویت بخش رژیم است.
به هر روی رابطه میان خشونت و فضای باز سیاسی یک رابطه معکوس است به این معنی که هر چه فضا برای نقد و ابراز عقیده گشاده تر باشد، فضا و میدان برای جولان خشونت کاهش می یابد.
هر چند این ترور با صرفنظر از نظریه اجرای آن توسط خود رژیم، یک ترور هدفمند بوده است، ولی به نظر می رسد هنوز زمان برای انجام عملیات رادیکال و چریکی نامناسب است و راههای بسیاری، طی نشده باقی مانده اند، هنوز مقاومت های مدنی و اعتراض های دسته جمعی امتحان نشده اند و فشار از پایین به منظور گشایش فضا و نیز تشکیل نهادهای تاثیرگذار مدنی جا برای کار بسیار دارند، به همین دلیل سرکوب گروههای چریکی و سیاه نمایی هدفهای ایشان توسط رژیم با استقبال عمومی قابل ملاحظه ای مواجه می شود.
ولی تمامی این تحرکات باید چراغ قرمزی برای مسئولان جمهوری اسلامی و به ویژه حاکم اصلی باشد که اندک اندک مقاومت میان ایرانیان در حال شکل گیری است و در صورتیکه این مهم به موقع پاسخ درخور نیابد عواقب خطرناکی را هم برای ایشان و هم برای کلیت ایران به همراه خواهد داشت، چرا که فضای خشونت خالی از عقلانیت بوده و عواقب غیرقابل پیش بینی با خود به همراه دارد.
از سال گذشته در اداره های تهران و از ابتدای امسال در شهرستانها سرویس ادارات حذف شدند، دولت با هر توجیهی که دست به این اقدام زده باشد، بار ترافیک شهرها را افزایش داده و تنش های مردم را افزوده است.
چرا که اکنون در ساعات اوج ترافیک که زمان بازگشایی ادارات و مدرسه هاست بار اضافی، علاوه بر بار معمول پیشین که ناشی از حذف سرویسهاست به حمل و نقل شهری افزوده شده در حالیکه افزایش قابل ملاحظه ای که جوابگوی این نیاز جدید باشد در نظر گرفته نشده است.
کاهش هزینه های دولت از چنین راههایی بسیار اشتباه است و بار اصلی هزینه های پنهان چنین سیاستهایی را نخست مردم و سپس در طی یک چرخه معیوب خود دولت می پردازد.
در سفری که نوروز به کردستان داشتم، از ابتدای ورود و دریافت نقشه راهنمای سفر و نیز در جای جای شهر سنندج که چشم هر بیننده ای را به سوی خود می کشد، تصاویر بزرگی از صیاد شیرازی دیدم.
اکنون نیز که در حول و حوش روز ترور ایشان هستیم بد نیست به این موضوع پرداخته شود، جدای از خدماتی که ایشان در طول جنگ به میهن انجام دادند، نامشان برای مردم کردستان یادآور خاطرات دیگری است، که دلیل این همه تبلیغ نیز برای وی همین خاطرات است.
امید می رفت در سال پیش که به سال "اتحاد و انسجام اسلامی" نامگذاری شده بود، تلاش بیشتری برای همگرایی و دوری از افتراق ملی صورت می گرفت و اینگونه تحریکات به کمترینه ممکن می رسید، به هرروی نمایش تصاوری کسانی چون ایشان که نقش زیادی در کشتار مردم منطقه داشتند، کار شایسته ای نیست و می تواند در خشم فروخفته مردم کردستان و تحقیر آنان موثر واقع گردد.
فیلمی توسط یکی از نمایندگان پارلمان هلند به نام فتنه ساخته شده که در طی آن با نمایش تصاویری از حمله به برج های تجارت جهانی، سخنانی از قرآن در تایید اینگونه اقدامات خوانده می شود.
متاسفانه اینجانب امکان دیدن این فیلم را بدست نیاوردم و آنچه که نوشتم از منابع خبری گوناگون بوده، ساخت و نمایش اینترنتی این فیلم در کنار تئاتری 4 ساعته که براساس رمان آیه های شیطانی اجرا شد، ضرورت برخوردی گفتمانی میان مسلمانان و جهان مسیحی را ناگزیر ساخته است.
شاید اگر آقای خمینی در سالهای دهه 60 خورشیدی به جای صدور فتوای قتل سلمان رشدی نویسنده کتاب آیه های شیطانی با استقبال از این کتاب از پتانسیل های کلامی ادعایی اسلام در پاسخگویی به آن کتاب بهره می برد و به عنوان مثال کتابی در پاسخ به آن در ایران نگاشته می شد، ما امروز شاهد خشونت کمتری میان مسلمانان و جهان غرب می بودیم، همین امروز نیز هنوز این فرصت باقیست تا کسانی که ادعای جهانشمولی اسلام و فارغ بودنش از خشونت را دارند و آن را دینی رحمانی می دانند با استفاده از شرایط حاضر اقدام به ساخت فیلمی در جهت نمایش جنبه های رحمانی این دین نمایند و با تلطیف فضا، فرصت و میدان را از خشونت طلبان و رادیکالیسم اسلامی بگیرند.
آیا واقعا" جهان اسلام فاقد این روشن بینی و پتانسیل است؟!
امروز اول فروردین نخستین روز سال نوی ایرانی است، این روز فرخنده را به به تمامی پارسی زبانان و همگی کسانی که در هر کجای جهان این روز را گرامی می دارند، شادباش می گویم.
جای بسی خوشنودی و خوشحالی است که نیاکانمان بهترین موقیعت زمانی را که زمان اعتدال طبیعت است را به همراه نیکوترین خصایل انسانی مبدا سال خویش قرار دادند و فرزندان برومند ایشان نیز در طول تاریخ و زیر فشارهای بیگانگان و مهاجمان و از جمله در طی سالهای پس از انقلاب که تلاش بسیاری برای محو مظاهر ایرانیت انجام شد این آیین انسانی را به بهترین نحو ممکن حفظ و حراست نمودند.
اکنون نیز امیدواریم این سال جدید سالی بهتر از سالهای گذشته برای تمامی ایرانیان چه در داخل کشور و چه خارج از مرزها و در کل برای تمامی مردم جهان باشد و شاهد سالی به دور از جنگ و استقرار صلح و به حاشیه رفتن خشونت ها باشم.
اکنون به این مناسبت بار دیگر قصد دارم دغدغه خویش را با شما در میان نهم، معتقدم بهترین وسیله برای حفظ و حراست از امنیت و کیان کشور تسلط و نفوذ معنوی و فرهنگی کشور در میان همسایگان و حتی میان مردم جهان است، به این دلیل نخستین و در دسترس ترین عامل را همین نوروز باستانی با پتاسنیل های عظیم فرهنگی و مطابقت کامل آن با اخلاقیات انسانی می دانم و معتقدم به بهترین شکل زمینه جذب و جلب نظر مردم دیگر کشورها را به سوی ملت ایران داراست، شاید دیگر زمان آن فرا رسیده باشد به دور از تعصبات ایدئولوژیک و مذهبی با دیدی انسانی تر و بر پایه فرهنگ ایرانی با دیگر کشورهای به ویژه کشورهایی که در آنها آیین نوروزی گرامی داشته می شود ارتباط برقرار نموده و به تنظیم روابط بپردازیم.
شاید در هیچ کشوری و در هیچ زمانی چون روزهای فرا رسیدن نوروز چنین جنب و جوشی در میان ملتی ایجاد نگردد که طی آن همگی به نظافتی عمومی کمر بسته و با حسن خلق با یکدیگر برخورد نمایند و چنین گسترده به دید و بازدید و مسافرت مبادرت کنند، باید قدر چنین آیین های ملی را نیک بدانیم.
امروز 29 اسفند سالروز ملی شدن نفت ایران است، ای کاش واقعا" نفت کشورمان به صورت کامل در دستان ملت قرار می گرفت و درآمدهای حاصل از آن خود به عاملی برای سرکوب ملت بدل نمی گشت.
ملت ایران به رهبری دکتر مصدق توانست با ملی نمودن صنایع نفت، از سرمایه های ملی خود صیانت نماید و از این رهگذر دست بیگانگان را از امورات سیاسی و زد و بندها و فسادهای مدیران بالایی جامعه قطع نماید، ولی متاسفانه اکنون پس از گذشت 57 سال از آن روز تاریخی و 54 سال از کودتای سیاه 28 مرداد هنوز هیچ یک از خیابانهای پایتخت و دیگر شهرهای ایران بنام دکتر مصدق نامگذاری نشده تا از زحمات این بزرگمرد قدرانی شود و به نسل های بعدی اهمیت میهن دوستی گوشزد شود به جای آن هر از چندی با آوردن نکته ای تلاش در جهت تخطئه دکتر مصدق انجام می شود.
گمان می کنم اکنون باید برای یکبار دیگر با عزمی ملی تلاشی دوباره برای ملی کردن واقعی نفت و درآمدهای حاصل از آن صورت گیرد و دست دولتمردان را از درآمدهای آن کوتاه کند، در این صورت میزان توانایی ها و میزان صداقت حاکمان بر ملت روشن خواهد شد و همگی ملت نیز از این سفره گسترده لقمه ای خواهند چشید.
دیروز بار دیگر ملت ایران آیین باستانی چهارشنبه سوری خود را به جا آوردند، در جریان این آیین بر خلاف وعده انتخاباتی وزیر کشور که ملت را در انجام این مراسم آزاد اعلام کرده بود، از نخستین ساعتهای شروع مراسم با حمله نیروهای پلیس و لباس شخصی و به ویژه حضور پر رنگ بسیج که چند سالی بود از صحنه جامعه به حاشیه رانده شده بودند، مواجه شدند، در این میان چند نکته ای شایان توجه است.
نخست اینکه در سالهای کودکی اینجانب و هنگامه میدان داری نیروهای تندرو در جمهوری اسلامی کاروانهایی در سطح شهر به راه افتاده و روشن نمودن آتش را نشانه آتش پرستی و در منافات با فرهنگ توحیدی و اسلامیت مردم اعلام می کردند، با برخوردهایی که با کوپه های آتش به راه انداخته شد و تلاش بیهوده ای که برای انصراف ملت از روشن نمودن آتش و برگزاری سنتی این جشن شاد که همراه با پریدن از روی آتش است به انجام رسید اندک اندک ترقه ها و مواد آتش زا جای خود را در بین جوانان و حتی میانسالان باز نمودند، اکنون نیز به نظر می رسد هنوز مجال برای بازگشت به شکل سنتی این مراسم که از جذابیت و نشاط بیشتری برخوردار است وجود دارد.
دوم اینکه با انتخاب نادرست ملت و فریب خوردن ایشان در برابر حجم عظیم تبلیغات رسانه های دولتی فضا برای تنفس ملت تنگ گشته است، آنگاهی که دولت گذشته با درایت و بدون کمترین درگیری و تنش توانسته بود، نیروهای بسیجی را از سطح شهر جمع آوری نموده و بسیجی بودن با شاخصه هایی چون، پیراهن های سیاه و اخلاق خشن و سیمای نامرتب و توهین به جوانان را تقبیح نماید، ولی شوربختانه اکنون با عقبگردی، دوباره به نقطه گذشته رسیده ایم.
در نهایت اینگونه برخورد پلیس با شهروندان خود و زدن آنها با باتوم و مشت و لگد تنها به دلیل برگزاری مراسمی چند هزار ساله که ریشه در فرهنگ و تمدن این ملت دارد و هیچ منافاتی به دلیل رشد عقلی ملت و پی بردن به ریشه های آن با فرهنگ دینی شان ندارد جای بسی تاسف است، بسیار به جاست متولیان امر فرهنگ کشور با مقایسه آیین های ملی ایرانی با آیین های مشابهی چون پرتاب کوجه فرنگی و پاشش رنگ و گاوبازی و ... در دیگر کشورها کمی به خود آمده و ژرفای محتوایی این آیین و سرآمدی آن را نسبت به آیین های دیگر کشورها به دور از تعصبات کور مذهبی ببیند و بدانند در صورت مبارزه بیشتر با اینگونه آیین ها، تا چند سالی دیگر شاهد برگزاری مراسم و آیین های وارداتی از دیگر کشورها و به صورت ناقص و ناهنجار خواهیم بود چرا که ملت در هر صورت نیاز به شادی دسته جمعی و تخلیه انرژی خود دارد، و خود را با دیگر کشورها مقایسه نموده و دلیلی برای محرومیت خود از اینگونه مراسم نمی یابد و در فقدان آیین ملی رو به آیین های بیگانه می آورد، پس ملت را در اجرای آیین های ملی آزاد گذارید و بستر را برای شادی هایشان فراهم آورید.