چند روز پیش اخبار جمهوری اسلامی آماری از پیشرفتها در سی ساله پس از انقلاب ارائه می نمود، آماری که همگی نشانه رشد در شاخص های توسعه بود، با اوصافی که آن بخش خبری از پیشرفتها می نمود هر شنوده ای به این احساس می رسید که ملت ایران اکنون در بهشت موعود بسر می برند و خوشبخترین ملت در طول تاریخ و عرض جغرافیا ایند!
رشد تورم، افزایش اعتیاد، کاهش سن فحشا و گسترش آن طوریکه که به عیان در معابر رخ می نماید،افزایش ارتشا و ... که به روشنی در هر مراجعه ای به اداره ها به چشم می حخورد چگونه می تواند نشانه پیشرفت در کشوری باشد؟!
آیا زمان تصمیم فرا نرسیده است؟ فریب و فریب و فریب تا به کی؟
سرانجام پس از حدود سه هفته کشتار و خونریزی در نوار غزه آتش بس میان گروه حماس و اسرائیل برقرار شد، آتش بسی که از همان نخست می توانست تمدید گردد ولی با اشتباه محاسباتی حماس این کار صورت نگرفت تا چنین هزینه سنگینی بر مردم ساکن غزه تحمیل گردد.
اکنون در شرایط حاضر سخن گفتن از پیریوزی یا شکست هر یک از دو طرف معنا و مفهومی جز مردم فریبی و دور کردن اذهان از اصی قضیه و حقیقت امر دارد؟!
چه تفاوت می کند حماس پیروز خونریزی و کشتار بوده باشد یا اسرائیل؟ آن هزار نفری که جان خویش را از دست دادند و آن کینه هایی که پس از مرگ دو طرف ریشه در جان بازماندگان دوانده چگونه قابل جبران خواهد بود؟!
چشم ها را باید شست و واقعیتها را همانگونه که هستند باید دید و در پی چاره اساسی برایشان باید بود.
با گرامیداشت شب یلدا این سنت دیرپای ایرانی و به امید پیروزی نهایی خیر بر شر؛
مدتی است مشغله های بسیار مانع از نوشتن منظمم در وب شده است ولی با این وجود تلاش نموده ام، کمینه ماهی یکبار مطالبی را در وبلاگ خویش قرار دهم، انتخابات ریاست جمهوری مهمترین رویداد سیاسی پیشروی ماست و مدتی است ذهن و فکر مرا به خود مشغول داشته و از این مجال می خواهم استفاده نمایم و این دلمشغولی را با شما در میان گذارم.
با ورود قطعی آقای کروبی به انتخابات و با توجه به کارنامه آقای خاتمی و عدم ارائه برنامه مشخص از سوی وی برای انتخابات به نظر می رسد عدم حضور ایشان در انتخابات و ائتلاف اصلاح طلبان بر روی مهدی کروبی بهترین گزینه پیش روی ملت ایران باشد، چرا که می توان در این صورت کورسوی امیدی به بهبود اوضاع و احوال کشور و ملت رنج کشیده ایران داشت، در سوی دیگر آرای آقای عبدالله نوری هرچند به منزله خواست تغییر بنیادی از سوی مردم است ولی این آرا به دلایل گوناگون همچون کمی فرصت و نبود امکانات اطلاع رسانی مناسب در اختیار طرفدارانشان به میزانی نخواهد بود که بتواند کاخ ریاست جمهوری را فتح نماید و تنها به پراکندگی آرای تحول خواهان در انتخابات دامن خواهد زد.
این نکته شایان توجه است که مهدی کروبی نماینده ملت ایران نیست او تنها یک رئیس جمهو دوره گذار است که امیدواریم در چهارسال آینده بتوانیم از او به سوی یک گزینه بهتر عبور نماییم، کارنامه وی را در زمینه اصلاح قانون مطبوعات به یاد داریم ولی همچنان تنها روزنه نجات ایران را ایجاد گفتمان میان نیروهای سیاسی و اجتماعی می دانیم و تنها از او فراهم آوری این امکان از طریق بستر سازی برای آزادی مطبوعات و حمایت از رکن چهارم دموکراسی را خواستاریم.
در سالهای پیش از انقلاب در کشورمان و هم اکنون نیز در کشورهای جهان سوم نصب تندیسهای سران در میادین اصلی شهرها رایج بوده است، چندی است در کشورمان این عمل مذموم به شکل نصب عکسهای بزرگ جلوه گر گشته است.
صرفنظر از هزینه های مادی کلان برای این مقصود که حتی شرکتهای کوچک خصوصی در هر ده کوره ای براساس قانون نانوشته ای ملزم به الصاق عکس رهبر درگذشته و در قید حیات رژیم کنونیند، سطح نازل فرهنگی و تحقیر ملت را نمایان می سازد.
ما همچنان امیدوار به گذر از این دوران سیاه و دمیدن صبح امیدیم.
مدت زیادی از آخرین پستی که گذاشته بودم می گذرد و در این مدت مساله ای که جای نوشتنش در اینجا باشد و دوستان ندانند سراغ نداشتم به همین مناسبت ترجیح دادم سکوت اختیار کنم و شاهد حوادثی که به نظرم سریعتر و متنوع تر از دوران ریاست جمهوری گذشته اند باشم.
این پست نیز تنها به منزله اعلام حضور و خالی نکردن صحنه است و به همچنان به امیدم با انجام برنامه ریزی چون گذشته ضمن پیگیری دقیق اخبار امکان نوشتن نیز بیایم.
در این مدت متاسفانه لطف دوستان کمتر شامل حالم بوده و کامنتهای کمی از دوستان قدیم داشته ام هرچند اگر از بایت دلخوری به دلیل عدم پس دادن بازدیدهایشان بوده کاملا" این تقصر را پذیرایم و از پیشگاهشان پوزش می طلبم.
در پایان تنها یک مورد از کارهای خویش را که در زمان غیبت طولانی انجام داده ام و آن همچنان در جهت روشنگری و اطلاع رسانی است تنها اشارهوار می گویم به ای امید که شرح کاملش در پستی دیگر تقدیم گردد.
دوستانی که به حرم امام رضا در مشهد تشریف برده اند حتما" از جلسه های پرسش و پاسخی که در کنار ضریح برگزار می شود مطلع هستند در یکی از این جلسه ها که در رابطه با مساله حجاب بود حضور یافتم و ضمن شرکت در بحث و طرح مباحثی، مجری برنامه را به چالش کشیده و نظرات دولتی وی را که حتی از دیدگاه دینی که ادعای نمایندگیش را داشت مورد پذیرش نبود به زیر سوال بردم و در اثر واماندن وی از ارائه پاسخ های مناسب جلسه نیمه تمام خاتمه یافت و گروهی هر چند کوچک از افراد در آن جلسه به سست بودن بنیانهای استدلالی وی که قسمت اعظمی از آنها همان بنیانهایی است که امروز تشکیل دهنده زیربنای فکری مساله حجاب در جمهوری اسلامی است پی بردند.
انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نزدیک است و بازار دعوت از کاندیداهای رنگارنگ گرم؛ در این میان آنچه که از کمترین اقبال و توجه برخوردار است، برنامه های اعلامی از سوی کاندیداهای مطرح شده، است. سیاسیون این مرز و بوم گمان می کنند ملت موظف است حتما" و زیر هر شرایطی، به کاندیدای مطرح شده توسط ایشان بدون کمترین تعقلی در پای صندوق های رای، رای داده و به عبارت دقیق تر و اسلامی تر با ایشان بیعت نماید چه بسا در غیر این صورت رژیم اسلامی با مونتاژ تصاویر و اعلام آمارهای ساختگی از حضور چشمگیر «ملت همیشه در صحنه» به نیکی یاد خواهد کرد! و سیاسیون گرامی از گران فروشی رای گفته و از طعنه زنی به ملت فروگذار نخواهند نمود.
در این میان آنچه که بیش از دیگر مسائل که سکه رایج بازار انتخابات جمهوری اسلامی شده توجه مرا به خود جلب نموده توجه ویژه اصلاح طلبان به دو چهره معمم است، این دو بزرگوار یکی جناب آقای خاتمی و دیگری جناب آقای عبداالله نوری می باشند.
اصلاح طلبانی که در دوره گذشته انتخابات ریاست جمهوری خود را اصلاح طلبان پیشرو لقب داده بودند این بار بدون در نظرآوری کارنامه جناب خاتمی و عقب نشینی های مکرر ایشان در برابر بی قانونی های مراکز قدرت که بخش زیادی از ملت را بدانجا رسانید که حداقل در شش ماه پایانی دوره آخر ریاست جهوری شان خواهان استعفایشان شوند،از آن بزرگوار برای شرکت در انتخابات دعوت نموده اند و در سوی دیگر طیف تحریمی ها، جناب آقای عبدالله نوری، وزیر کشور استیضاح و سپس زندانی شده که البته در زندان مقاومتی جانانه از خود بروز داد را علم نموده اند و خواهان سنگیر گیری در پشت سر وی و اعلام مواضع خویش در سایه وی هستند.
جدای از حضور و یا عدم حضور این بزرگواران در کنار آقای کروبی آنچه که نگارنده را به نوشتن این یادداشت رهنمون شد، کمی دقت در کسوت این آقایان است که در شرایط کنونی کشور از سوی طیف حامی خود به عنوان ناجی کشور (یادآورید آقای هاشمی را در دوره پیش) نام برده می شوند.
آیا واقعا" در کشور ما جز افراد معمم که خودخوانده خویش را، روحانی (در برابر جسمانی) اطلاق می کنند کسی را یارای راهبری کشور نیست؟ آیا با رویکردمان به افرادی در این کسوت و لباس جای گله گذاری در هنگام خواندن تاریخ برایمان باقی خواهد ماند آنگاهی که در آن نوشته خواهد شد «روحانیان نقش به سزایی در طول تاریخ ایران داشته اند»؟
امروز در تهران کنگره بزرگداشت آقای اسدالله لاجوردی دادستان انقلاب تهران که در سال 77 در بازار تهران توسط گرووهای عملیاتی سازمان مجاهدین خلق کشته شده بود برگزار شد، جناب آقای لاجوردی سوای از سوابق زندانشان در دوره شاه، در مقام دادستانی انقلاب تهران مسئول کشتار نفرات زیادی از گروه فرقان و مجاهدین خلق می باشند، برگزاری کنگره ای به منظور بزرگداشت چنین اشخاصی نشاندهده حضور و حتی تقویت جریان های حذفی در میان مسئولان کنونی جمهوری اسلامی به ویژه دولت آقای احمدی نزاد است که در میان همکارانشان حضور چهره هایی چون آقایان پورمحمدی، محسنی اژه ای، صفارهرندی و حسینیان را شاهد بوده ایم.
البته در اینجا نباید از نقش حمایتی و تاییدکنندگی آقای خمینی چشم پوشی کنیم، چرا که چه در سخنرانی افتتاحیه امروز مراسم که به صورت مستقیم از شبکه نخست سیما پخش شد و چه در مصاحبه ای از آقای دکتر یزدی بر این نقش صحه گذاشته شده بود.
آقای ناطق نوری سخنران افتتاحیه امروز به نقل خاطره ای پرداخت و ضمن آن بیان داشت، آقای خمینی گفته بودند، «صرف عضویت در گروه فرقان مشمول حکم محاربه است» و نیز آقای یزدی در خاطرات خویش در رابطه با دادگاههای آقای خلخالی و اعتراضاتشان نسبت بدیشان گفته بودند آقای خمینی به آقای خلخالی گفته بودند در صورتیکه یزدی پیش تو آمد یقه اش را اینگونه بگیر پرتش کن پایین، بگو بیاید جوابش را من خواهم داد.
اینگونه حمایتها به چوخه اعدام سپردن بهترین جوانان سرزمین مان را در سالهای نخست انقلاب در پی داست و اکمروز برگزاری کنگره همچو اشخاصی باید زنگهای خطر را برایمان به صدا در آورده باشد حتی اگر سالن کنفرانس تقریبا" خالی بوده باشد.
در حالیکه طی چند روز گذشته ارتجاع داخلی با کوبیدن بر طبل برکناری آقای اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی ایشان را در فشار شدیدی قرار داده است، آقای احمدی نژاد یکبار دیگر ثبات رای و استقلال خود را به رخ اصلاح طلبان که ادعای حقوق بشریشان گوش فلک را کر کرده و همواره سیاستی یک بام و دو هوایی دارند کشیدند.
صحبتهای آقای رحیم مشایی به دوستی ملت ایران و ملت اسرائیل باز می گردد، این سخنان فرصت مناسبی برای خیرخواهان و نیک اندیشان فراهم نموده بود تا با اعلام حمایت از این موضع، دیدی انسانی را جایگزین نگاه فاشیستی نمایند.
چه بخواهیم چه نخواهیم، چه بپسنیدیم چه نپسندیم، بیش از شصت سال از تولد کشور اسرائیل می گذرد، حتی اگر تاریخ ایجاد این کشور به خون همراه بوده باشد، باز واقعیتی در برابرمان قرار دارد و آن اینکه نسلی در این سرزمین پرورش یافته و اکنون اخراج ایشان از آن سرزمین خود عملی غیرانسانی است.
حمایت و بیشتر شکافتن موضوع به هیچ روی به معنای حمایت از جنایتها و کشتار اسرائیل نیست بلکه نشان صداقت اصلاح طلبان ایرانی و گام نهادن در راه یافتن راه حلی برای برون رفت منطقه از بحرانهای زنجیره ای است.
شوربختانه به هر سو که نگاه می کنیم و حتی مقایسه ای گذرا می نماییم شاهد پس روی های بسیار نسبت به زمان جناب خاتمی هستیم، رشد افسار گسیخته نقدینگی و تورم، رشد ناهنجاری های اجتماعی، سرکوب های سیاسی و اجتماعی، وضعیت نشر و کتاب، آزادی های مطبوعاتی و از همه بدتر رو آمدن انسانهای ناشریف و خلافکاری که حتی از جعل مدرکهای دانشگاهی فروگذار نمی کنند و به بالاترین و حساس ترین پستها نیز دسترسی می یابند، تمامی اینها در کنار تضییقات مادی و نیز قطعی های برق و صفهای دراز نانوایی ها و کیفیت پایین آن، فشارهای مضاعف و طاقت فرسایی را بر ملت ایران تحمیل نموده است.
از سوی دیگر شاهد دخالتهای بیش از پیش رهبر در ریزترین امور کشوری هستیم، باز هم متاسفانه ملت نیم نگاهی از سر ناچاری به انتخابات دارند و با چشم فروبستن به تمامی نقایص گذشته که تقلب و ارائه آمارهای ناواقعی در چند انتخابات اخیر بر آن افزوده شده به آن دل بسته اند!
تشکل، کسب آزادی بیان و مطبوعات، رسانه های تصویری خصوصی، شاید تنها و سهل الوصول ترین راهها در زمان کنونی برای رهایی از وضع دچار شده مان باشد که تمامی سیاسیون داخلی بنا بر خصلت فرصت طلبانه خود هیچ تلاش جدی ای در جهت کسب آنها نمی نمایند و هیچ کوششی در جهت قرار دادن آنها در سبد مطالبات عمومی انجام نمی دهند.
دل بستن تنها با بن بستی که در فضای سیاسی موجود است انتظاری بیهوده است، از روزنه تحریم نیز امیدی نمی روید، تنها فعالیت حتی در جهت اشتباه و بیراهه می تواند ما را از این منجلاب گرفتاری خارج نماید، تنها باید یک نکته را یادآور شوم و آن اینکه جناب احمدی نژاد تنها کسی است که در میان گزینه های انتخاب کنندان ایرانی نباید باشد، چرا که ...
(ما برای تغییر شرایطی که بخشی از آن محصول زمان ایشان است چشم بر انتخابات دوخته ایم، این تنها یکی از دلایل است.)
خوشبختانه خبر شادی آفرین رهایی یاران دبستانیمان را از بند دریافتیم.
گرامیان احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری پس از نزدیک به پانزده ماه حبس در زندان های جمهوری اسلامی بدون حتی یک روز مرخصی و در نگرانی دائم نگاه داشتن خانوده هایشان سرانجانم دیشب در ساعت 8 غروب به آغوش خانواده و به میان دوستان مبارز خویش بازگشتند.
به امید رهایی دیگر زندانیان سیاسی و برچیده شدن زندانهای خوفناک برای کسانی که در جهت اهداف شرافتمندانه و به منظور رهایی ملت بزرگ ایران از چنگال ستم و ناآگاهی تلاش می کنند.
شوربختانه نه تنها یاران دبستانی ما احمد قصابان، مجید توکلی و منصوری عزیز از بند ستم و آزادی کشی آزاد نشدند که دیگر دوستانمان نیز به بند کشیده شدند.
پرسشی ک شایسته است از خود بپرسیم این است که تا کی باید پاسخ خواسته هایمان داغ و درفش باشد؟ تا به کی باید به جرم آزادی خواهی به بند و زندان کشیده شویم؟ آیا نباید کلیت ملت آزادی را پیش از نان فریاد زند؟ آیا آزادی مولد نان نیست؟ تا به کی منزلت انسان ایرانی باید لگدکوب اراده ملوکانه گردد؟
آیا ما ملت نمی خواهیم پس از سالهای متمادی به آقایی و سروری برسیم؟ تا به کی باید زیر پرچم نظریه مجعول ولایت فقیه به مسلخ کشیده شویم؟ آیا زمان آن نرسیده که همگی برای فراگیری و آموزش حقوق ملت و رسوایی حکومت دینی به پاخیزیم؟
دوستان دربند من از آزادی خود شرمسارم مرا در جمع خود پذیرا باشید.
آقای علی اردشیر لاریجانی فرزند آیت الله آملی سرانجام پس از کش و قوس هایی که از زمان انتخابات (بخوانید انتصابات) آغاز شده بود به ریاست پارلمان جمهوری اسلامی برگزیده شد، در این میان علاوه بر اینکه می توان تکمیل چیرگی رهبری جمهوری اسلامی آقای خامنه ای را بر تمامی منافذ قدرت در کشور به روشنی مشاهده نمود، درسهایی نیز برای کسانی چون آقای حداد عادل و دیگرانی که گام در چنان راهی می نهند گوشزد کرد، ایشانی که دربست خود را در اختیار دولت قرار دادند و در آخرین روزهای کاری مجلس به خود آمدند پاداشی بالاتر از نشستن بر یکی از صندلی های پایین پارلمان کسب ننمودند و البته بسیاری بر این باورند که ایشان فرصت باقیمانده تا انتخابات ریاست جمهوری را غنیمت شمرده و خود را وارد این کارزار خواهد نمود و این جابجایی نیز از جهت یافتن فراغتی برای این اندیشه ایشان است.
به هر روی چه این نظریه درست باشد و چه نباشد موردی که در بالا بدان اشاره نمودم به عقیده نگارنده از تمامی جابجایی مهره ها در سطح کلان جمهوری اسلامی مهم تر است، یعنی قدرت گیری بلامنازع رهبر.
آقای لاریجانی پیشینه ده سال ریاست با کارنامه ای سیاه که حتی شخص آقای خاتمی با آن صعه صدر بالا را ناگزیر از ممنوعیت وی برای ورود به هیات دولت تا غذرخواهی رسمیش کرد را به همراه دارد، ایشان گماشته رهبر و بله قربان گو و در یک کلام مجری اوامر وی در صدا و سیما بوده است، دیگر براداران وی نیز هر یک در جایی به این شغل شریف! اشتغال دارند، پس از آن و در پی شکست در انتخابات ریاست جمهوری نهم با آرای آبروبرداری که بدست آورد کرسی دبیری شورای عالی امنیت ملی را با نظر رهبری اشغال نمود و با اختلاف نظراتی که با آقای احمدی نژاد در میانه راه پیدا کرد، از آن شغل کنار گزارده شد و اکنون نیز ماموریت راهبری مجلس را از سوی آقای خامنه ای برعهده گرفته است.
در خبری که این روزها در رسانه ها منتشر شده آمده بود یکی از کتیبه های دوران هخامنشی که در سال 86 یعنی اوج درگیری ها بر سر نام خلیج فارس کشف شده و سندی محکم دال بر تاریخی بودن نام خلیج فارس بوده توسط افرادی تخریب گشته است.
در این میان مسئولان سازمان میراث فرهنگی جدل بر سر میزان این تخریب دارند و از اصل ماجرا که پیگیری چرایی و چگونگی این تخریب و مجازات عاملان و کوتاهی کنندگان در جریان حفاظت از این اثر تاریخی است، غافلند، شاید اگر در دفعات گذشته با مسببان موارد مشابه برخوردهای شایسته قضایی صورت می گرفت و عاملان به مجازاتهای متناسب و درخور می رسیدند امروز کسی به خود این جرات را برای تخریب یک اثر ملی و میهنی ایرانیان نمی داد.
امروز نیز ملت ایران همچنان چشم انتظار برخورد با مرتکبین و مقصران این حادثه اند و حداقل انتظار از آقای رحیم مشایی رئیس سازمان میراث فرهنگی این است که استعفای خود را برای عذر تقصیر به پیشگاه ملت بزرگ ایران تقدیم دارد.
یکی از منابع درآمد شهرداری ها تغییر کاربری زمین ها می باشد، این مکانیسم یک چرخه معیوب را طی می کند و در نهایت نیز به دو نتیجه منتج می گردد، نخست افزایش درآمد شهرداری و دیگری افزایش قیمت زمین و به تبع آن مسکن!
اما قضیه به این شکل است که شهرداری هر شهری با دست اندازی به زمین های بزرگ آن شهر و اعلام آن ها به عنوان ذخیره آموزشی و ... این زمین ها را از انتفاع خارج می نماید، از آن سو ارگانهایی چون آموزش و پرورش نیز چون همواره با کمبود بودجه مواجه اند، ناتوان از خرید اینگونه زمین ها حتی به قیمتی به مراتب پایین تر از ارزش واقعی شانند و چه بسا روحشان نیز از چنین مساله ای و در نظرگیری چنین زمینی در چنان جایی از شهر بی خبر است، از اینجا تازه کار صاحب زمین و دوندگی او برای بدست آوری دوباره مال خویش آغازیدن می گیرد.
یکی از این موارد برای خانواده ما اتفاق افتاده است، زمینی را چند سال پیش شهرداری با اعلام ذخیره آموزشی از انتفاع خارج نمود، در این میان سیر قانونی بدین شکل است که نخست باید از آموزش و پرورش استعلامی مبنی بر عدم نیاز به آن زمین کذایی کسب نماییم در صورتیکه قادر به چنین کاری نباشم یا به بیان دیگر آن اداره نیاز خود را برای چند سال آینده اعلام دارد صاحب زمین دو راه بیشتر پیش پای خود ندارد، یا از آن زمین تا زمان دلخواه آموزش و پرورش در گذرد و یا با گرفتن وکیل، دعوایی پرهزیه و فرسایشی را آغاز کند، ولی در صورت اعلام عدم نیاز از سوی آن اداره صاحب زمین باید با مراجعه به شهرداری براساس تعرفه اعلام شده نسبت به پرداخت هزینه "تغییر کاربری" اقدام کند، که در این صورت نیز اگر قصد فروش زمین در میان باشد با سرشکن شدن هزینه انجام یافته، به قیمت کل افزوده می شود و اگر قصد ساخت و ساز در آن، در بین باشد باز هم بر قیمت تمام شده افزوده شده و در هر دو صورت به افزایش نرخ زمین و مسکن می انجامد.
ولی قصه به همین جا خاتمه نمی یابد شوربختانه در تمامی ادارات دولتی امروز بدون دریافت رشوه هیچ کاری پیش نمی رود، و برای انجام همین تغییر کابری که ظاهری روتین دارد باید بارها و بارها در رفت و آمد بود و رشوه های آنچنانی پرداخت!
گوشه دیگری از قضیه را بشکافیم، همین زمینی که صحبتش در میان است سالها پیش که گویا بیرون از محدوده شهری قرار داشته مورد هجوم کابل های فشار قوی قرار گرفته و باز هم این بار به نوعی دیگر از ارزشش کاسته گشته و طبق قانون نوشته شده دولتیان زمینی که بیرون از محدوده شهری واقع باشد هیچ نوع خسارتی از این بابت دریافت نمی دارد، اکنون که در پی تفکیک زمین بودیم با مشخص شدن حریم کابل برق فشار قوی که میزان زیادی از زمین را بلعید، یکی از کارکنان اداره برق محترم! با پیشنهاد پنجاه - پنجاه قصد داشته زمین را در محدوده شهری آن زمان گنجانده و کلاهی از این نمد برای خویش ببافد.
ولی از تمامی اینها گذشته دردآورتر از همه اینها نوع برخوردهای سلیقه ای انجام شده در ورودی اداره ها با مراجعان محترم است، منی که از رهگذر ندانم کاری ها و کوته بینی های آقایان و شاید هم به میزا کمتر، خانم ها دچار خسارت شده ام از ورود به استانداری که تنها دلیل مراجعه ام پیگیری اموراتم بوده به دلیل پیراهن آستین کوتاه منع شدم!
پس از این ماجرا با کمی کنجکاوی و پیگیری پی بردم که در دادگستری ها و حتی اداره آموزش و پرورش نیز این قانون فصلی مجری است و چه بسا در دیگر اداره ها نیز در حال اجرا باشد و من بی اطلاع! از نادانانی که این چنین خزعبلاتی را ابلاغ می نمایند این استدعا را دارم که یک خط از دین مبینشان را به اینجانب نشان دهند که حجابی برای مردان تعریف کرده باشد، یک خط نشان دهند که زنان یائسه و غیر مسلمان را ناگزیر از رعایت حجاب نموده باشد، گویا آقایان یا از پیامبرشان مسلمان ترند و یا آیین تازه ای به ارمغان آورده اند.
به طوریکه از اخبار شنیده ایم قرار است از فردا شب سلسله برنامه هایی زیر عنوان "سیره عملی امام" از اخبار سراسری ساعت 9 پخش گردد، اینگونه برنامه ها ناخودآگاه آدمی را به یاد کشورهای کمونیستی می اندازد که در آنـها بلاانقطاع ایدئولوژی حاکم از تمامی رسانه ها و مظاهر بیرونی آنها ترویج می گردد و هیچ گونه مرام دیگری اجازه عرض اندام در اجتماع و عالم سیاست را نمی یابد.
شوربختانه در کشور ما نیز اکنون پس از گذشت 30 سال از انقلابی که نوید آزادی در آن داده می شد اندک اندک روزنه های کوچک تنفس ملت در حال انسداد است و حاکمیت در حال پیمودن بیراهه ای است که آن کشورها سالیان دراز در آن گام زده بودند و همگی شاهد اضمحلال اجتماعی و سیاسی شان بوده ایم.
به این موضوع اما می توان از زاویه ای دیگر نیز نگریست و آن از حالت نخست زشت تر و نشانه اضحملال اخلاق ما ایرانیان است، چرا که همچنان می خواهیم در راه کسی گام زنیم و ادامه دهنده راه کسی باشیم که 20 سال پیش این جهان را بدرود گفته و با وجود سانسور شدید حاکم بر کشور که مانع نقد درست وی شده است اخبار هولناک و تکان دهنده ای در اطراف وی به گوش می رسد، آیا نباید حتی یکبار از خود این پرسش را مطرح نماییم که چرا به ما این اجازه داده نمی شود که آرا و دیدگاههای آن مرد را نقد نماییم، آیا این ممنوعیت از بی پایگی و سستی آن آرا خبر نمی دهند؟ آیا این ممنوعیت از دکان بازای برای مدعیان خط امام و ... خبر نمی دهد؟ آیا ...
بسیار از این آیاها می توان ردیف نمود ولی به جای تمامی این خامه سرایی ها بهتر است کمی به تعقل پردازیم و ضمن محکومیت این گونه برنامه ها که از اکنون می توان تا حدودی محتوایشان را پیش بینی نمود و تخطئه چهره هایی چون مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی و بنی صدر و بسیاری دیگر را پیش بینی کرد به فکر نقد آن راه و روش باشیم که با فریب ملتی در سده 20 میلادی آنها را اسیر استبداد دینی و حکومت ملایان کرد، کسانی که تنها هنرشان رمیدن از مقابل هر نوع مظهری از مدرنیته و پناهیدن به سنت های پوسیده است.
ما باید با نقد کسانی چون آقای خمینی راه خویش را به مست بهروزی باز نماییم نه اینکه با بت نمودن وی هر چه بیشتر در این منجلاب فرو رویم.